درباره یوسف اباذری

به نقل از عباس وريج كاظمي (استاديار گروه ارتباطات دانشكده علوم اجتماعي دانشگاه تهران):
يوسف اباذري نزديك بيست سال است كه در دانشگاه تهران تدريس ميكند و همينكه از مرز پنجاه سالگي گذشت به من گفت كه چقدر احساس پيري ميكند. شايد اين احساس وي ناشي از نوعي زندگي رياضت گرايانه علمي باشد، نوعي تهجد شبانه كه زمان خود را در اختيار مطالعه و تامل قرار داده است. سال 72 كه اولين آشنائي هاي من با او ميگذشت در كلاسهاي تئوري او حاضر مي شدم. اباذري در آن زمان صرفا در دوره ليسانس تدريس داشت و دوره فوق ليسانس را در دانشگاه گيلان تدريس ميكردند. نظام خشك عقلاني و حضور اساتيد پير مانع از تجلي افكار درخشان او در دانشگاه تهران مي شد. او هنوز پس از سالها فعاليت علمي استاديار است و اين خود نشانه اي بر عدم تعلق وي بر سلسله مراتب ساختگي نظام دانشگاهي است. سلسله مراتبي كه در پي آن صرفا منفعتي چون منزلت و حقوق نهفته است، موقيعتي كه دونپايگان علمي بيشتر درپيآنند تا فرهيختگان دانش. آنان با توليد آنچه كه مقاله و كتاب مينامند صرفا در پي ارتقاء موقعيت خود ميگردند. اباذري از اين بعد، جامعه شناسي حاشيهاي است در عين حال به دليل شان علمي، نفوذ بسياري در دانشگاه دارد. حيطه فعاليت علمي او وسيع است(ادبيات و رمان، فلسفه، فرهنگ، سينما و موسيقي ، نقد ادبي ، راونكاوي و جامعه شناسي) اما او همه اينها را در چارچوب جامعه شناسي جاي ميدهد.
زماني كوزر درباره جورج زيمل گفته بود كه او وقتي سخنراني ميكند با صداي بلند ميانديشد،اين جمله در مورد اباذري نيز صادق است. اباذري وقتي صحبت ميكند در واقع ميانديشد و عمدتا با صداي بلند كه با فاصله نيز شنيده مي شود سخن ميگويد. او كمتر مينويسد و به نوشتن فوق العاده حساس است. بسيار مطلب از او در كلاسها جمع آوري شده كه اجازه انتشار نميدهد. براي سخن گفتن و نوشتن سبك خاص خود را دارد. در زندگي او پريشاني و بينظمي موج ميزند، گويا خلاقيت با پريشاني در كار او گره خورده است.
به نظر من، اولين استاد جامعه شناسي در دانشگاه تهران است كه علوم اجتماعي را به درستي درك كرده است. درك او از علوم اجتماعي با درك متعارف و شبه پوزيتويستي رايج در ايران تفاوت دارد. او همواره مخالف سرسخت اجراي طرحهاي تحقيقاتي اثباتگرايانهاي است كه صرفا براي پركردن جيب جامعه شناسان و پركردن قفسه هاي ادارات ترتيب داده شده است. در آخرين سخنراني كه در جلسه شوراي عمومي انجمن جامعه شناسي داشته است از افتادن جامعه شناسان وبالاخص انجمن جامعه شناسي به دام طرحهاي پژوهشي عقيم انتقاد كرده است. او با هرچيزي كه جامعه شناسان در عرف عام از آن استقبال ميكنند به مخالفت برميخيزد و هميشه مسيري متفاوت را ميپيمايد. اين امر صرفا در مسئله حرفه اي او نمود ندارد در عرصه سياست نيز دركي از اوضاع دارد كه وي را عليرغم اتخاذ رويكردي انتقادي به نوعي محافظه كاري سوق ميدهد. اباذري هيچگاه از حكومت انتقاد بنياني نميكند بلكه بيشتر طرفداري نوعي اصلاحات آرام است.سنت نظري او جائي بين هرمنوتيك و نظريهانتقادي است و به شدت مخالف سرسخت نظريات به اصطلاح پست مدرن است. او روشنفكري است كه برخلاف رويههاي رايج روشنفكري با ايدههائي درباب فمنيسم، جهاني شدن و پست مدرنيسم ميانه اي ندارد بلكه همواره از عقلانيت و آنچه كه بنيانهاي مدرنيته نام گرفته است طرفداري ميكند.
