آرشیو اینترنتی یوسف اباذری

بازدیدکننده عزیز این وبلاگ تلاشی است برای تهیه آرشیوی از مطالب اینترنتی مربوط به دکتر یوسف‌علی اباذری، استاد جامعه‌شناسی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران. این آرشیو اینترنتی صرفاً محلی است برای گردآوری نوشته‌ها و متون مربوط به وی و در انتخاب این مطالب سلیقه خاصی اعمال نمی‌شود. تمام مطالب با ذکر منبع نقل قول می شوند و انتشارشان در این آرشیو به معنی تائید محتوای هیچ یک از آنها نیست. در صورتیکه از مطالب، اخبار یا نوشته های مربوط دکتر یوسف اباذری آگاه می‌شوید، خوشحال می‌شویم که با ارسال لینک آن

گزارشی از سخنرانی یوسف اباذری درباره اخلاق فوکویی

گزارش این سخنرانی در روزنامه کارگزاران (و احتمالاً در تاریخ 30 تیر 1387) منتشر شده است و با واسطه از وبسایت باشگاه اندیشه که توسط کانون اندیشه جوان حمایت و پشتیبانی می‌شود نقل می‌شود.

هاله میرمیری

تصویر با مدیوم‌شاتی از سر و گردن دختر که در زیر تیغه گیوتین آغاز می‌شود که در مقابل هیاهوی جماعتی آشوبگر قرار گرفته و دقیقا مشخص نیست به کدامین گناه گرفتار آمده است که مرگی چنین دهشتناک انتظارش را می‌کشد. دخترک با چکیدن قطره‌های خون بر صورت خود، هر لحظه بیشتر اطمینان می‌یابد که سرنوشت وی با مثله‌مثله شدن و از دست دادن یکباره وجودش، پیوند خورده است تیغه خون‌آلود بر گلوگاه دخترک فرومی‌آید و با این فروآمدن داستان زندگی «مارکی دوساد» آغاز می‌گردد. داستانی که اگر بخواهد از منظرگاه متفکری چون «میشل فوکو» نقد شود، پر است از المان‌هایی چون جنون، مراقبت، تنبیه، جنسیت و غیره. جنون تاریخ عجیبی دارد و مجنون در نظرگاه همگان، عجیب‌تر از تاریخی که خود بدان پرداخته است. گویی همواره کسانی مانند فوکو باید وجود داشته باشند تا به ما یادآوری کنند که تنها از درون خود جنون است که می‌توان آن را فهمید. والا ما همواره همان کسانی هستیم که عقل، احساس، اخلاق و همه چیزمان را از جامعه وام گرفته‌ایم، بی‌آ‌نکه لحظه‌ای تردید نسبت به اصالت آنچه جامعه نزد ما سپرده است، روا بداریم. جلساتی مانند سلسله جلسات اخلاق (که در دانشگاه تهران برگزار می‌شود) را باید غنیمت شمرد. به‌خصوص اگر کسی مانند یوسف اباذری در آن حاضر شود و بخواهد در مورد اخلاق نزد فوکو، سخن براند. اندیشه فوکو پیچیده است و اباذری درخور این پیچیده بودن، به ناچار باید زمان و اندیشه بسیار خرج کند، تا به ما بفهماند که اخلاق نزد فوکو دقیقا به چه معناست. برای درک مفهوم اخلاق نزد فوکو، باید از تاریخ جنون شروع کنیم، به مراقبت و تنبیه و معرفت‌شناسی وی نیم‌نگاهی بیندازیم و سپس با جدیت مجلد‌های «تاریخ جنسیت» (اراده به دانستن، استفاده از لذت و مراقبت از نفس) را مرور کنیم.


