آرشیو اینترنتی یوسف اباذری

بازدیدکننده عزیز این وبلاگ تلاشی است برای تهیه آرشیوی از مطالب اینترنتی مربوط به دکتر یوسف‌علی اباذری، استاد جامعه‌شناسی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران. این آرشیو اینترنتی صرفاً محلی است برای گردآوری نوشته‌ها و متون مربوط به وی و در انتخاب این مطالب سلیقه خاصی اعمال نمی‌شود. تمام مطالب با ذکر منبع نقل قول می شوند و انتشارشان در این آرشیو به معنی تائید محتوای هیچ یک از آنها نیست. در صورتیکه از مطالب، اخبار یا نوشته های مربوط دکتر یوسف اباذری آگاه می‌شوید، خوشحال می‌شویم که با ارسال لینک آن

احتمالا گوش سالم حاکمان، آماده ی شنیدن شده است

این یادداشت که توسط فرهاد جعفری (فارغ التحصیل رشته حقوق قضایی و روزنامه نگار) در تاریخ 10 آبان 1385 در وبسایت شخصی وی منتشر شده، نقدی است بر یکی از نوشته های منتشر شده از دکتر یوسف اباذری (محتملاً متن پیاده شده سخنرانی وی در همایش گذار به دموکراسی - خرداد 84) که در روزنامه آینده نو (تاریخ نامعلوم) و با عنوان اصلی گذر از گذار به دموکراسی و عنوان فرعی نقدی بر مفهوم گذار به دموکراسی به چاپ رسیده است. متن حاضر از فایل Document موجود در Back up وبسایت شخصی آقای جعفری نقل می شود.

 

 

احتمالا گوش سالم حاکمان، آماده ی شنیدن شده است!

در حاشیه متنی از یوسف اباذری در آینده نو

 

۱) چند سالی ست که همچون «رای دادن»؛ «روزنامه خریدن» و خواندن اش را هم برای خود تحریم کرده ام. اما پیش می آید که به طریقی (و اغلب در نتیجه وبگردی) به یادداشت ها و نوشته هایی بر می خورم که در روزنامه ای، ماهنامه و یا هفته نامه ای منتشر شده اند.

از جمله ی این یادداشت ها نوشته ای ست منسوب به «یوسف اباذری» که در روزنامه آینده نو منتشر شده و بر اساس اطلاعی که صفحه اندیشه ی روزنامه می دهد؛ متن پیاده شده ی سخنرانی این استاد جامعه شناسی دانشگاه تهران است.

 

 


 

 ۲)«یوسف اباذری» از«ما»ست. با این حال مطابق با حق بدیهی خود؛ دست کم در باره ی مشارکت یا عدم مشارکت در رای گیری ها، تحلیل و ارزیابی متفاوتی با بسیاری از «برخی دیگر از ما» دارد.

ناگفته روشن است که: حتی اگر از «ما» هم نمی بود، بازهم حق داشت تحلیل شخصی خود را از امور داشته باشد، آن را منتشر کند و به دست دیگران برساند.

اما چه از«ما» باشد چه از«آنها»؛ یوسف اباذری نیز همچون «همه ی ما» و «همه ی آنها» حق ندارد تمایل، سلیقه و تحلیل و ارزیابی خود از امور را، از طریق توسل به وسایلی به دیگران حقنه کند که وسایلی روشنفکری و از جنس استدلال و منطق و دودوتا چهارتا نیستند. هر چند که در چنین پوششی عرضه شوند.

 ۳)عنوان این نوشته ی او «گذر از گذار به دموکراسی ست» که در بالای عنوان، خود را چنین توضیح می دهد:«نقدی بر مفهوم گذار به دموکراسی».

به بخش نخست این یادداشت که نگاهی آکادمیک به دموکراسی و الزامات آن است، انتقادی وارد نیست. یا اگر انتقادی هم وارد است، دست کم من به آن معترض نیستم.

