آرشیو اینترنتی یوسف اباذری

بازدیدکننده عزیز این وبلاگ تلاشی است برای تهیه آرشیوی از مطالب اینترنتی مربوط به دکتر یوسف‌علی اباذری، استاد جامعه‌شناسی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران. این آرشیو اینترنتی صرفاً محلی است برای گردآوری نوشته‌ها و متون مربوط به وی و در انتخاب این مطالب سلیقه خاصی اعمال نمی‌شود. تمام مطالب با ذکر منبع نقل قول می شوند و انتشارشان در این آرشیو به معنی تائید محتوای هیچ یک از آنها نیست. در صورتیکه از مطالب، اخبار یا نوشته های مربوط دکتر یوسف اباذری آگاه می‌شوید، خوشحال می‌شویم که با ارسال لینک آن

کلمه- کلمه/ کلمه- شیء (درباره غلط ننویسیم ابوالحسن نجفی)

این مطلب یادداشتی (=مقاله) از دکتر یوسف اباذری است درباره کتاب غلط ننویسیم (نوشته ابوالحسن نجفی) که در تاریخ دوشنبه 30 دی 1387 در روزنامه اعتماد به چاپ رسیده است و از وبسایت همین روزنامه نقل می شود.

آقای ابوالحسن نجفی تاثیر مستقیم و غیرمستقیمی بر ادبیات ایران داشته است.تاثیرات مستقیم ایشان از طریق تحقیقات ممتاز و نوشته های انتقادی ایشان حاصل آمده است. تاثیرات غیرمستقیم ایشان از طریق تاثیر گذاشتن بر چند نسل محقق و رمان نویس و شاعر و مترجم.


شاید تاثیر غیرمستقیم ایشان را بتوان با تاثیر شگرف گرترود اشتاین در خیل شاعران و قصه نویسان و هنرمندان در اوایل قرن بیستم مقایسه کرد.گرترود اشتاین امریکایی که ساکن پاریس شد، مشوق و حامی ازرا پاوند و ارنست همینگوی و پابلو پیکاسو و شمار بسیاری از هنرمندانی بود که هر یک انقلابی در هنری ایجاد کردند.خواص می دانند که ایشان اولین شنونده و خواننده قصه های هوشنگ گلشیری و بهرام صادقی و شعرهای ضیاء موحد و بسیاری دیگر بوده اند و خیل مترجمان نیز همواره دست کمک به سوی ایشان دراز کرده اند. از آنجا که تاثیر این قصه نویسان و شاعران و مترجمان در ادبیات جدید ایران کاملاً مشهود است، می توان به وسعت نفوذ ایشان پی برد.

بی گمان کسانی دیگر که اطلاعات بی واسطه یی از این امر داشته اند بهتر از من قادرند این رابطه را توصیف، یا سهم ایشان را در ترجمه متون ادبی و لغت نامه نویسی ارزیابی کنند. هدف من در اینجا بررسی کتاب غلط ننویسیم است. این کتاب بلافاصله بعد از انتشار هیاهوی بسیاری برانگیخت. هر کسی به سهم خود چیزی گفت. اما محمدرضا باطنی زبان شناس آن را به شدت مورد حمله قرار داد. مهم ترین حرف او آن بود که زبان فارسی در حال شکوفایی است و خطری آن را تهدید نمی کند و بهتر است واژه «غلط» را با چنین شجاعت و دلیری در مورد زبانی در حال شکوفایی به کار نبریم. هدف من چیز دیگری است. من می خواهم در بنیان های فلسفی کتاب آقای نجفی تحقیق کنم و به شکلی موجز بگویم که دامنه پروبلماتیک این کتاب می تواند تا به کجا کشیده شود. کار خود را با افکار ژان پل سارتر شروع می کنم؛ می توانستم کار را با افکار کسی دیگر شروع کنم، اما آقای نجفی یگانه کسی هستند که کتاب مهمی از سارتر را به مفهوم کامل کلمه «ترجمه» کرده اند و مقدمه یی بی بدیل بر آن نوشته اند. بنابراین چنین شروعی موجه است. حرف من این است؛ رویکرد آقای نجفی به زبان، محافظه کارانه و اریستوکراتیک است و رویکرد محمدرضا باطنی پراگماتیک و کارگری.