  دوئل کانت و فوکو

فوکو بحث اخلاق را در رویارویی با مقاله کانت با عنوان «روشنگری چیست» می‌آغازد. «هرچند که فوکو در اوایل کارهایش به شدت تحت تاثیر ساختارگرایان است، اما در کارهای موخرش نشان می‌دهد که برای سوژه و فرآیند سوژه‌مندی اهمیت قائل است و نحوه شکل‌گیری آن را در طول تاریخ مهم تلقی می‌کند. هرچند که کانت از یک اخلاق جهانشمول (universal) سخن می‌راند و به غایت از آن دفاع می‌کند، اما دائما تاکید می‌کند که ما برای آنکه بتوانیم زندگی کنیم، باید ساختارهای کهن را بشکانیم و به سوی ساختارهای نو پیش رویم. فوکو نیز از همین نکته سود می‌جوید تا به نحوی از انحا به ما یادآوری کند که قاعده اخلاقی یونیورسال را نمی‌پذیرد و از انواع ایسم‌ها که درصدد است از نوعی اخلاق خاص دفاع کند، برائت دارد. اخلاق در دیدگان افراد به دو قسم منقسم است: 1- اخلاق یونیورسال یا جهانشمول که بیشتر به صورت نهادمند و هنجارمندی، قاعده اخلاقی را حقنه می‌کند 2- اخلاق لوکال یا بومی که به عرف‌ها، ارزش‌ها و باورهای خاص یک مرز و بوم محدود است و باعث می‌شود یک سرزمین از مابقی دنیا جدا شود. فوکو به هیچ وجه رعایت قاعده اخلاقی خاص را شایسته نمی‌داند. در عوض معتقد است که ما به مثابه سوژگان اجتماعی، باید اخلاق خودمان را خلق کنیم. او برخلاف پست‌مدرنیست‌هایی چون لیوتار که قائل به اخلاق محلی و طرد اخلاق یونیورسال هستند، معتقد است که اخلاق به عنوان یک ابژه زیبایی‌شناسانه و هنری، باید توسط سوژگان، آن هم به صورت مجزا و فردگونه، ساخته شود.

چگونه باید این اخلاق را ساخت؟!

اباذری برای پاسخگویی به این سوال دشوار، از کتاب تاریخ جنون فوکو وام می‌گیرد: «در این کتاب فوکو با طرح این پرسش مطلب را می‌آغازد که چگونه خرد ناب عصر روشنگری، هر آنچه که ضد خود (عقل) باشد را طرد کرده است؟ از آنجا که جنون و اقسام آن در ذیل نقیض‌های عقل‌گرایی بوده، به طرز ناشیانه‌ای حذف شده است. فوکو در این نقطه از مفهوم عقل جهانشمول یاد می‌کند که (اساسا سویه‌ای دارد به نام جنون) درصدد است شکاف‌های خود را بپوشاند. پوشاندن این شکاف‌ها مبتنی بر این است که عقل اساسا از بنیان‌های خود بی‌خبر است. چرا که جنون برای عقل استثنایی است که قاعده را برمی‌سازد. از نظر فوکو تنها کسانی مانند نیچه، باتای و مارکی دوساد می‌توانند درباره جنون سخن برانند، چراکه خود در درون جنون قرار گرفته‌اند و موقعیت آن را درک می‌کنند تولید معارفی چون روان‌شناسی و جامعه‌شناسی، به هیچ‌وجه بی‌طرفانه نیست. اینکه عده‌ای انسان بی‌طرف بنشینند و برای درمان انسان‌ها نابهنجار طرح بریزند، خود نشان از پدیده‌ای می‌دهد که عقل کماکان به صورت زیرکانه‌ای درصدد مراقبت و تنبیه افراد نابهنجار است.

اباذری در همین راستا به نقل از فوکو سه نوع تنبیه را از هم تفکیک می‌کند: «شکنجه حقوقی/ قانونی، اصلاحات انسان‌دوستانه و محبوس کردن آدم‌ها (زندان، بیمارستان، مدرسه...) سه نوع مجازاتی هستند که جامعه انضباطی برای نظارت هرچه تمام‌تر بر انسان‌ها، از آنها سود می‌جوید. در نوع اول که نوع دگرگون شده شکنجه در ملاء عام است، تن شخص خاطی مورد تنبیه قرار می‌گیرد. از آنجایی که قدرت حاکم به این نتیجه دست یافت که شکنجه محکومان در دیدگاه علنی، نتایج دهشتناکی دارد، شکنجه قانونی و حقوقی را وضع کرد تا بتواند بر این عواقب فجیع غلبه کند. اما این نوع از شکنجه از یک تاریخی به بعد وارد دوران اصلاحات، انسان‌دوستانه می‌شود که به نوعی در راستای استراتژی پیشین عمل می‌کند. تنها با این تفاوت که شکنجه‌ها در دوران اصلاحات، سازمان‌یافته‌تر، بوروکراتیک‌تر و مستمرتر است. در این نوع از تنبیه، «بازنمایی» واقعیت مجازات مهم جلوه می‌کند. اینکه جمعیت حاضر دریابند که در صورت مرتکب شدن به جرمی خاص، عاقبتی چون عاقبت شخص مجرم انتظارشان را می‌کشد و خود به صورت ناخودآگاه از ارتکاب چنین جرمی، بپرهیزند. اصلاح‌طلبان برای آنکه بتوانند مجرمان را طبقه‌بندی کنند، نیاز داشتند که شخصیت مجرم و این را که در چه بستری رشد یافته است بشناسند. به همین دلیل معارفی چون روان‌شناسی و جامعه‌شناسی و اساسا علوم انسانی به وجود آمدند تا رابطه فرد خاطی با جامعه را تحلیل کنند. بنابراین دانش (معرفت)، قدرت و حقیقت سه رکن اساسی در شناخت فرد خاطی بوده است.