اما از همانجایی مشکل من با متن او آغاز می شود که می نویسد:

«....اگر به تاریخ غرب نگاه کنیم در می یابیم که مردم زمانی که اتحادیه و سندیکا و تشکل ساختند و دست به اعتصاب و اعتراض زدند؛در یک جاده فرش شده قدم نگذاشتند. آنها در زندگی روزمره شان تلاش کردند و سعی نمودند تا آزادی و عدالت را محقق سازند....»؛

 نه به خودی خود و نه حتی به دلیل محتوا و مفاد این بند از نوشته اش؛ که کاملا به جا و درست و اصولی ست. بلکه وقتی که ادامه می دهد و می نویسد:

 «..... هنوز چهار یا پنج یا هشت سالی از اصلاحات نگذشته که یکسری معتقدند اصلاحات شکست خورده است. کودک صفتی و قهر از اندک ناملایمات که با کمک شومن های لوس آنجلسی در عبارت "من رای نمی دهم" خود را نشان داد، در واقع ناشی از این است که افراد به گونه ای موثر برای خود حق دخالت قایل نیستند.

سازنده این باور، به عقیده بنده، همین ایدئولوژی گذار است که می گوید در آینده چیزی خواهد شد که ما را نجات می دهد. این ایدئولوژی باعث خواهد شد که ما در طول زندگی روزمره، برای بهبود وضع خود دست به کنش نزنیم و گناه بیکاری خود را به گردن "دموکراسی" بیندازیم؛ به گردن "تاریخ" که خواهد آمد بیندازیم و مرتب با حرفهایی رمانتیک توجیه نماییم».

 و کمی بعد ادامه می دهد که:

«نومیدی که امروز برای رسیدن به دموکراسی ما را فرا گرفته است، بی شک ناشی از ایدئولوژی گذار و یوتوپیاگرایی هایی ست که ما را وادار میکند نومیدانه در زندگی خصوصی خودمان بخزیم و منفعل شویم......تنها در یک وضعیت مغشوش فرهنگی ست که ملتی در یک روز، با ۲۰ میلیون رای به یک ایده و باور روی می آورد و در فردای آن روز، با ناملایمات طبیعی از انتخاب آن باور، قهر می کند و لجبازانه می گوید "دیگر رای نمی دهم " .....».

 ۴)هرگز نمی توانم و مایل نیستم مدافع انفعال و بی عملی برخی از هواخواهان دموکراسی در ایران باشم؛ اما گزاره های بالا نیز به نوبه ی خود «واجد نادرستی هایی به شدت فاحش»اند. نادرستی هایی آنچنان فاحش، که نمی توان آنها را نادیده گرفت و اجازه داد تا بدون هیچ توضیحی منتشر شوند و چنین گمان شود که یکسره پذیرفته شده اند.

گزاره نادرست یک: «...یکسری معتقدند اصلاحات شکست خورده...».

 توضیح: کمتر کسی از هواخواهان دموکراسی ست که معتقد باشد «اصلاحات به مثابه مطالبه حقوق دموکراتیک شهروندان» در ایران شکست خورده و فرجام امیدوار کننده ای برای آن متصور نیست.

گرچه؛ بسیارند آنهایی که معتقدند «اصلاحات به مثابه یک پروژه ی قابل رهبری و مدیریت توسط جریان دوم خردادی» شکست خورده و نباید برای آن، چنانچه همچنان تحت مدیریت آنان بخواهد پیش رود، فرجام خوشایندی متصور بود.

 آقای «یوسف اباذری» درباره ی کدام یک از این دو طرز تلقی سخن می گویند؟!

 به گمانم از «طرز تلقی دوم» سود می برند تا حکومت «طرز تلقی نخست» بر افکار عمومی را نتیجه بگیرند تا آنگاه، شهروندان دموکراسی خواه ایرانی _و به ویژه طیف تحریمی اش_ به اسانی و سهولت قابل توبیخ و سرزنش باشند!

 گزاره نادرست دو: 

«....در واقع ناشی از این است که افراد به گونه ای موثر برای خود حق دخالت قایل نیستند...».

