﻿<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<rss version="2.0">
  <channel>
    <title>آرشيو اينترنتي يوسف اباذري</title>
    <description>آرشیو اینترنتی نوشته ها و مطالب مربوط به دکتر یوسف اباذری</description>
    <link>http://yossif-abazari.persianblog.ir/</link>
    <copyright>PersianBlog</copyright>
    <lastBuildDate>Fri, 26 Aug 2011 18:14:53 GMT</lastBuildDate>
    <docs>http://backend.userland.com/rss</docs>
    <generator>PersianBlog</generator>
    <item>
      <title>چیزهایی که حیوان ها از انسان ها می دانند - بخش دوم</title>
      <description>&lt;p style="text-align: center;"&gt;&lt;img style="border-width: 1px; border-color: black; border-style: solid;" src="http://www.magiran.com/ppic/2387/1135/8-1.jpg" alt="" width="224" height="191" /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center;"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="rtl"&gt;&amp;nbsp;&lt;span class="Apple-style-span" style="color: #800000;"&gt;این نوشته بخش دوم یادداشتی است از دکتر یوسف اباذری درباره نمایشگاه&amp;nbsp;&lt;strong&gt;رعنا فرنود&lt;/strong&gt;&amp;nbsp;(فارغ التحصیل نقاشی از انگلستان و یکی از داوران دوسالانه نقاشی تهران در سال 1382) که در تاریخ 22 آذر 1389 در&amp;nbsp;&lt;strong&gt;روزنامه شرق&lt;/strong&gt;&amp;nbsp;منتشر شده است و در نبود اصل نوشته در آرشیو وبسایت روزنامه شرق از وبسایت&amp;nbsp;&lt;strong&gt;بانک اطلاعاتی نشریات کشور (magiran)&lt;/strong&gt;&amp;nbsp;نقل می شود.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;div dir="rtl"&gt;نوشته هایی شتابزده درباره نقاشی های جدید رعنا فرنود- بخش پایانی&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;div dir="rtl"&gt;نویسنده: یوسف اباذری&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;div dir="rtl"&gt;&amp;nbsp;(ریلکه در یکی از یادداشت های خود حیواناتی را که از تخم بیرون می آیند از حیواناتی که در زهدان پرورش می یابند، خوشبخت تر می داند. زیرا تخم از قبل بر زمین که او در شعر دیگرش آن را نازنین خطاب کرده است، می افتد. خفاش پستانداری که با بال های به هم چسبیده پرواز می کند ترومای حیوانات ریلکه است.)&lt;/div&gt;&lt;div&gt;
&lt;div dir="rtl"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &amp;nbsp;8- ریلکه در الجی هشتم دنیای موجود- گیاه و حیوان- را با دنیای انسان مقایسه می کند. انسان جهان را به میانجی آگاه و خودآگاه تفسیر می کند. او در مقام سوژه جهان را به ابژه آرزوی خود بدل می کند و بر آن سلطه می جوید. آدمی محکوم به بازنمایی هاست و قادر به دیدن &amp;laquo;باز&amp;raquo; نیست. انسان در بعضی از مراحل و حالات خود قادر است با برخی ابعاد &amp;laquo;باز&amp;raquo; رودررو شود. کودکی یگانه مرحله زندگی آدمی است که این امکان را فراهم می آورد و عشق و مرگ دو حالتی هستند که در هر کدام آدمی به نوعی درگیر باز می شود. از نظر ریلکه تقدیر آدمی این است &amp;laquo;طرف باشد، همیشه، تا به ابد طرف باشد&amp;raquo;. هایدگر منهای بخش هایی از وجود و زمان که چیزهایی در مورد زیست شناسی و مرگ و لاجرم نسبت انسان با طبیعت گفته بود، در دو کتاب پارمنیدس و مفاهیم اساسی متافیزیک سعی می کند به ریلکه پاسخ دهد: سنگ جهان ندارد، حیوان جهانی فقیر دارد، فقط انسان یا دازاین است که جهان دارد. هایدگر فیلسوفی که تحت عنوان &amp;laquo;اومانیسم&amp;raquo; بیش از هر کس دیگری مفهوم بازنمایی، و سوژگی انسان در برابر طبیعت را مورد حمله قرار داده بود، این بار از آن طرف می چرخد، این چرخش از یک طرف میزان وامی را نشان می دهد که هایدگر از ریلکه گرفته است تا به اومانیسم حمله کند اما از طرف دیگر ستایش ریلکه از حیوان، هایدگر را وامی دارد تا از دیدگاه ارسطویی انسان دفاع کند؛ دفاعی که موضع خصمانه او در مقابل اومانیسم را وا می سازد. آنان که چپ و راست از این واژه استفاده می کنند از این دقایق خبری ندارند. بیهوده نبود که لوکاچ و آدورنو گفتند هایدگر که با جعل مفهوم دازاین می خواست بر فلسفه سوژه فائق آید- از نظر هایدگر دازاین سوژه نیست که در برابر جهان ایستاده باشد بلکه ek- sistence است- ناگزیر می شود مقوله سوژه را به درون دازاین قاچاق کند. از نظر هایدگر &amp;laquo;باز&amp;raquo; شرط وجودی فهم انسان از هستی و یگانه جایگاه زبان مندی اوست، فقط انسان است که می تواند حقیقت نامستوری یا ظهور موجودات در انکشاف وجود را بفهمد. انسان اساساً جهان گشاست. حیوانات اسیرند، اسیری به آن معناست که نامستوری از فهم حیوان دریغ شده است. از نظر هایدگر ek- sistence یعنی ایستادن در گشوده جای وجود، خاص انسان است.&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;div dir="rtl"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &amp;nbsp;9- به نقاشی شماره 16 فرنود در یادداشت شماره 6 برمی گردیم. راه ترانساندانس یا به قول هایدگر&amp;nbsp;ek- sistence بر زن مسدود است. نگاه مالیخولیایی زن به جایی دوخته شده است که بسته است. نگاه حیوان نیز نه به &amp;laquo;باز&amp;raquo; بلکه به خط عمودی قاطع وسط بوم دوخته شده است. اما چیزی در این نقاشی وجود دارد که فراتر از تفسیر ریلکه و هایدگر است. زن ناتوان از ترانساندانس است و حیوان آگاه از بسته بودن مرز نگاهش. این زن که باید zoe باشد، می داند که نیست و این حیوان که باید bios باشد، آگاه است که چنین تقسیمی نارواست. فائق آمدن بر چنین تقسیم بندی ای هدف &amp;laquo;اجتماع آینده &amp;raquo; جورجو آگامبن است.