سارتر در کتاب کلمات می گوید در کودکی کلمات و اشیا را به درستی از یکدیگر تشخیص نمی داده است. حیوانات باغ وحش و کلمات کتاب ها برای او یکی بوده اند. بنابراین رابطه میان کلمه- کلمه و کلمه- شیء برای او وجود نداشته است. رابطه کلمه- شیء رابطه یی بود که در عصر جدید با ظهور امپریسم و عقل گرایی تفوق یافت. اعم از آنکه شیء، شیئی خارجی باشد یا ایده یی در ذهن. همین تفوق بود که جا را برای تصرف در طبیعت بیرونی و درونی و رشد تکنولوژی و دیدگاه فاوستی باز کرد؛ دیدگاهی متکی بر فعالیت مستمر برای تغییر.

آنچه در نقد باطنی مشخص و بارز بود تکیه بر همین جنبه تغییردهنده زبان بود. باطنی می خواست به نجفی بگوید که زبان فارسی عصر حاضر، زبانی است که کارگران فکری و یدی با آن کار می کنند و آنچه برای آنان مهم است کاری است که با زبان انجام می دهند. لحن طعنه آمیز باطنی حاکی از آن بود که تلاش برای حفظ «درستی» زبان تلاشی هرچند خوب اما «بی فایده» است. زمانی که گفتم باطنی پراگماتیک و کارگر است، منظورم همین تلقی او بود. ابزار برای کارگر ابزار است نه هدف. اما زمانی که ابزار به هدف تبدیل شد، به قول گئورگ زیمل دنیای فرهنگ یا به عبارت بهتر تراژدی فرهنگ آغاز شده است. رابطه کلمه- کلمه در این معنا جزیی از هرمنوتیک است که خود روشی محافظه کارانه به شمار می رود. هرچند ریکور هرمنوتک را به دو دسته تقسیم کرده است؛ احیای معنا و شبهه. اما کمتر کسی به مقوله دوم ریکور اهمیت داده است. هرمنوتیک اغلب در جست وجوی احیای معناست. بی جهت نیست که کتاب نجفی کتابی است در جست وجوی احیای معنا. ممکن است عده ای معترض شوند رابطه کلمه- کلمه بخش ضروری این گونه کتاب هاست. اما منظور من لحن نجفی است؛ وی با اشمئزاز از دانشجویان از فرنگ برگشته و مترجمان ناشی و روزنامه نویسان و خبرنگاران رادیو و تلویزیون سخن می گوید و آنان را متهم می سازد که «سلامت» زبان فارسی را به خطر انداخته اند. کتاب مشابهی که فاولر برای انگلیسی زبانان نوشته است از جنس کتاب نجفی است، با این تفاوت که فاولر با لحنی خنثی سخن می گوید و بهتر و بدتر را توضیح می دهد و در کتاب او از لحن احساساتی که کتاب آقای نجفی را انباشته است، خبری نیست.