 توضیح: عدم شرکت در رای گیری ها، هرگز به منزله ی آن نیست که شهروندان منتقد حق دخالت در تعیین سرنوشت برای خود متصور نیستند. کاملا بر عکس!

 آنها که «تا اطلاع ثانوی» و تا هنگام برگزاری یک «انتخابات به مثابه انتخابات»از شرکت در رای گیری ها خودداری می کنند، معتقدند که:

 تاثیر عدم مشارکت شان بر وضعیت و آرایش نیروهای سیاسی موجود در جامعه ایرانی؛ به مراتب بیش از هنگامی ست که در رای گیری ها شرکت می کردند.

بدین ترتیب و در نتیجه ی فرایند«عدم مشارکت»؛ وزن اجتماعی ی واقعی و حقیقی هر یک از گرایش های سیاسی در جامعه ایرانی _اعم از حاکم و محکوم_ با وضوح هر چه بیشتری به نمایش درمی آید. همه را از «وضعیت مبهم و غلط انداز» خارج کرده و «اشراف حاکم» را واخواهد داشت تا دیر یا زود، بر سر کسب رضایت «پاره ی بزرگتر افکار عمومی» به رقابت با یکدیگر برخیزند. چرا که به خوبی بر این نکته واقف اند که هیچ نظام سیاسی معاصری قادر نیست بر ستون هایی بایستد و تکیه زند که فاقد بنیادهای گسترده اجتماعی ست.

 آقای «یوسف اباذری» از کجا و بر اساس چه قراین و مدارکی چنین نتیجه ی عجیب و غریبی گرفته اند که ایرانیان برای خود حق دخالت قایل نیستند؟! چه مداخله ای از این جدی تر و موثرتر؟! (درباره ی جدی و موثر بودن این نحو از مداخله، البته می توانیم به بحث ادامه دهیم).

 گزاره نادرست سه: 

«....ایدئولوژی گذار باعث خواهد شد که ما در طول زندگی روزمره، برای بهبود وضع خود دست به کنش نزنیم...».

 توضیح: منظور از «کنش» در تفسیر جناب اباذری، احتمالا محدود و مضیق به هر «فعل»ی ست که شهروندان در جهت بهبود شرایط زیست اجتماعی خود مرتکب می شوند.

و گرنه؛ اگر همانگونه که قانونگزار ایرانی و غیر ایرانی و شارحان علم حقوق بر «ترک فعل» نیز آنچنان تاثیری مترتب اند که _علاوه برفعل_ «ترک فعل»ی را نیز جرم بدانند (مثلا نرساندن مجروح صحنه تصادف به بیمارستان)؛ روشن می شود که «فعل و ترک فعل، گاه هردو به یک میزان تاثیر گذارند» و گاه «ترک فعل اثر بیشتری نسبت به فعل دارد».

 چرا آقای «یوسف اباذری» اصرار دارند که کنش را در حد «فعل» تقلیل دهند؟!

 گزاره نادرست چهار: 

«..... نومیدی که امروز برای رسیدن به دموکراسی ما را فرا گرفته است....».

 توضیح: اگر جناب اباذری نسبت به آینده ی دموکراسی در ایران احساس نومیدی می کنند، موضوعی و احساسی کاملا شخصی ست. چون، دست کم نگارنده درباره ی آینده ناامید نیست. 

 نه تنها ناامید نیست، بلکه بسیار هم امیدوار است و تردید ندارد که گشایش های دموکراتیک بسیاری در راهند. آنچنان که بارها در نوشته های خود رسیدن آنها را وعده داده، نشانه هایی از آن را بر شمرده و البته آرزو کرده است که این گشایش ها در نتیجه ی اراده و خواست حاکمان باشد.

 گذاشتن «ناامیدی شهروندان دموکراسی خواه ایرانی از جریان چپ مذهبی ایرانی برای رسانیدن آنان به سرمنزل مقصود» هم به پای «ناامیدی ایرانیان از آینده ی دموکراتیک»؛ رفتاری نه چندان دوستانه و صادقانه است.