&lt;/div&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;div dir="rtl"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &amp;nbsp;10- نقاشی شماره 2 رعنا فرنود به نام &amp;laquo;حیوان و دختر به یک چیز فکر می کنند&amp;raquo; نقاشی ای است درباره وقاحت. همان طور که گوئرنیکای پیکاسو نقاشی ای است در مورد سبعیت. موضوع این نقاشی عبارت است از بمباران شهر گوئرنیکا و کشتن 35 هزار نفر از اهالی آن و البته مثله شدن آدمیان و حیوانات و اشیا. اگر نقاشی پیکاسو تحقیقی است درباره صدا یا به عبارت بهتر ضجه، نقاشی های فرنود تحقیقی است درباره نگاه؛ همان چیزی که شاعران ایران را در طول سالیان به اندیشه واداشته است.&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;یکی از طرفداران فرانکو زمانی که نقاشی پیکاسو را دید با حیرت از او پرسید شما این کار را کردید؟ پیکاسو پاسخ داد نه شما این کار را کردید. اگر مقولات zoe و bios به قول آگامبن مقولاتی اخلاقی و سیاسی و نه انتولوژیک باشند، کاربرد واژه وقیح بسزاست. از بالاسمت راست شروع می کنیم. دو پا دیده می شود که نه بر زمین بلکه بر فضای تهی استوار ایستاده است. در سمت راست او اندام ستبر منحنی شکلی به سمت چپ تابلو پیچیده است. در پایین آن مردی کوچک اندام در حال فرار به سوی خارج از بوم است. چهره او سیاه است اما نگاه نافذش متوجه وقایعی است که خارج از بوم در سمت چپ رخ می دهد. در پایین، سر دخترکی از گردن به بالادیده می شود، زبانش را انگار برای لج کردن درآورده است و به همان واقعه خارج از بوم نگاه می کند. نگاهش بی شرمانه است. شکلک درآوردن اش بچگانه اما وقیح. در وسط تابلو انسانحیوانی قرار دارد که مرکز ثقل تابلو است. نگاه کینه توزانه دارد و در هر حال دفاع هجومی، وقیحانه به همان واقعه چشم دوخته است. در بخش شمال شرقی تابلو پرنده ای دیده می شود که همان نگاه جنگجویانه را دارد و با گشودن بال می خواهد از این جماعت دفاع کند. فرنود تمایز انسان- حیوان و مظلومیت حیوان و کودک را از بین برده است. Zoe و bios هر دو به وقاحت درغلتیده اند. این تابلو عکس آن چیزی است که آگامبن در اجتماع آینده وعده داده است. اجتماع آینده نام کتابی است از آگامبن درباره اجتماع مسیانیکی که خواهد آمد: از میان رفتن تمایز انسان و حیوان در متن زندگی رستگارشده؛ جایی که قانون ملغی می شود.&lt;/div&gt;
&lt;div&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl"&gt;&lt;span style="color: #800000;"&gt;منبع:&amp;nbsp;http://www.magiran.com/npview.asp?ID=2206060&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;</description>
      <link>http://yossif-abazari.persianblog.ir/post/55</link>
      <comments>http://yossif-abazari.persianblog.ir/comments/186298/7788292/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-186298.post-7788292</guid>
      <pubDate>Fri, 26 Aug 2011 18:14:53 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>چیزهایی که حیوان ها از انسان ها می دانند - بخش اول</title>
      <description>&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&amp;nbsp;&lt;img style="display: block; margin-left: auto; margin-right: auto;" src="http://www.elahe.net/profile/FarnoudRana.jpg" alt="رعنا فرنود" width="173" height="230" /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;img style="display: block; margin-left: auto; margin-right: auto;" src="http://www.magiran.com/ppic/2387/1134/8-1.jpg" alt="نقاشی های رعنا فرنود" width="320" height="95" /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="color: #800000;"&gt;&amp;nbsp;این نوشته بخش اول یادداشتی است از دکتر یوسف اباذری درباره نمایشگاه &lt;strong&gt;رعنا فرنود&lt;/strong&gt; (فارغ التحصیل نقاشی از انگلستان و یکی از داوران دوسالانه نقاشی تهران در سال 1382) که در تاریخ 21 آذر 1389 در &lt;strong&gt;روزنامه شرق&lt;/strong&gt; منتشر شده است و در نبود اصل نوشته در آرشیو وبسایت روزنامه شرق از وبسایت &lt;strong&gt;بانک اطلاعاتی نشریات کشور (magiran)&lt;/strong&gt; نقل می شود.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="rtl"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: right;" dir="rtl"&gt;نوشته هایی شتابزده درباره نقاشی های جدید رعنا فرنود- بخش اول&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نویسنده: یوسف اباذری&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: right;" dir="rtl"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: right;" dir="rtl"&gt;1- نقاشی های جدید رعنا فرنود غریبه با چشم و نامانوس با حواس و دیریاب با اندیشه اند. آنچه بر بوم نقش بسته است، چیزی از جنس &amp;laquo;موجود&amp;raquo; است. بعضی از آنها حیوان اند، بعضی انسان، بعضی نیمه حیوان نیمه انسان، بعضی عروسک کوکی، بعضی به فرشته می مانند، بعضی هم اشباح اند. در یک نگاه حیوان های فرنود واقعاً حیوان اند و انسان های او انسان. اما چنین یقینی نمی توان داشت. گویی هر یک نقاب و ماسکی بر چهره دارند. آیا می توان این نقاب ها را برداشت؟ زیر نقاب ها چیست؟ صورت، هیچ چیز، جمجمه مردگان؟ آنها در فضا غوطه ورند. اما این فضا، فضا نیست، نافضاست. منظورم این نیست که آنها لامکان اند که معنایی ترانساندانتال دارند. آنها رابطه ای ملموس با یکدیگر ندارند، حتی به ندرت به یکدیگر می خورند.&lt;/p&gt;
