آرشیو اینترنتی یوسف اباذری

بازدیدکننده عزیز این وبلاگ تلاشی است برای تهیه آرشیوی از مطالب اینترنتی مربوط به دکتر یوسف‌علی اباذری، استاد جامعه‌شناسی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران. این آرشیو اینترنتی صرفاً محلی است برای گردآوری نوشته‌ها و متون مربوط به وی و در انتخاب این مطالب سلیقه خاصی اعمال نمی‌شود. تمام مطالب با ذکر منبع نقل قول می شوند و انتشارشان در این آرشیو به معنی تائید محتوای هیچ یک از آنها نیست. در صورتیکه از مطالب، اخبار یا نوشته های مربوط دکتر یوسف اباذری آگاه می‌شوید، خوشحال می‌شویم که با ارسال لینک آن

چیزهایی که حیوان ها از انسان ها می دانند - بخش دوم

 

 این نوشته بخش دوم یادداشتی است از دکتر یوسف اباذری درباره نمایشگاه رعنا فرنود (فارغ التحصیل نقاشی از انگلستان و یکی از داوران دوسالانه نقاشی تهران در سال 1382) که در تاریخ 22 آذر 1389 در روزنامه شرق منتشر شده است و در نبود اصل نوشته در آرشیو وبسایت روزنامه شرق از وبسایت بانک اطلاعاتی نشریات کشور (magiran) نقل می شود.

 

نوشته هایی شتابزده درباره نقاشی های جدید رعنا فرنود- بخش پایانی

 

نویسنده: یوسف اباذری



 (ریلکه در یکی از یادداشت های خود حیواناتی را که از تخم بیرون می آیند از حیواناتی که در زهدان پرورش می یابند، خوشبخت تر می داند. زیرا تخم از قبل بر زمین که او در شعر دیگرش آن را نازنین خطاب کرده است، می افتد. خفاش پستانداری که با بال های به هم چسبیده پرواز می کند ترومای حیوانات ریلکه است.)

    8- ریلکه در الجی هشتم دنیای موجود- گیاه و حیوان- را با دنیای انسان مقایسه می کند. انسان جهان را به میانجی آگاه و خودآگاه تفسیر می کند. او در مقام سوژه جهان را به ابژه آرزوی خود بدل می کند و بر آن سلطه می جوید. آدمی محکوم به بازنمایی هاست و قادر به دیدن «باز» نیست. انسان در بعضی از مراحل و حالات خود قادر است با برخی ابعاد «باز» رودررو شود. کودکی یگانه مرحله زندگی آدمی است که این امکان را فراهم می آورد و عشق و مرگ دو حالتی هستند که در هر کدام آدمی به نوعی درگیر باز می شود. از نظر ریلکه تقدیر آدمی این است «طرف باشد، همیشه، تا به ابد طرف باشد». هایدگر منهای بخش هایی از وجود و زمان که چیزهایی در مورد زیست شناسی و مرگ و لاجرم نسبت انسان با طبیعت گفته بود، در دو کتاب پارمنیدس و مفاهیم اساسی متافیزیک سعی می کند به ریلکه پاسخ دهد: سنگ جهان ندارد، حیوان جهانی فقیر دارد، فقط انسان یا دازاین است که جهان دارد. هایدگر فیلسوفی که تحت عنوان «اومانیسم» بیش از هر کس دیگری مفهوم بازنمایی، و سوژگی انسان در برابر طبیعت را مورد حمله قرار داده بود، این بار از آن طرف می چرخد، این چرخش از یک طرف میزان وامی را نشان می دهد که هایدگر از ریلکه گرفته است تا به اومانیسم حمله کند اما از طرف دیگر ستایش ریلکه از حیوان، هایدگر را وامی دارد تا از دیدگاه ارسطویی انسان دفاع کند؛ دفاعی که موضع خصمانه او در مقابل اومانیسم را وا می سازد. آنان که چپ و راست از این واژه استفاده می کنند از این دقایق خبری ندارند. بیهوده نبود که لوکاچ و آدورنو گفتند هایدگر که با جعل مفهوم دازاین می خواست بر فلسفه سوژه فائق آید- از نظر هایدگر دازاین سوژه نیست که در برابر جهان ایستاده باشد بلکه ek- sistence است- ناگزیر می شود مقوله سوژه را به درون دازاین قاچاق کند. از نظر هایدگر «باز» شرط وجودی فهم انسان از هستی و یگانه جایگاه زبان مندی اوست، فقط انسان است که می تواند حقیقت نامستوری یا ظهور موجودات در انکشاف وجود را بفهمد. انسان اساساً جهان گشاست. حیوانات اسیرند، اسیری به آن معناست که نامستوری از فهم حیوان دریغ شده است. از نظر هایدگر ek- sistence یعنی ایستادن در گشوده جای وجود، خاص انسان است. 