 گزاره نادرست پنجم:

«....تنها در یک وضعیت مغشوش فرهنگی ست که ملتی در یک روز، با ۲۰ میلیون رای به یک ایده و باور روی می آورد و در فردای آن روز، با ناملایمات طبیعی از انتخاب آن باور، قهر می کند و لجبازانه می گوید "دیگر رای نمی دهم"....».

 توضیح: اولا) فاصله ی زمانی دو موقعیت تصمیم گیری شهروندان که «دست کم چهار سال» است، تا حد ممکن کاهش و به «یک روز» تقلیل یافته است تا تعارض و تناقض رفتاری شهروندان نمود بیشتری بیابد.

ثانیا)اگر این عبارات آقای اباذری را به این شکل تغییر دهیم؛ یعنی نگارنده مدعی شود که «تنها در یک وضعیت فرهنگی مطلوب و در نتیجه ی رفتاری هوشمندانه است که ملتی امروز ۲۰ میلیون رای به یک ایده می دهد و چهار سال بعد با بروز و اثبات بی کفایتی ها و ناشایستگی ها و پیمان شکنی ها رای خود را پس می گیرد و در اعتراض به بی عدالتی های سیاسی حاکمان را از حمایت خود محروم می کند» _صرف نظر از آنکه کدام یک از این دو ارزیابی به حقیقت نزدیکتر است_ به راستی کدام یک از ما خواهیم توانست از گزاره ی ادعایی ی خود، مطلوبیت یا نامطلوبیت وضعیت فرهنگی جامعه را نتیجه بگیریم؟!

 مگر آنکه معیار و ملاک مطلوبیت؛ هرکدام از ما باشیم!

 ۵)اینها«برخی از نادرستی ها» در متن آقای«یوسف اباذری» بود. اما متن مورد اشاره واجد «برخی زشتی ها» نیز هست.

زشتی هایی از قبیل«کودک صفت نامیدن» کسانی که از مشارکت در رای گیری های اخیر خودداری کرده اند و برخی از آنان، بارها و بارها و از هر حیث؛ بزرگتر و ریش سفیدتر و معتبرتر از ایشان اند(یعنی مهندس عباس امیرانتظام کودک صفت و ایشان ریش سفیدترند؟!).

 و هم شان و هم جهت دانستن رفتار تحریم کنندگان با «شومن های لوس آنجلسی» و متهم کردن شان به«کودکی» و «قهر کودکانه» و «لجبازی».

 آیا آقای اباذری توجه دارند که چنانچه برخی از ما بخواهند به همان ادبیاتی که ایشان از آن برای تخفیف و تحقیر دیگران سود جسته اند متوسل شوند؛ در مقام پاسخگویی از چه امکانات متقابل و چه بسا تحقیرآمیزتری برای مقابله به مثل برخوردارند؟!

۶)«از جهتی» حق با آقای اباذری ست. 

در زمانه ای که روشنفکر خوشفکری چون او بر خلاف پرستیژ و پرنسیپ های روشنفکری و بی توجه به مرجعیت اجتماعی خود و تکالیفی که این دو بر دوش اش می گذارند؛ برای اثبات درستی تحلیل و ارزیابی اش از رفتار دیگران _که به گمان او نادرست بوده است_ به تحقیر و تخفیف آن دیگران می پردازد و آنان را «کودک صفت» می خواند، هنوز با «وضعیت مطلوب فرهنگی» فاصله ی بسیاری داریم!

آیا ایشان به راستی بر این باورند که پرهیز از مشارکت در رای گیری های اخیر توسط «پاره ی بزرگتر افکار عمومی» صرفا رفتاری احساسی، انفعالی و کودکانه بوده و هیچ تحلیل منسجم و راهبرد معطوف به هدفی _آگاهانه یا ناخودآگاه_ این رفتار را پشتیبانی نمی کرده است؟! 