&lt;div style="text-align: right;" dir="rtl"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &amp;nbsp;نقاشی شماره 9 &amp;laquo;کودکی متولد می شود&amp;raquo; توهم ایجاد می کند که یکی در حال لمس دیگری است. اما با نگاهی دقیق تر می توان دریافت چنین نیست. جسم های آنها ناتمام است، اعضای بدن آنها کامل نیست، اما آنها ناقص الخلقه نیستند، بعضی ها نصفه نیمه به بیرون از بوم رانده شده اند در نتیجه نمی توان تشخیص داد که اندام شان کامل است یا نه. اما آنچه در صورت های این موجودات، بارز و &amp;laquo;دیدنی&amp;raquo; است، چشم های آنهاست. آنها نگاه می کنند، گاهی به فضاهای متفاوت و گاهی به ما. اغلب این نگاه ها مالیخولیایی است، اندکی از آنها شرور، برخی بهت زده. این نگاه ها راهنمای ماست برای گشودن دنیای این موجودات.&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div style="text-align: right;"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: right;" dir="rtl"&gt;&amp;nbsp;2- نقاشی های جدید فرنود با عرف معمول نقاشی در ایران سازگار نیست. نقاشی های معمول و محبوب ایرانی &amp;laquo;زیبا&amp;raquo; هستند. از قول سوزان سانتاگ می توان گفت حتی چیزهای زشت در این نقاشی ها زیبا جلوه داده می شود. نقاشی های فرنود ترسناک و زشت اند. زشتی در نقاشی مثل دیونانس در موسیقی است. آرنولد شوئنبرگ در کارهای نظری خود چه بسیار کوشید دیونانس را که موسیقی رمانتیک قبل از او عنصر نامطلوب اما اجتناب پذیر برای ایجاد هارمونی می دانست نجات دهد و موسیقی 12 تنی خود را بر اساس آن استوار کند. موسیقی شوئنبرگ با سنت شنیداری به قهقرا رفته هماهنگ نیست، موسیقی او زشت است. همان طور که نقاشی های فرانسیس بیکن زشت اند و با سنت دیداری به قهقرا رفته هماهنگ نیستند. تئودور آدورنو در کتاب نظریه زیباشناسی خود مقوله &amp;laquo;زشتی&amp;raquo; را یکی از عناصر مقوم زیبایی شناسی جدید می داند. فرنود سنت نقاشی زشت را در ایران که نقاشی بورژوایی چهار دهه اخیر به فراموشی سپرده است، احیا کرده است.&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div style="text-align: right;"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &amp;nbsp;3- هر چند نقاشی های فرنود خلاف عرف فعلی نقاشی ایران هستند، اما موضوع آنها موضوعی بس آشنا در تاریخ نقاشی است. شاید اولین بار که انسان خواست چیزی را حک کند یا بکشد همین چیزهایی را کشید که فرنود کشیده است: انسان و حیوان، محتوای مادی این دو یکی است اما حقیقت مندرج در محتوا یکی نیست. در آن زمان انسان نقاب و ماسک جانوران شرور را می کشید و بر چهره خود می گذاشت یا اندام خود به شیوه جانوران می آراست تا با کنشی میمتیک خود را با طبیعت یکی کند و دفع شر کند. بعدها در زمان اسطوره ای انسان سلطه جو این کنش میمتیک را رها ساخت و چیزهایی را کشید دال بر پیروزی او بر حیوان و طبیعت. انسان با حکاکی و ترسیم انسانی که بر حیوان و انسانی دیگر، خصم او یا برادر او هابیل، زخم می زند و او را می کشد، برای فتح طبیعت قدم برداشت؛ قدمی که اکنون به نتایج فاجعه بار خود رسیده است. تئودور آدورنو نوشت که از قلاب سنگ تا بمب اتم مگاتنی قدمی بیش فاصله نیست. موجودات، انسان حیوان های فرنود همین قدم را پیموده اند. کسانی که همچون ارواح مردگان یا مردگان نقاب زندگان به چهره زده، در تاریخ طبیعی یا جهان هبوط کرده سرگردانند. آنها بازگشت امر سرکوب شده اند و از فرشته گرفته تا هیولابازگشته اند تا دنیای زیباساز اما پلشت ما را برآشوبند.&lt;/div&gt;
&lt;div style="text-align: right;"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &amp;nbsp;4- در نقاشی شماره 6 فرنود &amp;laquo;راهنما&amp;raquo; آن که سرپا ایستاده است، مرگ است که از گوشه چشم نگاهی اخطارکننده به ما می اندازد. مرگ فرنود شباهتی دور اما انکارناپذیر با مرگ اینگمار برگمان در مهر هفتم دارد؛ همان مرگی که سردار و پیشکار او را که در جنگ های صلیبی از مرگ رسته اند و به موطن خود بازگشته اند تا خانه راهنمایی می کند تا آنجا جان آنان را بگیرد. اگر ردای مرگ در برگمان سیاه است، ردای مرگ فرنود آمیزه ای از سیاه و سرخ تیره درهم دویده است. زن باژگون در این نقاشی نیز شباهتی انکارناپذیر با فرشته پل کله دارد که بنیامین هسته نظری &amp;laquo;تزهایی درباره مفهوم تاریخ&amp;raquo; را از آن استنتاج کرده است. بنیامین می نویسد: &amp;laquo;این تصویر، فرشته ای را نشان می دهد که به نظر می رسد می خواهد از چیزی که به آن خیره شده است، دور شود.&amp;raquo; زن فرنود نیز به چنین چیزی خیره شده است اما توان دور شدن ندارد. پاهای فرشته کله به حال طبیعی است، می تواند قدمی به چپ یا به راست بردارد. او نمی تواند به جلو برود. اما عقب رفتن عامدانه او بی معناست، کاملاً بی معناست، زیرا در این صورت همدست همان توفانی می شود که از بهشت می وزد و در حال عقب راندن اوست؛ توفانی که پیشرفت نام دارد و تلی از ویرانه زیر پای او انباشته است و او را به آینده می راند که پشت سر اوست. پاهای زن فرنود به موازات شانه اش کاملاً از هم باز است و اندکی به عقب خم شده است، به همین سبب هیچ حرکتی نمی تواند بکند. هر حرکتی او را به پشت خواهد انداخت. بنیامین می نویسد: &amp;laquo;چشم های او (فرشته کله) باز است، دهانش گشاده است و بال هایش گشوده اند.&amp;raquo; زن فرنود نیز چشمانی باز دارد، اما نگاه مراقب فرشته کله را ندارد. نگاهش وحشت زده است و چشم خانه هایش پر از خون است، دستان زن نیز باز است، اما برخلاف بال های فرشته که به توفان اخطار می دهد و درصدد است از چیزهایی محافظت کند و کاملاً به اختیار اوست، به عقب پرتاب شده است، اختیاری ندارد. توان محافظت از خود را نیز ندارد، چه برسد به چیزهای دیگر. بنیامین می نویسد: &amp;laquo;این همان فرشته ای است که فرشته تاریخ باید به او ماند.