سارتر رابطه یی دوگانه با زبان دارد. از یک حیث او زبان را پراکسیس می داند و از حیثی دیگر بر آن است که زبان خصلتی شیء گونه دارد. در معنای اول است که او به زبان شناسان حمله می کند. «کلمات روی میز انداخته می شوند، کشته می شوند، پخته می شوند، درست مثل ماهی مرده. سخن کوتاه زبان شناسی هنگامی دست به مطالعه زبان می زند که هیچ کس با آن سخن نمی گوید؛ کلمات مرده، مفاهیم مرده.» در اینجا دشواری پیش می آید. چگونه است که زبان شناسی مثل باطنی دیدگاهی شبیه به سارتر درباره زبان دارد، در همان حال که سارتر به زبان شناسان حمله می کند. پاسخ به گمان من ساده است، سارتر از تحولات جدید زبان شناختی خاصه نزد چومسکی و تفاوتی که او میان ژرف ساخت و روساخت و به طور کلی دستور زایا گذاشته است، اطلاعی ندارد. حمله سارتر بیشتر به زبان شناسان تاریخی و احتمالاً به زبان شناسی فردینان دو سوسور بوده است. باطنی که طرفدار چومسکی است بر آن است که می توان از قواعدی محدود، گزاره های بی شماری استنتاج کرد. بنابراین حمله سارتر بیشتر به کسانی است که به «دستور زبان» و «احیای زبان» علاقه مند هستند؛ کسانی شبیه نجفی. آقای نجفی خود زبان شناس هستند و بی شک از نظریه های چومسکی مطلع اند اما اهمیتی به آن نمی دهند. از نظر ایشان «دستور» یا «نحو» اهمیتی بسزا دارد. بی جهت نیست که کتاب ایشان انباشته از نکات ریز و درشت دستوری است؛ نکاتی که برای باطنی و چومسکی اهمیتی ثانوی دارند. آنان زبان زایا می خواهند. معتقدم آقای نجفی حتماً به سخنان من معترض خواهند شد. ایشان نیز می خواهند که زبان زایا باشد منتها با قید وابستگی به سنتی که آدمیان معاصر فقط باید آن را «رعایت» کنند.اما کاربردهای نظر دوم سارتر مبنی بر شیء بودن زبان چیست؟ سارتر معتقد است زبان شیء است درست مثل اشیای دیگر همچون میز و صندلی و سنگ. وی می نویسد؛ «شما واژگان را می آفرینید یا به عبارت بهتر ترکیبی از کلمات را می آفرینید، همان طور که کودک خانه ای شنی بنا می کند- فقط به سبب زیبایی اش- نه برای آنکه آن را نمایش دهد. حتی در این حالت کلمات معنای خود را دارند.» به عبارت دیگر کلمات اشیای دلالت کننده (Significant) طبیعی هستند؛ توانا به ایجاد روابط طبیعی با یکدیگر بدون اینکه کاری به کار نظامی از آرای عقلانی داشته باشند. از نظر سارتر همان طور که اشیا هستند، زبان نیز هست، یا به قول والتر بنیامین زبان هستی زبان اشیا است. اما نباید این مقایسه را بیش از این ادامه داد. از نظر والتر بنیامین خداوند به حضرت آدم قدرت نامیدن اشیا را داده است. اشیا نامی دارند، زبان نام اشیا است. اما بعد از هبوط این رابطه گسسته شده است. به همین سبب بنیامین به خصوصیت ارتباطی زبان ظنین است. عصر حاضر عصر فراموش شدن همین زبان توراتی، و غرقه شدن در تفسیرهایی است که بیش از آنکه معنای توراتی را احیا کنند، آن را در ظلمت بیشتری فرو می برند.

اگر زبانی وجود دارد و دلالت گر است، پس نسبت آن با انسان چیست؟ اینجاست که سارتر معتقد است انسان در وضعیت های گوناگون به زبان معنا می دهد. زبان وجود دارد و دلالت می کند اما انسان یا هستی- در- خود آن را معنا می بخشد. انسان دال (signifier) است. بی جهت نیست که سارتر زبان را با سیستم عظیم الکترونیکی مقایسه کرده است. دکمه یی را فشار می دهد و نتیجه خاصی می گیرد.

در این معنا آقای نجفی دیدگاهی شبیه سارتر دارند. زبان سیستمی است که پیشینیان برنامه آن را ریخته اند. این سیستم دلالت گر است. اگر معنایی را می خواهید، دکمه یی را فشار دهید و آن را بگیرید اما باید دقت کنید دکمه ها را اشتباه فشار ندهید زیرا کار کل سیستم را مختل خواهید کرد.