او شديدا مدافع اتخاذ سنتي مشخص در جامعه شناسي ايران است و خود نيز سعي كرده است دانشجويان خود را بدين كار ترغيب كند. شايد تنها كسي باشد كه حلقه فكري را متاثر از خود در دانشگاه شكل داده باشد. من در كنار دوستان ديگرم يعني خانم هاله لاجوردي، محمد رضائي، شهرام پرستش و نادر اميري با راهنمائي اباذري بود كه درسنت مطالعات فرهنگي گام گذاشتيم. اولين حوزه كاري من جامعهشناسي دين بود اما اباذري بود كه مرا به حوزه فرهنگ علاقمند كرد، سپس به طور سيستماتيك چند سال مداوم در كنار او آموزش ديدم. ايده رساله دكتري من تحت عنوان زندگي روزمره و مراكز خريد را وي به من پيشنهاد كرده بود و آنچه در مورد خريد نيز در اين وبلاگ آوردم بخشي از رساله دكتري من بود. اباذري قطعا ازدهه هفتاد به بعد، بيشترين تاثير را بر دانشجويان علوم اجتماعي دانشگاه تهران داشته است و اين انكار ناپذير است.
منبع: (در آرشيو فعلي وبلاگ دكتر كاظمي مطالب منتشر شده از خرداد 88 تا امروز ذخيره شده است. به ناچار از بك آپ پست مربوط به دكتر اباذري كه در تاريخ 9 ارديبهشت 1385 توسط دكتر كاظمي نوشته شده است استفاده مي كنم) براي دسترسي به اين پست به اينجا رجوع كنيد.
به نقل از سيد علي ناظم زاده (فارغ التحصيل كارشناسي جامعه شناسي از دانشگاه شهيد بهشتي و نويسنده وبلاگ خداي من):
جامعه شناس و استاد دانشگاه تهران است. اطلاعات پراکنده و خوبی در حوزه های مختلف جامعه شناسی، فلسفه ، هرمنوتیک و... دارد و بیشتر در تئوری های جامعه شناختی تبحر دارد تا پژوهش اجتماعی. کتاب خرد جامعه شناسی او ، از کتابهای ارزنده در جامعه شناسی نظری است که به بررسی آرای هابرماس و هایدگر و لوکاچ و... پرداخته است و در مجموع پیوندی است میان فلسفه و جامعه شناسی! او خود در مقدمه کتاب می نویسد: ((جامعه شناسی بینشی است که از دل عقل روشنگری برخاسته است)) . حوزه مطالعاتی اباذری نیز غیر از نظریه های جامعه شناسی، جامعه شناسی ادبیات است که آثار ادبی جهان و اندیشمندان و نویسندگان انقلابی روسی چون مایاکوفسکی و نیز افرادی چون باختین و داستایوسکی را تبیین و تحلیل می کند .