 این مسائل چه ربطی به اخلاق دارد؟

نقطه حساس بحث اباذری در همین‌جاست: «تئوری دیسکور یا گفتمان فوکو مبتنی است بر تشکیل صورت‌بندی‌های معرفتی (اپیستمه) که مدعی تولید حقیقت هستند. اصلاحات نوع‌دوستانه اصلاح‌طلبان بود بر روش‌های دقیق‌تر نظارت بر مجرمان. بعد از تلاش اصلاح‌طلبان برای فایل‌بندی مجرمان، شیوه‌ای متداول شد که بر طبق آن افراد خاطی بایستی در زندان محبوس می‌شدند تا به صورت نرمال و عادی به جامعه برگردانده شوند. پس از الگوی زندان، جامعه هرچه بیشتر به سوی انضباطی شدن محض و نظارت مطلق پیش رفت. چشم قدرت مراقب بود تا مبادا از افراد کار غیرنرمالی سر زند، قضاوت به هنجار بر مبنای تنبیه و تشویق آنها را وامی‌داشت که به عنوان یک مهره، دست به انتخاب کارهایی خاص بزنند؛ کارهایی را که از منظر جامعه مطلوب بود و تشویق را دربرداشت برگزینند و از انجام کارهای نابهنجار بپرهیزند و دست آخر در تمام عرصه‌های زندگی (کار، آموزش و...) امتحان و آزمایش شوند. بنابراین دیسکور یا گفتمان موجود اصلاح‌طلبی حکم می‌کرد که مکانیسم‌های انضباطی نه نهاد باشد و نه دستگاه پلیس. در این گفتمان، «قدرت» کار نظارت را برعهده می‌گیرد و در کل بستر جامعه به صورت نامحسوسی جریان می‌یابد و میل اصلاح‌طلبان را درست به این خاطر که منشاء این قدرت مشخص نیست، ارضا می‌کند.»

هنوز مقداری راه مانده تا به تئوری اخلاق فوکو دست یابیم. ساز و کارهایی که جامعه انضباطی از طریق آن جامعه را کنترل می‌کنند باید بررسی شود: «یکی از استراتژی‌های جامعه انضباطی برای کنترل جامعه، تکنیک‌های انضباطی در روش‌های زیست ـ قدرت است. روش‌های زیست ـ قدرت به مجموع اعمالی گفته می‌شود که به نحوی از انحا با بدن سوژه‌ها سر و کار دارد. به این معنی که قدرت حاکم همواره دانشی تولید می‌کند که به تاسی از آن بتواند در خصوصی‌ترین ساحت سوژه‌ها، رخنه کند. جمعیت‌شناسی یکی از اینگونه معارف است. بدین ترتیب قدرت حاکم با مدد جستن از مفاهیم این علم در امور جنسی افراد دخالت می‌کند. زن نازا، مرد ناتوان در امور جنسی، سوژگانی هستند که بر مبنای زیست ـ قدرت طرد می‌شوند. بنابراین قدرت در امور جنسی افراد هم نفوذ می‌کند و جنسیت جایگاهی است که جامعه در شکل‌دهی آن تاثیر مستقیم دارد. در حقیقت مکانیسمی وجود دارد که فرد را به رابطه بین دو امر می‌کند. فرد از یک سو سوژه‌ای است که علایق جنسی یا عادات جنسی خود را دارد و از سویی دیگر دائما از جانب زیست ـ قدرت مورد کنترل قرار می‌گیرد. در پیوند با این سه رکن یعنی جنس، فرد و زیست ـ قدرت است که مسئله جنسیت برای فوکو برجسته می‌شود. مسئله اخلاق و تئوری وی در این باب هم، از پرداختن به مسئله جنس و جنسیت شکل می‌گیرد. فوکو در اراده به دانستن که بخشی از کتاب چندجلدی تاریخ جنسیت است، سعی بر آن دارد که چند مسئله پذیرفته‌شده را رد کند.