&amp;raquo; اما زن فرنود قربانی تاریخ است، واژگون شده در اختیار مرگ مقتدر سرپایی که در حال راهنمایی اوست. اما کافی است کل بوم فرنود را سر و ته کنیم تا زن سرپا شود و مرگ سر و ته. در این صورت درمی یابیم که مرگ اقتدار خود را از دست می دهد و دهشت مردن و جان نسپردن افزون تر می شود و می فهمیم مردن و رفتن خود رحمت است. این زن از جهتی همچون گراسوس شکارچی کافکاست که سال هاست مرده است اما تابوتی جسد او را بر آب ها از این بندر به آن بندر می برد تا او حکایت مردن و جان نسپردن خود را بازگوید. اما این زن از حیث دیگر سرنوشتی دهشت بارتر از گراسوس دارد. کافی است بوم را به راست بچرخانیم، مرگ به تابوت زن بدل می شود. اگر گراسوس زمانی مرد و زمانی طولانی جان نباخت و دست آخر به پروانه بدل شد، این زن هم آغوش مرگ است بی آنکه جان بسپارد. آیا فرشته کله که قصد سر و سامان دادن به جهان را دارد خواهد توانست این زن را به پروانه بدل کند؟&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div style="text-align: right;"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &amp;nbsp;5- هر چند نقاشی های جدید فرنود در ایران غریبه به نظر می رسد، اما به نظرم اگر به جهان بنگریم آثار او را باید ادای دین هنرمندی ایرانی به معضله ای جهانی متصور شویم. از دهه 80 به بعد مساله حیوان و نسبت آن با انسان به یکی از مهم ترین مسائل فلسفی و حقوقی و اجتماعی و زیست محیطی بدل شد. هنرمندان نیز سهم خود را در پروبلماتیزه کردن این امر ادا کردند. ده ها نقاش و عکاس و مجسمه ساز و کسان دیگری که با ابزار جدید کار می کنند و من نام آن ابزار و آن هنرمندان را نمی دانم درباره این مساله کار کردند و می کنند. فقط با اتکا به یکی از کتاب هایی که نگاهی به آن کردم می توانم بفهمم که سهم هنرمندان در بررسی این امر چه اندازه عظیم بوده است. کتاب steve baker به نام the postmodern animal . بگذارید مشخصات استیو بیکر در بخش معرفی کتاب را ترجمه کنم تا خود متوجه وسعت این مساله بشوید. &amp;laquo;استیو بیکر استاد تاریخ و هنر در university of central Lancashire و عضو هیات تحریریه مجله &amp;laquo;society and animals&amp;raquo; جامعه و حیوانات) است. از جمله نوشته های او درباره هویت بصری این کتاب است:&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div style="text-align: right;"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &amp;nbsp;Picturing the beast: animals، identity and representation 1993&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div style="text-align: right;"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &amp;nbsp;(تصویر کردن جانور: حیوانات، هویت و بازنمایی)&lt;/div&gt;
&lt;div style="text-align: right;"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &amp;nbsp;از همین معرفی کوتاه برمی آید که در این دوره تاریخی هر چه درباره هر چیزی نوشته شده است، درباره حیوانات نیز نوشته شده است. فقط کافی است به واژه های &amp;laquo;هویت&amp;raquo; و &amp;laquo;بازنمایی&amp;raquo; و &amp;laquo;تصویر کردن&amp;raquo; خاصه &amp;laquo;حیوانات پست مدرن&amp;raquo; توجه کنید. به قول امروزی ها لازم به تذکر است که خوب و بد این کارها هم مثل خوب و بد هر کار دیگری است، از جمله همین کتاب با این عنوانش. بیکر در این کتاب از هنرمندانی نام برده است که با دیدهای مختلف و با انواع و اقسام سبک ها در پروبلماتیزه کردن مساله حیوان سهمی داشتند. بی فایده است من از آنان نام ببرم. کسانی که از حیث هنری خاصه هنرهای تجسمی به این مساله علاقه دارند می توانند به این کتاب و کتاب های بسیار دیگر رجوع کنند. تصویر انواع و اقسام آثار هنری در کتاب بیکر چاپ شده است. شتابزده سعی کردم مقایسه ای میان این آثار و آثار فرنود بکنم. آثار فرنود را می توان جزء بهترین آثار دانست. امیدوارم آثار فرنود به فروش نرود تا بشود کل آن را در وقت مقتضی در معرض دید نقادانه کسانی گذاشت که سرنوشت حیوان را از سرنوشت انسان امروز جدا نمی دانند.&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div style="text-align: right;"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &amp;nbsp;این سرنوشت از روز نخست هم جدا نبود. ارسطو زمانی که سعی کرد انسان را تعریف کند آن را در نسبت با حیوان تعریف کرد. انسان حیوان عاقل و سخنگو است. کل تلاش فلسفی اخیر بازگشتی نقادانه به این حرف است. فلسفه تا دهه های اخیر در همه اجزای این تعریف، انسان و عقل و سخن مداقه کرده بود مگر حیوان. اما نه دین از حیوان غفلت کرده است، نه علم، نه هنر.&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div style="text-align: right;"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &amp;nbsp;6- در نقاشی شماره 16 رعنا فرنود، &amp;laquo;حیوان به زنی که به آسمان نگاه می کند اندرز می دهد&amp;raquo;. بوم به دو بخش کاملاً مجزا تقسیم شده است؛ در سمت چپ زنی مشاهده می شود که در فضایی سیاه، یک سوم بوم، بدون آنکه سر بالاکند، چشمانش را کش می دهد تا به آسمان نگاه کند. انگار بازوی او که نسبت به صورتش بسیار کوچک است چسبیده به بدنش با تردید برای دعا بالارفته است، اما زن دست ندارد. در سمت راست تصویر حیوانی نیمرخ در یک سوم سمت راست تصویر ایستاده است و مصمم به زن نگاه می کند. یک سوم دیگر بوم را فضایی رخنه ناپذیر اشغال کرده است: سرخ، فضایی که در بخش اندکش حیوان ایستاده است و بخش بیشتر تهی اش میدان نگاه اوست و سیاه، متنی که زن در آن قرار دارد و همچون قطع قاطعی سرخی تهی را بریده است. حتی اگر حیوان به زن اندرزی هم بدهد این خط قاطع مانعی است برای شنیده شدن آن.&lt;/div&gt;