آقای نجفی محافظ دستگاه زبان هستند. به همین سبب بود که ایشان را محافظه کار خواندم. خواننده کتاب غلط ننویسیم مدام در معرض اخطار قرار دارد؛ مبادا این کار را بکنید، مبادا آن کار را نکنید. زیبایی زبان از نظر آقای نجفی همچون خانه شنی سارتر است. ایشان مدام نگرانند که این بنای جادویی در هم بریزد. نگرانی ایشان فقط معطوف به غلط نوشتن نیست بلکه زیبایی شناسانه نیز هست. خانه شنی چیزی ظریف و زیبا است. «غلط نوشتن» بر هم زدن زیبایی زبان نیز هست و در عین حال عملی غیراخلاقی. سارتر زمانی که می خواهد زبان شعر و نثر و فلسفه را از علم جدا کند، اخطار می دهد که استفاده نابجا از زبان عملی غیراخلاقی است زیرا «اخلال در اعتماد» است. وقتی گفتم آقای نجفی دیدگاهی اریستوکراتیک به زبان دارند، منظورم همین ادغام درستی و زیبایی و اخلاق بود؛ وگرنه به قول ماکس وبر عصر ما عصر از هم گسیختن این ارزش ها است.

برای کارگری مثل باطنی اخلاقی بودن یعنی به هدف رسیدن نه رعایت زیبایی شناسانه ابزار را کردن.

تفاوت دیدگاه سارتر با سوسور اکنون دیگر باید روشن شده باشد. از نظر سوسور دال صوتی است که از دهان ما خارج می شود و مدلول، مفهوم این صوت است. سارتر نمی تواند با این نظر موافق باشد، زیرا همان طور که اکنون دیگر روشن شده است، ادامه کار سوسور به حذف ذهن منجر خواهد شد و سارتر که مهم ترین فیلسوف سوژه در قرن بیستم است، حذف سوژه را حذف آزادی می داند و هرگز به آن رضایت نمی دهد. اما سارتر پیش از آنکه کسانی از قبیل میشل فوکو استقلال زبان از ذهن را اعلام کنند، از آن خبر داشت. مقایسه گفته های این دو جالب توجه است. فوکو در سرآغاز نظم گفتار می نویسد؛

«دلم می خواست می توانستم کاری کنم که حضور من، در گفتار امروزم، و گفتارهایی که شاید سالیان سال، باید در اینجا ایراد کنم، آنچنان ناپیدا بنماید که به چشم نخورد. به جای آنکه من رشته سخن را به دست گیرم دلم می خواست سخن مرا دربرمی گرفت و به آن سوی هرگونه سرآغاز ممکن می برد. دلم می خواست درمی یافتم که در لحظه سخن گفتن، صدایی بی نام مدت ها پیش از من بلند شده است و مرا کاری نیست جز آنکه با آن صدا هم آواز شوم، دنباله عبارت را بگیرم و بی آنکه کسی متوجهش شود، چنان در تار و پود آن بخزم که گویی خود آن صدا، با یک لحظه بازایستادن، مرا به جای خود فراخوانده است. اگر چنین می شد دیگر سرآغازی نمی توانست در کار باشد؛ و من به جای آنکه کسی باشم که گفتار از آن او است، بیشتر آن نقطه انقطاع کوچکی می شدم که در روال ایراد گفتار پیش آمده است؛ نقطه ناپدید شدن احتمالی گفتار. دلم می خواست که پس پشت من صدای مولی1 می بود (از مدت ها پیش آغاز به سخن کرده و بازگوینده هر آن چیزی که من می خواهم به شما بگویم) و چنین می گفت؛ «باید ادامه داد، من نمی توانم ادامه بدهم باید ادامه داد. باید تا زمانی که کلمات هست، کلماتی بر زبان آورد، باید این کلمات را آنقدر گفت تا مرا بیابند، تا مرا بگویند- چه رنج عجیبی. چه خطای عجیبی، باید ادامه داد. شاید این کار تاکنون انجام شده، شاید این کلمات تاکنون مرا گفته اند، شاید مرا تا آستانه تاریخم، در برابر آن دری که به تاریخ گشوده ام می شود، رسانده اند، گمان ندارم که این در گشوده شود.» فوکو با چنین رویکردی است که مرگ سوژه و انسان را اعلام می کند و آن را در نظم گفتار ادغام می کند. در پایان همین کتاب فوکو برای دریافتن امر تاریخی شگردهایی را پیش می نهد که گویی برای مقابله با سارتر در نقد عقل دیالکتیکی آنها را جعل کرده است.