 این همه «کودک» ؟! و «کودک صفتی» در سوم تیر هشتاد و چهار، بعد «بزرگ منشی» در مثلا دوم خرداد هفتاد وشش؟!

به گمانم قافیه ی یک مصرع این بیت، با قافیه ی آن دیگری نمی خواند!

 ۷)جمعه شب، پخش سریال مستندی از شبکه ی یک تلویزیون دولتی ایران شروع شد به اسم با مسما و جذاب «در گوش سالم ام زمزمه کن!».

عنوان اش آنقدر زیبا و جذاب بود که بدون آنکه از محتوایش باخبر باشم، طوری وقت ام را تنظیم کردم تا حتما نخستین قسمت اش را ببینم.

ببینم (و ظرف کمتر از چند روز و بعد دیدن سریال«آخرین گناه») بازهم شگفت زده شوم!

 _از اینکه موضوع چنین برنامه ای«چیستی ی دموکراسی» ست!

_ از اینکه چنین برنامه ای نه از شبکه ی چهار یا مثلا شبکه ی تهران بلکه از «شبکه ی ملی» و «در بهترین ساعت پخش» بر روی آنتن می رود!

_ از اینکه برای نخستین بار در همه ی سال های اخیر پای روشنفکران سکولار نیز(و از جمله عزت الله فولادوند و برخی دیگر) به تلویزیون دولتی ایران باز می شود و کراهت و حرمت نشان دادن تصویر «غیرخودی ها» و از ان مهمتر، شنیدن آنچه می گویند با سرعت خیره کننده ای در حال کمرنگ شدن است!

_ از اینکه «خودی ها»ی طرف گفتگو؛ برای دموکراسی خنجر را از رو نمی بندند و حداکثر تعریض شان به دموکراسی در این بایستگی از دید آنان که «دموکراسی باید به اختصاصات فرهنگی ی جوامع نیز توجه داشته باشد» خلاصه می شود!

_ از اینکه نریشن برنامه ، دموکراسی غربی را یکسره و بی مهابا به باد انتقاد نمی گیرد!

_ از اینکه نریشن برنامه ، تاکید ویژه و قابل ملاحظه ای بر تعبیر «انتخابات آزاد» دارد و چندین و چند بار آن را به کار می برد!

_ از اینکه نریشن برنامه می گوید: حاکمیت «تلقی کاتولیکی از مسیحیت» بر مناسبات زندگی اجتماعی اروپائیان؛ موجب «تخریب جایگاه دین و روحانیت» در جوامع اروپایی شد و رنسانس فرهنگی را اجتناب ناپذیر کرد!

_ و از اینکه یک برنامه ساز تلویزیون دولتی از «غیرخودی ها» می خواهد تا در گوش سالم اش زمزمه کنند!

 شاید که در بخش های بعدی این برنامه، آب سردی بر پیکره ی امیدواری هایم ریخته شود(که گمان نمی کنم)، اما حضور جدی و پر رنگ روشنفکران عرفی و سکولار در آن؛ دست کم نویدی و نشانه ای بر هر چه کمرنگ تر شدن «مکانیزم ظالمانه ی خودی_غیرخودی» ست.

 «تغییرات پر شتاب آینده» را، از همین حالا می توانید در تلویزیون دولتی ایران رصد کنید! تغییراتی که می بایست نخست برای «توده ها» مطرح، معنا و رفته رفته «توجیه» شوند. 

 احتمالا گوش سالم حاکمان، آماده ی شنیدن شده است

 

منبع: http://209.85.129.132/search?q=cache:lpByf9Pf31gJ:www.goftamgoft.com/archive/files/85-08-10.doc+%D9%8A%D9%88%D8%B3%D9%81+%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D8%B0%D8%B1%D9%8A%22&cd=20&hl=de&ct=clnk&client=opera 

 

  
نویسنده : علی رفیع ; ساعت ٤:۱٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٢/٩
تگ ها : نقدها