&lt;div style="text-align: right;"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &amp;nbsp;7- بعد از آنکه ارسطو میان انسان و حیوان خط قاطع زبان را کشید و دکارت غرولندهایی را درباره انسان به مثابه ماشین خوب و حیوان به مثابه ماشین بد آغاز کرد، مجادله بر سر تفاوت و تشابه این دو را یک دانشمند و یک شاعر آغاز کردند؛ یکی در قرن نوزدهم، و دیگری در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم. راینر ماریا ریلکه کسی که &amp;laquo;الِجی های دوینو&amp;raquo; را سرود در الجی اول خاصه در الجی هشتم آغازکننده مجادله ای بود که هم اکنون نیز ادامه دارد. پاره هایی از الجی مناقشه برانگیز هشتم چنین اند: من این ابیات را با تلفیق سه ترجمه انگلیسی اشعار ریلکه نقل می کنم. منظور فهم معنای آنهاست.&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div style="text-align: right;"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &amp;nbsp;موجوداتِ دیگر با تمامی چشمان شان به &amp;laquo;باز&amp;raquo; می نگرند، (باز= open The= = das offene ریلکه از صفت اسم ساخته است. موجودات = The creature = die kreatur)&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div style="text-align: right;"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &amp;nbsp;اما چشمان ما به درون می چرخد و همچون تله ای به دام می اندازد همه چیزها را که به سوی آزادی خود می رود./&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div style="text-align: right;"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &amp;nbsp;(تمامی چیزها = گیاه و حیوان و کودک)&lt;/div&gt;
&lt;div style="text-align: right;"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &amp;nbsp;/ ما از نگاه حیوان می دانیم واقعاً آنجا چه هست؛ ما کودک را وامی داریم به اطراف بنگرد، آنچه او می بیند چیزها هستند نه باز، که چنان ژرف در صورت حیوان نقش بسته است. / فقط ما می توانیم مرگ را ببینیم: حیوانِ آزاد، زوالش در پس پشت اش، تا به ابد، و خداوند در پیش رویش، زمانی که می رود چون جویباری به ابدیت می رود./ نه، نه حتی یک روز، ما در پیش روی خود آن فضای نابی را نخواهیم دید که غنچه ها مدام به سوی اش باز می شوند، همیشه جهان هست و هرگز هیچ جا بدون هیچ: آن فضای ناب بی دروازه ای که آدمی بی تمنایی تنفس اش می کند و مدام آن را درمی یابد./ کودک شاید در آنجا ساعت ها در سکون بی زمان پرسه زند، شاید گم شود و وحشت زده بیرون آید./ یا کسی بمیرد و کار تمام شود، زیرا با نزدیک شدن به مرگ آدمی مرگ را نمی بیند بلکه به بیرون خیره می شود، شاید با نگاه وسیع حیوان./ عاشقان اگر معشوق آنجا نباشد تا ره بر نظر ببندد، نزدیک آن اند و شگفت زده... گویی به خطا در پشت یکدیگر آن را می بینند که باز می شود... اما هیچ یک از دیگری رد نمی شود و جهان باز بازمی گردد./ آه، سرخوشی موجود کوچکی که تا به ابد در زهدانی باقی می ماند که محافظ اوست؛ سرخوشی پشه ای که هنوز در درون می جهد حتی در عروسی اش؛ زیرا همه چیز زهدان است و چه آشفته است هر موجود از بطن زاده ای که می بایست پرواز کند. گویی ترسیده و گریزان از خود آسمان را درمی نوردد چون تَرکی که در فنجان چای می دود، چنین است که خفاش چینی شب را خط می اندازد./ و ما... تماشاگران، همیشه، همه جا، به سوی دنیای اشیا می رویم نه به فضای باز./ [دنیای اشیا] ما را می آکند، منظم اش می کنیم فرو می ریزد، دوباره منظم اش می کنیم خود ما فرو می ریزیم./..&lt;/div&gt;
&lt;pre&gt;&amp;nbsp;&lt;/pre&gt;
&lt;pre&gt;&lt;span style="color: #800000;"&gt;منبع: http://www.magiran.com/npview.asp?ID=2205421&lt;/span&gt;&lt;/pre&gt;
&lt;pre&gt;&amp;nbsp;&lt;/pre&gt;</description>
      <link>http://yossif-abazari.persianblog.ir/post/54</link>
      <comments>http://yossif-abazari.persianblog.ir/comments/186298/7786365/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-186298.post-7786365</guid>
      <pubDate>Fri, 26 Aug 2011 13:42:00 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>احساس ناامنی در تجربه زنانه از زندگی روزمره</title>
      <description>&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center"&gt;&lt;img style="border: 1px solid #000000;" src="http://www.ichkannauchanders-blog.de/wp-content/uploads/2009/12/Frau-Angst-Fenster-Petro-Feketa-Fotolia.com_.jpg" alt="" /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="color: #993300;"&gt;این مقاله یک چندنگاری از دکتر &lt;strong&gt;یوسف اباذری&lt;/strong&gt;، دکتر &lt;strong&gt;سهیلا صادقی فسایی&lt;/strong&gt; (عضو هیئت علمی &lt;strong&gt;دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران&lt;/strong&gt; و دکتر &lt;strong&gt;نفیسه حمیدی&lt;/strong&gt; (در زمان نگارش این مقاله خانم حمیدی، دانشجوی دکتری رشته &lt;strong&gt;جامعه شناسی نظری- فرهنگی&lt;/strong&gt; در دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران بوده اند) با عنوان&lt;strong&gt; احساس ناامنی در تجربه زنانه از زندگی روزمره&lt;/strong&gt; است که در شماره 20 از دوره 6 فصلنامه &lt;strong&gt;پژوهش زنان&lt;/strong&gt; (زمستان 1387) به چاپ رسیده است و از وبسایت &lt;strong&gt;پایگاه نشریات الکترونیکی دانشگاه تهران&lt;/strong&gt; نقل می شود.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;هدف مقاله حاضر بررسی احساس ناامنی در تجربه&amp;zwnj;ای است که زنان از زندگی روزمره در فضاهای شهری دارند. اگرچه ممکن است فضاهای شهری مخاطرات گوناگونی را برای اقشار اجتماعی مختلف ایجاد کند، اما به&amp;zwnj;نظر می&amp;zwnj;رسد زنان به دلیل داشتن بدن زنانه&amp;zwnj;ای که می&amp;zwnj;تواند از سوی مردان با خطراتی چون تجاوز و اعمال خشونت مواجه شود، تجربه ویژه&amp;zwnj;ای از احساس ناامنی از زندگی در فضای شهری را تجربه می&amp;zwnj;کنند و این تجربه در میان گروه&amp;zwnj;های مختلف زنان و در طبقات اجتماعی مختلف، دارای برخی ویژگی&amp;zwnj;های مشابه است. برای تشریح این تجربه ویژه زنانه، در این مقاله به مصاحبه با چهل تن از زنان ساکن در شهر تهران پرداخته و از آنان خواسته&amp;zwnj;ایم که به تشریح نحوه مدیریت بدن خود در مواجهه با خطرات شهری و نیز احساس ناامنی حاصل از زندگی و آمد و شد در فضاهای شهری بپردازند.