    9- به نقاشی شماره 16 فرنود در یادداشت شماره 6 برمی گردیم. راه ترانساندانس یا به قول هایدگر ek- sistence بر زن مسدود است. نگاه مالیخولیایی زن به جایی دوخته شده است که بسته است. نگاه حیوان نیز نه به «باز» بلکه به خط عمودی قاطع وسط بوم دوخته شده است. اما چیزی در این نقاشی وجود دارد که فراتر از تفسیر ریلکه و هایدگر است. زن ناتوان از ترانساندانس است و حیوان آگاه از بسته بودن مرز نگاهش. این زن که باید zoe باشد، می داند که نیست و این حیوان که باید bios باشد، آگاه است که چنین تقسیمی نارواست. فائق آمدن بر چنین تقسیم بندی ای هدف «اجتماع آینده » جورجو آگامبن است.

    10- نقاشی شماره 2 رعنا فرنود به نام «حیوان و دختر به یک چیز فکر می کنند» نقاشی ای است درباره وقاحت. همان طور که گوئرنیکای پیکاسو نقاشی ای است در مورد سبعیت. موضوع این نقاشی عبارت است از بمباران شهر گوئرنیکا و کشتن 35 هزار نفر از اهالی آن و البته مثله شدن آدمیان و حیوانات و اشیا. اگر نقاشی پیکاسو تحقیقی است درباره صدا یا به عبارت بهتر ضجه، نقاشی های فرنود تحقیقی است درباره نگاه؛ همان چیزی که شاعران ایران را در طول سالیان به اندیشه واداشته است.
  یکی از طرفداران فرانکو زمانی که نقاشی پیکاسو را دید با حیرت از او پرسید شما این کار را کردید؟ پیکاسو پاسخ داد نه شما این کار را کردید. اگر مقولات zoe و bios به قول آگامبن مقولاتی اخلاقی و سیاسی و نه انتولوژیک باشند، کاربرد واژه وقیح بسزاست. از بالاسمت راست شروع می کنیم. دو پا دیده می شود که نه بر زمین بلکه بر فضای تهی استوار ایستاده است. در سمت راست او اندام ستبر منحنی شکلی به سمت چپ تابلو پیچیده است. در پایین آن مردی کوچک اندام در حال فرار به سوی خارج از بوم است. چهره او سیاه است اما نگاه نافذش متوجه وقایعی است که خارج از بوم در سمت چپ رخ می دهد. در پایین، سر دخترکی از گردن به بالادیده می شود، زبانش را انگار برای لج کردن درآورده است و به همان واقعه خارج از بوم نگاه می کند. نگاهش بی شرمانه است. شکلک درآوردن اش بچگانه اما وقیح. در وسط تابلو انسانحیوانی قرار دارد که مرکز ثقل تابلو است. نگاه کینه توزانه دارد و در هر حال دفاع هجومی، وقیحانه به همان واقعه چشم دوخته است. در بخش شمال شرقی تابلو پرنده ای دیده می شود که همان نگاه جنگجویانه را دارد و با گشودن بال می خواهد از این جماعت دفاع کند. فرنود تمایز انسان- حیوان و مظلومیت حیوان و کودک را از بین برده است. Zoe و bios هر دو به وقاحت درغلتیده اند. این تابلو عکس آن چیزی است که آگامبن در اجتماع آینده وعده داده است. اجتماع آینده نام کتابی است از آگامبن درباره اجتماع مسیانیکی که خواهد آمد: از میان رفتن تمایز انسان و حیوان در متن زندگی رستگارشده؛ جایی که قانون ملغی می شود.
    
منبع: http://www.magiran.com/npview.asp?ID=2206060
  
نویسنده : علی رفیع ; ساعت ٩:٤٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٦/٤
تگ ها : مقالات