آرشیو اینترنتی یوسف اباذری

بازدیدکننده عزیز این وبلاگ تلاشی است برای تهیه آرشیوی از مطالب اینترنتی مربوط به دکتر یوسف‌علی اباذری، استاد جامعه‌شناسی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران. این آرشیو اینترنتی صرفاً محلی است برای گردآوری نوشته‌ها و متون مربوط به وی و در انتخاب این مطالب سلیقه خاصی اعمال نمی‌شود. تمام مطالب با ذکر منبع نقل قول می شوند و انتشارشان در این آرشیو به معنی تائید محتوای هیچ یک از آنها نیست. در صورتیکه از مطالب، اخبار یا نوشته های مربوط دکتر یوسف اباذری آگاه می‌شوید، خوشحال می‌شویم که با ارسال لینک آن

دولت فرهنگى در گفت‌وگو با یوسف اباذری: موسوى اجازه پیشروى به جامعه مى‌دهد



این خبر در تاریخ شنبه 9 خرداد 1388 در روزنامه حیات نو  (اجتماعی) به چاپ رسیده است.

ستاد میر حسین موسوى روز چهارشنبه ششم خرداد در آغاز سلسله نشست‌هاى فرهنگى خود نشستى با حضور یوسف اباذرى از اندیشمندان و اساتید جامعه شناسى برگزار کرد. اباذرى در این نشست به تبیین مفهوم دولت فرهنگى پرداخت و بایدها و نبایدهاى پیش روى چنین دولتى را تشریح کرد.
یوسف اباذرى در آغاز بحث خود با اشاره به اینکه مفهوم «دولت فرهنگی» براى او نیازمند مداقه بیشترى است، خاطرنشان کرد: مفهومى که هگل از دولت در ذهن دارد، دولت یا جامعه اى اخلاقى است. او مى‌گوید نباید جامعه را رها کنیم و بنابراین به سراغ دولت در مفهوم یونان باستان مى‌رود و معانى اخلاقى و ارزش‌هاى آن را استنباط مى‌کند.

 


وى ماجراى پیشنهاد خودکشى به سقراط و پاسخ او که گفته بود از شهر آتن نمى‌رود، را پیش کشید و گفت: سقراط به رغم انتقادهاى زیادى که به رفتار آتنى دارد، به ارزش‌هاى آن پایبند است و ترجیح مى‌دهد در آنجا بماند. هگل از همین مفهوم استفاده مى‌کند و فرمولى که مى‌ریزد این است که دولت باید اخلاقى باشد. او جامعه اخلاقى و دولت را به عنوان دو جزء از هم جدا مى‌کند؛ دولتى که حافظ و نگاهبان جامعه است تا به سمت مفاهیم غیر اخلاقى درغلتیده نشود و جامعه اخلاقى که به دنبال ارزش‌هاى خودش است. نظریه دولت اخلاقى او وظیفه سنگینى را بر دولت مترتب مى‌کند. جامعه مدنى عبارت از جامعه اى است که افراد در آن با مشخصه‌هاى خاص خود حاضر مى‌شوند. اما هگل در این میان با خودبسندگى و فایده گرایى از نوع جامعه انگلیس زمان خود مخالف است.این استاد دانشگاه سپس پاى جامعه شناس دیگرى را به میان کشید و از امیل دورکیم سخن گفت: او هم معتقد است که باید با فلسفه فایده گراى انگلیسى جنگید. دورکیم هم از فایده گرایى اخلاقى صحبت مى‌کند و مى‌گوید دولت باید حافظ اخلاق باشد و حد فاصل میان دولت و ملت نیز باید نهادهایى به وجود بیاید که فرهنگ را الگوسازى کند. یعنى هم دولت باید نظارت کند و هم جامعه در پایین نظارت اخلاقى خود را داشته باشد. اینجاست که مفهوم فرهنگ جلوى درغلتیدن جامعه را در فایده گرایى مى‌گیرد.اباذرى در ادامه به نظریات متیو آرنولد اشاره کرد و گفت: او متوجه شد که جامعه انگلیسى در حال از هم پاشیده شدن است. آرنولد بازرس مدرسه بود و به همین خاطر شاهد فرهنگى شدن مردم بود. او مطالعات فرهنگى جدید را در کتاب «فرهنگ و آنارشی» پى ریخت. آرنولد مى‌گوید یا ما داراى فرهنگ مى‌شویم و یا به سمت آنارشى مى‌رویم.