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="color: #993300;"&gt;برای دسترسی به فایل PDF به &lt;a href="http://www.4shared.com/document/3cuwtsvF/Main_31PArt_10041807_maghale4.html  " target="_blank"&gt;&lt;span style="color: #0000ff;"&gt;اینجا&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; مراجعه کنید و سپس گزینه Download را انتخاب کنید و یا به&lt;/span&gt;&lt;span style="color: #993300;"&gt; &lt;/span&gt;&lt;a href="http://journals.ut.ac.ir/page/issue-main-page.html?issueId=1000309" target="_blank"&gt;&lt;span style="color: #0000ff;"&gt;اینجا&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="color: #993300;"&gt; مراجعه کنید و در بخش مربوطه به مقاله حاضر گزینه &lt;strong&gt;دریافت&lt;/strong&gt; را انتخاب کنید.&lt;/span&gt;&lt;span style="color: #993300;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="color: #993300;"&gt;منبع: http://journals.ut.ac.ir/page/issue-main-page.html?issueId=1000309 &lt;/span&gt;&lt;span style="color: #993300;"&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://yossif-abazari.persianblog.ir/post/53</link>
      <comments>http://yossif-abazari.persianblog.ir/comments/186298/5494587/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-186298.post-5494587</guid>
      <pubDate>Thu, 26 Aug 2010 01:28:10 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>دانشمندان ایران تیم ندارند</title>
      <description>&lt;p style="text-align: center"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center"&gt;&lt;img style="vertical-align: middle; border: 1px solid #000000;" title="Tabriz School" src="http://www.salaam.co.uk/themeofthemonth/march02/images/rumi/persianb3.jpg" alt="&amp;quot;Pandj Gandj&amp;quot;, Amir Khosroe Dehlavi Tabriz School 16th Century" /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="color: #993300;"&gt;متن زیر مصاحبه ایست با یوسف اباذری که توسط&lt;strong&gt; متین غفاریان&lt;/strong&gt; انجام شده و به احتمال زیاد در هفته نامه &lt;strong&gt;خردنامه&lt;/strong&gt; که توسط &lt;strong&gt;موسسه همشهری &lt;/strong&gt;به چاپ می رسد منتشر شده است (با توجه به سابقه همکاری متین غفاریان با مجله خردنامه). با اینحال وبسایت مرجع فاقد اطلاعاتی در این باره&amp;nbsp; است. این مصاحبه در تاریخ&lt;strong&gt; 25 خرداد 1389 &lt;/strong&gt;در وبسایت &lt;strong&gt;گروه مجلات همشهری&lt;/strong&gt; منتشر شده است و از همین وبسایت نقل می شود.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="color: #993300;"&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify" dir="rtl"&gt;متین غفاریان:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از رسوم روشنفکری ایرانی یکی هم این است که انتزاع را به انضمام ترجیح می&amp;zwnj;دهد و کلی&amp;zwnj;گویی و صدور حکم ازلی و ابدی را برتر از هرگونه اظهارنظر مشخص و محدود می&amp;zwnj;نشاند. روشنفکران ایران بیشتر &amp;laquo;دغدغه&amp;raquo; مفهوم داشته&amp;zwnj;اند و کمتر به &amp;laquo;نهاد&amp;raquo; اندیشیده&amp;zwnj;اند. برای من که همیشه در پس نقدهای همیشگی بر روشنفکری ایران، نیمه پر لیوان را می&amp;zwnj;بینم این نگاه در حال تغییر است. گفت&amp;zwnj;وگو بر سر نهادهای عمومی در ایران ـ اگر امان یابد و در کوران حوادث از دست نرودـ مدتی است به دغدغه مهم تعدادی از روشنفکران و دانشگاهیان ایرانی بدل شده است.  بی&amp;zwnj;شک یکی از این روشنفکران و دانشگاهیان، یوسف اباذری است. می&amp;zwnj;توان گفت دانشگاه در این سال&amp;zwnj;ها یکی از مهم&amp;zwnj;ترین دغدغه&amp;zwnj;های ذهنی او بوده است. او از اولین منتقدان سیاست&amp;zwnj; سنجش کمی علم بود و نظراتش درباره وضعیت علم در ایران به وضوح با دیگران تمایز دارد. ایده&amp;zwnj;های او نمونه درخشانی از مباحث نظری و کاربردی است.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;*در این مدت بحث درباره آمار تحقیقات علمی در ایران بسیار مورد توجه قرار گرفته است. ماجرا به نظرم از آنجا شروع شد که گفته شد به لحاظ تحقیقات علمی در مقایسه با کشورهای دیگر عقب هستیم. یک نوع تکاپو آغاز شد که این عقب&amp;zwnj;افتادگی جبران شود و مانند هر کار دیگر در درجه اول به نظر رسید که باید یک شاخص کمی درست کنیم تا این پیشرفت با آن سنجیده شود. توجه به ISI و دیگر شاخص&amp;zwnj;های کمی به نظرم از همین&amp;zwnj;جا شروع شد. شما در مهر سال 1383 گفت&amp;zwnj;وگویی با روزنامه شرق انجام دادید و اگر اشتباه نکنم از اولین کسانی بودید که به این نوع نگاه،انتقاد داشتید. اکنون بعد ازپنج سال ISI مشکلات خود را دارد نشان&amp;zwnj;می&amp;zwnj;دهد و تا حدی هم دردسرساز شده و به نظر می&amp;zwnj;رسد بسیاری از انتقادات شما درست بوده است. واقعا مشکل اصلی ISI و سایر شاخص&amp;zwnj;های کمی سنجش علم و به طور کلی نگاه کمی به علم در چیست؟