اباذری که در تهران و لندن تحصیل کرده با حضور موثر در حلقه مجله ارغنون راه خویش را از روشنفکران دینی و حلقه کیان جدا کرده است و آثار و افکار وی گهگاه توانسته در جامعه روشنفکری و دانشجویی ایران نقش آفرینی کند. مراد فرهادپور در مصاحبه ای گفته بود که غنی ترین کتابخانه جامعه شناسی در ایران، متعلق به اباذری است. جالب است که در دانشکده علوم اجتماعی تهران، او هم اتاق با دکتر حمید رضا جلایی پوراست و و در چند سال گذشته حضور وی در فعالیت های سیاسی بیشتر شده که حمایت اباذری از دکتر معین و حتی هاشمی رفسنجانی در انتخابات اخیر یکی از آن نمونه هاست. دکتر اباذری با دیدگاه انتقادی به جامعه ایران مینگرد و جامعه ما را دچار عدم بلوغ می داند که در مقاله (قهرجامعه با اصلاحات) به خوبی این مسئله راتحلیل کرده است. وی از کاریزمای خاصی در میان دانشجویان دانشگاه تهران برخوردار است و طرز پوشش او، حضور در کلاس، نمره دادن، سیگار کشیدن، موی سر و نحوه رفتار با دانشجویان از وی شخصیتی متفاوت و محبوب ساخته است. در مجموع دکتر یوسف اباذری را می توان جامعه شناسی خوبی در ایران دانست که در حوزه تئوریک توانسته به موفقیت هایی دست پیدا کند.
منبع: http://khodayeman.blogfa.com/post-11.aspx
به نقل از وبلاگ ارتباط بدون عينك. نويسنده اين وبلاگ پست هاي خود را با اسم كميل سهيلي امضاء مي كند و ظاهراً در دانشكده علوم اجتماعي دانشگاه تهران و رشته ارتباطات تحصيل كرده و يا مشغول به تحصيل است.
سه شنبه 24 مهر 1386
تا حالا این رو تجربه کردید که استادی داشته باشین که همینکه وارد کلاس بشه پاش رو به میز تکیه بده و همینکه درس رو که یعنی کلاس رو شروع کرد فندکش رو روشن کنه و یه سیگار بزاره کنار لبش و کنار پنجره وایسته و سیگار با سیگار روشن کنه...؟
و تمام طول کلاس بچه ها رو به جون هم بندازه و از گفتن هیچ چیزی ابایی نداشته باشه و قبل از گفتن هیچ حرف نسبتا جنسی ای صدبار ببخشید نگه!؟
یوسف اباذری یک استثنا است.استادی که با همه متفاوت است و آنقدر می داند که هر که وارد بحث با او شد از قبل ....اه...فوق العاده است....!
او کوروش را یک قاتل حرفه ای میداند و تمدن بزرگ ایرانی را یک شوخی ژورنالیستی میداند!
از نظر تمدن بزرگ ایرانی یک افسانه است.
يكشنبه 20 آبان 1386
این آقای اباذری واقعا برام خیلی جالب شده و یکجورایی داره روم تاثیر میزاره!
این هفته قسمتی از حرفهایی که سر کلاس زد رو با عبارات خودش میگم تا هم شخصیتش بیشتر دستتون بیاد و هم قضاوت کنید و حتما بهم بگید...
گفت که اولا ما جز شعر در هیچ هنر دیگری سنتی نداریم و نه فیلم و تئاتر و نه موسیقی در ایران جایگاه خاصی ندارند(و البته رقص( و باقی قضایا...ّ,د گفت بهترین گفتگوی تمدنها در رختخواب است...!بودجه خرج نکنید اینقدر.هر کدوم از شما بره خارج میتونه بهترین گفتگو رو تو رختخواب با دوست غربیش انجام بده!بعد هم دقیقا با همین تعبیری که خواهم گفت اشاره کرد که ما هی چرت و پرت میگیم که باید توریست بیاریم و ازین حرفا...مگه میشه یکجا توریست بره و جنده خانه را با خودش اونجا نبره!حالا اسمش رو هر چیز دیگه ای که میخوان بزارن!
در نهایت یک سئوال مطرح شد که قراره چند صفحه ای در موردش بنویسیم...این توحش موجود در جامعه ایران راه درمانی داره؟آیا ما میتونیم با فرهنگ درمانش کنیم؟اصلا چطور میبینیدش و باید چه کنیم؟فرهنگ این وسط چه نقشی داره ؟
البته نگین توحش چیه!چون بدیهی است از نظر من توضیح ندادم،کافیه یادی از تاکسیها بکنید!؟
منبع: http://irawood.blogfa.com