او با تشریح آراى آرنولد درباره نسبت میان دین و فرهنگ گفت: تعبیرى که از او مى‌شود این است که دین ناگزیر است خود را با فرهنگ جدید تطبیق دهد.‌هایدگر معتقد است که عصر حاضر عصر علم و تکنولوژى و فرهنگ است. او عصر جدید را عصر بى خدا نیز قلمداد مى‌کند. البته این به معنى از بین رفتن دین نیست بلکه صحبت بر سر تبدیل آن به یک تجربه دینى است. متاسفانه برخى از‌هایدگرى‌هاى ما از بحث اومانیسم استفاده کردند و آن را به بى خدا شدن انسان جدید ربط دادند و این مفاهیم ضربه‌هاى زیادى به ما زد که مى‌گویند بشر جاى خدا نشسته است. این تعبیر غلطى است. وى افزود: اما در طرحى که آرنولد مى‌دهد، دین مى‌تواند خود را در قالب فرهنگ، ادبیات و هنرها نشان دهد. پس در یک طرف دولتى خنثى داریم که افراد در آن فایده گرایانه دنبال منافع خود هستند و در نقطه مقابل دولتى که پایبند به اخلاق است. اگر این بحث‌ها باز شود به دنبال تحلیل‌هایى خواهیم رفت تا از این بلاتکلیفى‌هاى رابطه فرهنگ و دولت و رابطه دولت و ملت و... دربیاییم. مسئله حال حاضر ما این است که مى‌دانیم در جامعه مدنی، ارزش‌هاى مشترکى که همه آحاد جامعه را دور هم جمع کند وجود ندارد. جامعه جدید به گونه‌اى نیست که در آن بتوان به ارزش‌هاى واحدى رسید بنابراین نیازمند واسطه‌هایى هستیم تا نسبت فرهنگ و دین و یا دولت و فرهنگ را مشخص کنیم.

اباذرى ادامه داد: دولت مى‌تواند مدعى دینى یا اخلاقى بودن باشد اما در عصر جدید بدون میانجى قادر نیستیم این مفاهیم را از بالا به پایین برسانیم چون با جامعه اى مدنى روبرو هستیم که فردگرایى و فایده گرایى در آن رشد کرده است. اگر میانجى‌هاى لازم را درنظر نگیریم به جایى درمى غلتیم که فرهنگ بهانه‌اى بیش براى فردگرایى عنان گسیخته نخواهد بود. مولف «نشانه شناسى 11 سپتامبر» سپس به تحقیقى اشاره کرد که خود درباره رمان‌هاى کوندرا و نظر مردم درباره محتواى آنها انجام داده بوده است و گفت: اگر نخواهیم مردم فرهیخته‌اى بسازیم آنها هر نقطه چینى را در کتاب به مطالب غیر اخلاقى تعبیر مى‌کنند. بین یک موسیقى والا و فرهیخته با صنعت فرهنگ‌سازى که شیوع یافته است تفاوت وجود دارد. الان موسیقى زیرزمینى با ابتذال محض ساخته مى‌شود. اگر فرهنگ به معناى واقعى وجود نداشته باشد با افرادى منزوی، اتمیزه و تک افتاده در جامعه روبرو مى‌شویم که هیچ سپرى براى دفاع از خود ندارند. اباذرى به جمله محمود احمدى نژاد که گفته بود: «مردم ایران بزرگ‌تر از آن‌اند که به احزاب و دسته‌ها بگروند» اشاره کرد و افزود: او دقیقا از آدم‌هاى اتمیزه ستایش مى‌کند. در جامعه جدید امکان ندارد جز از طریق واسطه‌هایى چون گروه‌ها و اصناف و احزاب و... به دولت متصل شد. اگر این واسطه‌ها نباشند یعنى دولت به صورت عریان با افراد به صورت عریان در ارتباط است. دولت‌ها باید از این روش بگریزند چرا که افراد اتمیزه قادرند امروز دنبال این آدم بروند و فردا دنبال کسى دیگر. چنین انسانى هیچ فرهنگى ندارد و از هیچ محافظى در برابر فرهنگ‌هاى دیگر برخوردار نیست. بنابراین اینکه مردم ما عضو هیچ گروه و حزبى نیستند به این معنى است که افراد به صورت عریان و اتمیزه زندگى مى‌کنند و آماده‌اند تا تن به هر وضعیت توتالیترى بدهند.وى تصریح کرد: اگر فرد از طریق نهادهاى مدنی، فرهیخته و فرهنگى نشده باشد، این جامعه بلادفاع خواهد شد. چنانچه همه چیز فرد را از او بگیرند و در خدمت دولت دربیاورند، او در برابر همه چیز خلع سلاح خواهد شد.