مهم‌ترین و شاید وسیع‌ترین این مسائل، فرضیات فوکو در مورد سرکوب بود. فوکو نظر روانکاوانی چون فروید را که مسئله سرکوب را متاثر از یک گره جنسی در ضمیر ناخودآگاه می‌دانستند، می‌پذیرد. اما شاید آن چیزی که نظر فوکو را از اکثر روانکاوان متمایز می‌سازد، دیدگاهی درست عکس نظر روانکاوان است. وی معتقد است که قرن 19 عصر فوران گفتمان جنسی بود. چراکه در این قرن پرداختن به امور جنسی، به صورت کتمان‌ناپذیری ممنوع بود و دائما سرکوب می‌شد. در حقیقت گفتمان قرن نوزدهمی به نوعی درصدد بود که هر نوع پرداختن به امر جنسی را طرد کند و از سوژگان مراقبت لازم را به عمل بیاورد. دقیقا به همین دلیل، (به دلیل محدودیت بسیار) مسئله سرکوب شده، تبدیل به نوعی گفتمان رایج و متداول شد. اما پدیده پررنگ و لعاب‌تر این عصر، پدیده اعتراف بود. در اواخر قرن 19 و اوایل قرن 20 (بیشتر با شکل‌گیری علم روانکاوی)، افراد به سوی تعریف کردن خود و ساحات شخصی‌شان میل پیدا کردند. جامعه افراد را وادار کرد که در مورد خودشان حرف بزنند و روانکاوی شکل سکولارشده اعترافات درون کلیسا بود. بنابراین در این متون ما شاهدگر آن هستیم که سوژه‌ها توسط عناصری چون سرکوب و اعتراف دائما تحت انقیاد قرار می‌گیرند و مهم‌ترین طریقه سوژه‌مندی آنها به زعم فوکو از طریق جنسیت شکل می‌گیرد.

تکلیف اخلاق فوکویی چیست؟

اباذری با در کنار هم چیدن تمام این عناصر، درصدد نمایاندن قرابت مسئله اخلاق با جنسیت بود: «تاریخ جنسیت متشکل از سه بخش است. اراده به دانستن، استفاده لذت و مراقبت از نفس. در جلد سوم یعنی مراقبت از نفس فوکو به مسئله اخلاق نزدیک می‌شود. اصولا نظریه اخلاق فوکو مبتنی بر تمایزی است که وی میان مفهوم اخلاق عام یا moral و اخلاص خاص یا ethic می‌گذارد. اخلاقیات به زعم فوکو به سه قسم منقسم هستند: 1- اخلاق عام در نزد مردم، که به زندگی روزمره آنها سامان می‌بخشد، 2- قاعده یا رمزهای اخلاقی که نزد اقوام و افراد گوناگون متفاوت است (مثلا در میان مردمان یونان و روم، پذیرفتن قواعد و مرسوم و ثابت اخلاقی اصلا رواج نداشت.) و سرانجام اتیک یا رابطه فرد با نفس خود که به عقیده فوکو باید ساخته و برخاسته شود. اخلاق به نظر فوکو همانطور که پیشتر هم گفته شد، باید خلق شود. اخلاق باید به گونه‌ای باشد که هر سوژه‌ای بپندارد که در حال خلق یک ابژه هنری و زیبایی‌شناسانه است. در همین راستا در رابطه فرد با نفس چهار رکن اساسی وجود دارد: 1- جوهر اخلاقی که به گونه‌ای بر کیفیت ساخت اخلاق تاکید دارد، 2- نحوه سوژه شدن (قائل به این نکته که سوژه‌ها چگونه توسط ابژه‌های گوناگون کاتگوری می‌شوند)، 3- فعالیتی که بر مبنای آن نفس خود را تشکیل می‌دهد. (در این راستا خلاقیت و میانجی‌هایی که فرد با تمسک به آنها خود را می‌پیراید مهم است) و دست آخر هدف از اخلاق یا نیت اخلاقی است. (به این معنا که زمانی که عمل اخلاقی از ما سر می‌زند به نوعی به آن بدل می‌شویم.) بنابراین قدرمسلم، آنچه در اخلاق فوکویی اهمیت دارد، ساخت اخلاق شخصی از خلال چنین پدیدارهایی است. چنانچه سقراط هم می‌گوید «خودت را باید شناسی». اما اینکه بیرون رفتن از این نفس زمینی چقدر ممکن است یا رابطه ساختن نفس با سیاست چیست، خود پرسشی درخور تامل است که فرصت دیگری را برای بحث کردن می‌طلبد.

منبع: http://www.bashgah.net/pages-23153.html

 

  
نویسنده : علی رفیع ; ساعت ۳:٥۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٥/٩
تگ ها : اخبار