سارتر از این پروبلماتیک اطلاع داشت. وی در کتاب ژنه مقدس می نویسد؛ «چه کسی سخن می گوید؟ هیچ کس. یا شاید خود زبان ، زبان چیست هنگامی که با خود سخن می گوید مگر جهان، آفتاب هایش، نسیم هایش، پله های مرمرینش و باغ های گلشن؛ جهانی که خود را در صفت زبانی اش بازمی آفریند؟»

سارتر از آنچه فوکو بعدها خواهد گفت مطلع است اما با آن مخالف است. رویکرد بنیامینی او که زبان هستی، زبانی جهانی است کاملاً از این قطعه پیدا است منتها همان طور که گفته شد انسان است که این زبان دلالت کننده را معنی می کند.

نجفی مثل سارتر از نظریه سوسور بدش می آید. دال می تواند مدلول های بسیاری داشته باشد و هر مدلولی می تواند دال مدلول های دیگر باشد. دیدگاه اریستوکراتیک نجفی ناخواسته با این نظر مخالف است. نجفی در کتاب غلط ننویسیم هنگامی که می خواهد بگوید واژه یا دالی قدیمی معنایی تازه یافته است با اشمئزاز می گوید حالا که چنین شده است ناگزیر باید آن را پذیرفت. این عبارت را به انحای گوناگون در این کتاب می توان یافت. نجفی از این معانی تازه ناخرسند است.سبب چیست؟ به گمان من نگاه اریستوکراتیک نجفی به زبان. قبلاً گفتم که رابطه کلمه- کلمه اساس هرمنوتیک است و هرمنوتیک مهم ترین روش کشف کتب مقدس.

همگان می دانند که آقای نجفی تباری روحانی دارد و اجداد ایشان نسل اندر نسل جزء روحانیان والامرتبه بوده اند.

نجفی از همان کودکی هرمنوتیسین بار آمده است. باز به قول سارتر می توانم بگویم که با توجه به فضایی که ایشان در آن متولد شده و بزرگ شده اند این رابطه به پروژه زندگی ایشان بدل شده است. سارتر در سه کتاب مهم خود درباره ژان ژنه و گوستاو فلوبر و شارل بودلر چنین پروژه هایی را با دقت و وسواس تشریح کرده است. روحانیان خاصه روحانیان بزرگ مفسر کتاب اند و تفسیر یعنی ایجاد رابطه میان کلمه با کلمه. می گویند کتاب مقدس هفتاد معنی دارد که فقط یکی دو تای آن برای عوام شناخته شده است، مابقی آن رمزی است میان خدا و اولیا و روحانیان. برخی از روحانیان تمایلی ندارند به جز یکی دو معنا مابقی را در اختیار مردم قرار دهند، زیرا می ترسند آنان به «غلط» بیفتند. همین نگاه اریستوکراتیک است که نجفی را وامی دارد تا در برابر هر معنا یا هر مدلول تازه یی مقاومت کند. اصرار ایشان بر رعایت نحو همانند اصرار بعضی از علما است بر رعایت قواعد رساله ها. نگاه نجفی اریستوکراتیک است چون می خواهد گنجینه معانی را دور از دسترس دانشجویان از فرنگ برگشته و... نگه دارد؛ و به آنان با تحکم می گوید که «دستور» را رعایت کنند.