نمونه اش کشور آلمان بود که با آن فرهنگ و هنر متعالى به چنان سرنوشتى رسید و تسلیم فاشیسم شد. بنابراین اتمى شدن انسان و فقدان ارتباط معنادار بین انسان و نهادهاى واسط به چنین خطرى منجر مى‌شود. ما در جامعه فعلى خود شاهد این روند هستیم. او بار دیگر به مفهوم دولت فرهنگى بازگشت و گفت: آنچه از این مفهوم مى‌فهمم این است که دولت واقف است که دین باید با میانجى فرهنگ وارد جامعه شود. از فرهنگ نمى‌توان استفاده ابزارى کرد. با تغییر چند اسم در یک رمان نمى‌توان آن را به اثرى دینى تبدیل کرد. در چنین جامعه اى نمى‌توان سعدى و شاهنامه خواند. مداقه کردن در جامعه‌اى صورت مى‌گیرد که آدم‌هایش تنها براى بقا زندگى نکنند. ما داراى فرهنگ هستیم و دولت باید بدون نگاه ابزاری، اجازه رشد را به فرهنگ بدهد.مولف «خرد جامعه شناسی» از تناقض‌هاى برخى تعاریف ارائه شده از سوى رسانه‌هاى غربى درباره جامعه مدرن سخن گفت و تاکید کرد: جامعه مدرن جامعه بى رحمى است ولى طورى تبلیغ مى‌شود که انگار در آمریکا و فرانسه همه خوشبخت هستند. بوردیو در یکى از تحقیقات خودش بى رحمى جامعه فرانسوى را نشان داد. جامعه مدرن با خودش تنهایى و اتمیزه شدن و فقر هم مى‌آورد.

اباذرى ادامه داد: من فکر مى‌کنم مهندس موسوى به این مسائل آگاه است و آگاهانه چنین شعارى را مطرح کرده است. او مى‌داند که اگر افراد را از سپر لازم جدا کنیم و پاى صندوق‌ها بکشانیم، آن فرد مى‌تواند دنبال هر کسى برود. باید بدانیم که دین ما با میانجى فرهنگ پیاده مى‌شود. فرهنگ باید نو شود و ادبا و روشنفکران ما باید به شیوه‌هاى نو آثار کهن را بازآفرینى کنند. از هر زاویه اى که نگاه کنید مسئله فرهنگ اهمیت دارد. فرهنگ محافظى است که در برابر بلایاى جامعه مدرن به تن مى‌کنیم و بدون آن آدم‌هاى بى دفاعى هستیم. باید اجازه دهیم تا فرهنگ راه خودش را پیدا کند.

وى تصریح کرد: دولت فرهنگى به مردم اجازه مى‌دهد تا فرهنگ را خلق کنند. این فرهنگ به هیچ چیز لطمه نخواهد زد. هنر زیرزمینى است که جامعه را نابود مى‌کند نه هنر روزمینی. فرهنگ را هم مردم مى‌سازند. دولت فرهنگى از عاقبت انسان مدرن آگاه است. امیدوارم راه‌ها بسته نشوند و ما دست از ستایش یا نکوهش مطلق فرهنگ مدرن برداریم و آن را بشناسیم و اجازه دهیم تا فرهنگ آفریده و سپس نقد شود.یوسف اباذرى در ادامه به چند پرسش مطرح شده پاسخ داد. او گفت: عمده فلاسفه قرن 19 دین را با خرافه برابر مى‌دانستند اما مى‌توانیم بگوییم که در قرن 20 بیشترین تعداد متاله را در ادیان مختلف داشته ایم که همگى درباره سرنوشت بشر و سرنوشت دنیاى مدرن سخن گفته اند. دولتى که مى‌خواهد اخلاق و دین را به هم گره بزند باید بداند که عصر جدید فرصت‌هاى درخشانى را در اختیار مى‌گذارد اما دهشت‌هایى را هم با خود مى‌آورد.وى به سوال دیگرى این طور جواب داد: دولت فرهنگى یک ایده است و همه باید سعى کنیم که این فکر را جلو ببریم. این مسئله به توانایى دولت و انتقاد ما برمى گردد. دولتى که چنین اعتقادى دارد باید ایده اش را دنبال کند. برخى مواقع عده اى مى‌گویند که خاتمى براى ما چکار کرد؟ موضوع این است که ببینیم چه مقدار به جامعه ما اجازه داده مى‌شود که جلو بیاید. دولت باید این فضا را براى خلق فرهنگ به وجود بیاورد. ما گاه فکر مى‌کنیم کسى باید بیاید که دو ماه دیگر به همه چیز برسیم. انفعال بعضى از افراد نیز از همین تفکر سرچشمه مى‌گیرد. مهم این است که موسوى مى‌خواهد اجازه پیشروى را به جامعه ما بدهد.

منبع: http://www.hayateno.info/Detail.aspx?cid=148685

 

  
نویسنده : علی رفیع ; ساعت ٢:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٤/۳٠
تگ ها : اخبار