این نگاه محافظه کارانه و اریستوکراتیک نتایج درخشانی به بار آورده است. کافی است به ترجمه های آقای نجفی نگاه کنید، انگار الماس تراشیده اند. حتی نمی توان یک کلمه را جابه جا کرد. نثر نجفی، این نثر اریستوکراتیک و به قاعده در آخر کتاب خانواده تیبو درخشان است. زمانی که جنگ در حال تمام شدن است و مرگ آنتوان در حال شروع شدن آن عبارات مقطع تکان دهنده اند. در ایران معمولاً محافظه کاری و اریستوکراتیک بودن را بد معنا کرده اند. بدون این دو، جهان چیزهای والایی را از دست می داد. بیهوده نیست ریچارد رورتی معتقد است جامعه باید فضایی فراهم کند تا اریستوکرات های فکری بتوانند به خلاقیت های محافظه کارانه خود ادامه دهند.

اگر نجفی نبود قصه های گلشیری و صادقی و شعر موحد چنان تراشیده و به قاعده نبودند، همچنین است آثار کسانی که از اینها تاثیر گرفته اند.

کتاب غلط ننویسیم تاثیر شگرفی روی شخص من گذاشت. به کمک این کتاب بود که توانستم نثر «قدیم» و «جدید» فارسی را بفهمم. هوشنگ گلشیری نیز به این فهم کمک شایانی کرد. او به من گفت که در ادبیات قدیم و جدید ایران چه بخوانم و چگونه بخوانم. خاصه اصرار کرد که ترجمه های قدیم و جدید قرآن را با دقت و وسواس مطالعه کنم. گلشیری خود خواننده خستگی ناپذیر این ترجمه ها و تمامی کتاب های مقدس بود. زمانی که او در مناقشه یی نوشت «همه ما بر سر یک سفره نشسته ایم» سخنی به گزاف نگفت. کتاب غلط ننویسیم معیاری به دست من داد تا به فهم این گفته ویتگنشتاین توانا شوم که «مرزهای زبان مرزهای دنیا است».

اما می توان از چنین کتاب درخشانی استفاده بد نیز کرد، بهتر است اشاره یی بکنم؛ من سردبیر و ویراستار چند نشریه بوده ام. کسانی می آمدند و مقاله های خود را روی میز من می گذاشتند و می گفتند؛ «لطفاً بدهید نثرش را درست کنند.» منظورشان آن بود که مقاله از نظر علمی بی نقص است، فقط نثر آن معیوب است. با کمک نجفی بود که فهمیدم مرز زبان، مرز دنیا (در اینجا علم) است. مردم به غلط گمان می کنند دانشمندند فقط نمی توانند بنویسند. حد دانش آنها حد زبان آنهاست. بدبختانه کتاب غلط ننویسیم آلت دست عده یی به نام ویراستار شده است که درست مثل صافکارها عمل می کنند، هر چیز معیوبی را به آنها بدهید، آن را صاف می کنند در نتیجه مردم با متنی روبه رو می شوند که «غلط» نیست، اما معنایی هم ندارد. خود من در یکی از بدترین لحظات زندگی ام به ساخته شدن چنین کتابی کمک عظیم کردم؛ کتابی که چند نسل دانشجوی جامعه شناسی را به مخمصه انداخت، زیرا ساخت جملات درست بود، اما متن فاقد هر نوع معنا بود. ویراستار در دنیای دیگر فقط وظیفه درست کردن غلط ها را ندارد، او منتقدی سخت گیر است. مشهور است که ارنست همینگوی نسخه اول قصه پیرمرد و دریا را که حدود 400 صفحه داشت، به دست ناشر سپرد. ویراستار که اکنون نامش یادم نیست به او گفت بدون کوچک ترین تردیدی یکی از شاهکارهای قرن بیستم را نوشته یی منتها 300 صفحه آن زائد است. همینگوی 300 صفحه از کتاب خود کاست. جا دارد که کتاب غلط ننویسیم از دست این کسب و کار پتی بورژوایی خارج شود و به جایگاه اصیل اریستوکراتیک خود بازگردانده شود. کتابی که با آن می شود پروبلماتیک زبان را فهمید.

پی نوشت؛-------------------------------

1- قهرمان رمان بکت به همین نام

منبع: http://www.etemaad.ir/Released/87-10-30/307.htm

  
نویسنده : علی رفیع ; ساعت ۱٢:٢۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٥/۱٦
تگ ها : مقالات