&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;برای بررسی وضع دانشگاه&amp;zwnj;ها در ایران باید کمی به عقب&amp;zwnj;تر بازگشت. به دلایل مختلفی که شرح آن ربطی به این گفتگو ندارد کیفیت دانشگا&amp;zwnj;ه&amp;zwnj;هایمان پایین آمد. این افت خود را حتی در کمی&amp;zwnj;ترین شاخص&amp;zwnj;ها هم نشان&amp;zwnj;داد. در این زمان وزارت علوم وارد عمل شد و با ابداع شاخص&amp;zwnj;ها و دستورالعمل&amp;zwnj;هایی سعی کرد نشان&amp;zwnj;دهد که آنچه در دانشگاه&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;گذرد مقبول نیست. ایده وزارت علوم این بود که از طریق اعمال ضوابط و ملاک&amp;zwnj;هایی استادان را تحت فشار بگذارد و استادان برای ارتقای خود هم که شده مجبور شوند مقاله چاپ کنند. آنان این عمل را عملی منطقی می&amp;zwnj;پنداشتند چرا که به نظرشان سریع&amp;zwnj;ترین روش برای جبران عقب&amp;zwnj;ماندگی&amp;zwnj;ها بالا بردن آمار تحقیقات بود. از جمله شاخص&amp;zwnj;هایی که فقدان آن حتی در صورت وجود همه مدارک دیگر از ارتقا جلوگیری می&amp;zwnj;کرد مقاله ISI بود. وزارت علوم از آن جهت شاخص ISI را برگزید که در برخی از مراکز جهانی از جمله در اتحادیه اروپا تعداد مقالات منتشرشده در نشریات دارای شاخص ISI جزو شاخص&amp;zwnj;های پیشرفت علمی محسوب می&amp;zwnj;شود. اما این سیاست از همان اول محکوم به شکست بود و شکست&amp;zwnj;اش هم حالا آشکار شده است. البته اکنون از کیا و بیای ISI کم شده است. حالا دیگر معلوم نیست کدام دانشگاه&amp;zwnj;ها چاپ مقاله در ISI را شرط لازم ارتقا می&amp;zwnj;دانند و کدام نمی&amp;zwnj;دانند. گویا شورای عالی انقلاب فرهنگی هم قانونی تصویب کرده و چاپ یک کتاب در برابر یک مقاله ISI را در نظر گرفته است. برخی دانشگاه&amp;zwnj;ها آن را از همان اول نپذیرفتند. در بین استادان هم مخالفت&amp;zwnj;هایی ابراز می&amp;zwnj;شد. شما در نظر بگیرید استادی داشت کار و تحقیقاتش را انجام می&amp;zwnj;داد اما ناگهان مجبور بود که جز کارهای علمی&amp;zwnj;اش مقاله&amp;zwnj;ای هم در ISI بنویسد تا ارتقا بگیرد. این فشارها از بالا و مقاومت&amp;zwnj;ها از پایین شرایط فعلی را فراهم آورد که کاملا مغشوش و مبهم است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;*یعنی الان هیچ معیاری برای سنجش فعالیت علمی در ایران وجودندارد؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;الان که وضعیت بسیار مبهم است. اما به نظر من راه&amp;zwnj;حل این مساله آن نبود که استادان را مجبور کنیم که برای ارتقا و اثبات فعالیت علمی&amp;zwnj;شان مدرک بیاورند. ببینید! در کشورهای دیگر و به خصوص در کشورهایی که پیشرفت علمی قابل&amp;zwnj;ملاحظه&amp;zwnj;ای دارند، استادان با مدارک علمی&amp;zwnj;شان سنجیده نمی&amp;zwnj;شوند؛ مثلا تام باتامور فقط فوق&amp;zwnj;لیسانس داشت و در مجلات دانشگاهی هم مقاله چندانی نداشت، اما گرفتن دکترا از او افتخار محسوب می&amp;zwnj;شود. ویتگنشتاین یا جورج هربرت مید مقالات عدیده&amp;zwnj;ای نداشتند. ویتگنشتاین برای ادامه تحقیقات فلسفی&amp;zwnj;اش می&amp;zwnj;خواست به عنوان دانشجو در کمبریج ثبت&amp;zwnj;نام کند که تقاضای او هم رد شد چون گفته شد او از خانواده ثروتمندی است و باید هزینه تحصیل&amp;zwnj;اش را بدهد. آن هم زمانی که اثر او تراکتاتوس یکی از مهم&amp;zwnj;ترین جریان&amp;zwnj;های فلسفه را راه انداخته بود. راسل و مور جلسه دفاع من&amp;zwnj;درآوردی&amp;zwnj;ای را راه انداختند تا در آن به ویتگنشتاین به&amp;zwnj;سبب نگارش همین کتاب دکترا بدهند تا او بتواند به&amp;zwnj;عنوان استاد وارد دانشگاه شود. معروف است که بعد از مقدمه راسل و موخره مور، ویتگنشتاین بدون آنکه از &amp;laquo;تز&amp;raquo; خود دفاعی بکند بلند شد، به شانه راسل و مور دستی زد و گفت:&amp;laquo; شما دو نفر از فلسفه من چیزی نفهمیده&amp;zwnj;اید&amp;raquo; و از اتاق بیرون رفت. راسل و مور زیر ورقه را امضا کردند و و یتگنشتاین دکتر شد. منظور من نکته&amp;zwnj;پرانی نیست. راسل و مور می&amp;zwnj;دانستند ویتگنشتاین کیست و می&amp;zwnj;دانستند که مدرک گرفتن پشیزی برای ویتگنشتاین نمی&amp;zwnj;ارزد. آنان به هم اعتماد داشتند همان&amp;zwnj;طور که علمای سلف ما به یکدیگر اعتماد داشتند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;جرج هربرت مید در زندگی خود حتی یک کتاب چاپ نکرد. اثر او &amp;laquo;ذهن، خود و جامعه&amp;raquo; را شاگردانش بعد از مرگ او از روی یادداشت&amp;zwnj;های خودشان در کلاس&amp;zwnj;های او سر هم و چاپ کردند؛ کتابی که موسس مکتبی در جامعه&amp;zwnj;شناسی شد و هر روز به اعتبارش افزوده می&amp;zwnj;شود. به عبارتی لازم نیست شما پروفسور باشید یا مقالات عجیب و غریب در مجلات دانشگاهی بنویسید تا کسی باشید. فارغ از معیارهای کمی، معیارهای دیگری برای سنجش هست، ما هم آنها را در سنت خود داشته&amp;zwnj;ایم، با این همه در شرایط امروز کنار گذاشتن معیارهای کمی هم دردی را دوا نمی&amp;zwnj;کند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مساله&amp;zwnj; اساسی&amp;zwnj;تر این است که نگاه ما به دانشگاه چیست، زیرا هر نوع نگاه به دانشگاه الزامات و عواقبی دارد. در ایران نگرش خاصی به دانشگاه وجود داشت و دارد و وضع فعلی دانشگاه ایرانی هم نتیجه این نوع نگاه است: سوء&amp;zwnj;ظن. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اجازه بدهید اندکی وارد جزئیات تاریخی بشویم. بیل ریدینگز کتابی دارد با نام&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; The University in Ruins . بیل ریدینگز در این کتاب بعد از آنکه به دو نوع دانشگاه از نظر هومبولت که دانشگاه را نهاد فرهنگ می&amp;zwnj;دانست و کانت که دانشگاه را نهاد خرد می&amp;zwnj;دید اشاره می&amp;zwnj;کند، می&amp;zwnj;گوید که از دهه 80 هم&amp;zwnj;زمان با به قدرت رسیدن تاچر و ریگان برداشت سومی هم از دانشگاه پیدا می&amp;zwnj;شود که دانشگاه را جایگاه مهارت و کارایی (excellence) می&amp;zwnj;داند. این مفهوم از دانشگاه، در ایران هم رواج بسیار پیدا کرد. سیاست&amp;zwnj;های تاچری و ریگانی مبتنی بر این ایده بود که دولت پول ندارد که خرج دانشگاه کند و دانشگاه می&amp;zwnj;باید خودکفا شود و برای تحقق این امر باید به صنعت وصل شود و به صنایع طرح ارائه کند و از طریق اجرای آن طرح&amp;zwnj;ها، هزینه خود را تامین کند. در ایران هم شاهد بودیم که چنین حرف&amp;zwnj;هایی مطرح شد و گفتند دانشگاه باید به صنعت نزدیک شود و دانشگاه اید&amp;zwnj;ئال آن است که بتواند گره&amp;zwnj;های صنعت را باز کند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;این نگاه الزامات خود را دارد. به هر حال وقتی شما وصل می&amp;zwnj;شوید به صنعت یا به دولت و به آن&amp;zwnj;ها طرح ارائه می&amp;zwnj;کنید باید هم حاصل تحقیقات&amp;zwnj;تان را منتشر کنید. شعار Publish or Perish &amp;laquo;چاپ کن یا نابود شو&amp;raquo; شعاری است که از آن دوره شیوع یافت. در ایران هم طرح ISI ذیل این ایده مطرح شد. قضیه مفصل است و فعلا باید به اشاراتی بسنده کرد. به همین سبب اشاره می&amp;zwnj;کنم که در همان غرب هم که این نگاه غالب شد کل ماجرای تحقیق به انتشار مقاله در ISI تقلیل پیدا نکرد. اصلا اکثر نهادهای آکادمیک آمریکایی با اینکه ISI در اصل در آمریکا به وجود آمد، نمی&amp;zwnj;دانند ISI چیست. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;می&amp;zwnj;خواهم بگویم آنچه در ایران اتفاق افتاد در سایر کشورهای جهان هم مابه&amp;zwnj;ازا داشت اما آنچه مایه تفاوت ما از بقیه می&amp;zwnj;شود آن است که در مابقی جهان در نهاد علم اعتماد وجود دارد. ارتقای استاد نیز بر اساس مکانیزم&amp;zwnj;های درونی&amp;zwnj;ای است که بر مبنای آن هر استادی بعد از طی مراحلی ارتقا می&amp;zwnj;یابد. یقینا این&amp;zwnj;طور نیست که از بالا، قواعد و قوانینی وضع شود و فکر و ذکر استادان آن شود که تمام موراد آئین&amp;zwnj;نامه دولتی را تدارک ببینند تا ارتقا بیابند. قطعا این &amp;zwnj;طور نیست چرا که با ذائقه علم هم&amp;zwnj;خوان نیست. علم کارخانه نیست که از قبل برایش تعیین کرد که بعد از 5 سال می&amp;zwnj;بایست به نقطه A یا بعد از 10 سال به نقطه B برسد. ممکن است یک استاد 10 سال مقاله&amp;zwnj; منتشر نکند اما بعد از این مدت مقاله&amp;zwnj;ای 20 صفحه&amp;zwnj;ای منتشر کند که سرنوشت یک علم را دگرگون کند. در آنجا اغلب، همکاران فرد دانشگاهی پیشنهاد ارتقا او را می&amp;zwnj;دهند نه خود وی. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;*یعنی به جای معیارهای کمی باید معیارهای کیفی را جایگزین کرد؟ معیارهای کیفی راه را برای سلایق شخصی  باز نمی&amp;zwnj;کند؟&lt;/strong&gt; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;فکر نکنید که اگر به جای معیارهای کمی معیارهای کیفی حاکم شود مشکلات ما حل خواهد شد. چرا که هیچ معیار مشخصی وجود ندارد. هیچ گونه درون&amp;zwnj;فهمی (Self- understanding) درون این نهاد وجود ندارد که دستاوردهای خود را ارزیابی کند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;*چرا وجود ندارد؟ شما در جایی به ضرورت وجود برنامه تحقیقاتی (Research Program ) در فعالیت علمی اشاره کرد&amp;zwnj;ه&amp;zwnj;اید. آیا فقدان همین برنامه&amp;zwnj;های تحقیقاتی نیست که ابزاری را برای سنجش دورنی فراهم نمی&amp;zwnj;آورد؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt; &lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;چه در علوم دقیقه و چه در علوم انسانی، اگر شما تابع برنامه تحقیقاتی نباشید نمی&amp;zwnj;توانید در فعالیت علمی پیشرفت کنید. برنامه تحقیقاتی به معنای چهارچوب فکری است که شما درون آن پدیده&amp;zwnj;ها را مطالعه می&amp;zwnj;کنید. زمانی گمان می&amp;zwnj;رفت علوم دقیقه به سبب دقیق بودن&amp;zwnj;شان ـ دقیق&amp;zwnj;بودن به معنای قرن نوزدهمی کلمه&amp;zwnj;، استفاده از روش استقرا و امکان ریاضی شدن&amp;zwnj;ـ علوم محکم و ریشه&amp;zwnj;داری هستند و در مقابل علوم انسانی به خاطر فقدان چنین مزایایی علوم عقب&amp;zwnj;افتاده&amp;zwnj;ای هستند. با تکوین فلسفه علم از طریق آرای کسانی چون پوپر، لاکاتوش، فایرابند، باشلار و ... چنین تصوری از علم از میان رفت. علم اکنون یعنی کار کردن در گوشه&amp;zwnj;ای از چهارچوب برنامه تحقیقاتی که اجتماع علمی آن را به رسمیت شناخته است. مثال مشخص آن در جامعه&amp;zwnj;شناسی کار کردن مکتبی از مکاتب آن است. هر جامعه&amp;zwnj;شناس درون یکی از این مکاتب فعالیت می&amp;zwnj;کند. هنوز که هنوز است در ایران فکر می&amp;zwnj;کنند چیز خنثایی به نام علم وجود دارد که دانشمندان می&amp;zwnj;بایدخود را از همه چیز بری کنند تا بدان برسند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;*به نظر می&amp;zwnj;رسد کسانی که به آنان اشاره می&amp;zwnj;کنید از قضا علم را امر خنثایی نمی&amp;zwnj;دانند بلکه می&amp;zwnj;خواهند برنامه تحقیقاتی خودشان را از بالا دیکته کنند. اتهاماتی که به علوم انسانی وارد می&amp;zwnj;شود از همین جهت است که به نظر آنان این علوم جهت خاصی دارند و تلاش برای افزودن پسوندی به این علوم یعنی طراحی و اجرای یک برنامه تحقیقاتی جدید.&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اجازه بدهید از مفهومی گادامری استفاده کنم؛ بازی. بازی از نظر گادامر چیزی جدی است که بدون وارد شدن در آن رسیدن به حقیقت ممکن نیست. جورج هربرت مید هم قبلا ربط میان بازی و آگاهی را متذکر شده بود. ببینید ما در لیگ برتر 18 تیم داریم. حضور در لیگ برتر یعنی بازی در یکی از این تیم&amp;zwnj;ها. یک سری مکاتب در جامعه&amp;zwnj;شناسی، فیزیک، بیوشیمی و هر علم دیگری وجود دارند که تحقیق در آن علم به معنی کار در یکی از این مکاتب است. اگر نخواهید در یکی از تیم&amp;zwnj;های لیگ برتر بازی کنید، فوتبال را می&amp;zwnj;خواهید در کجا بازی کنید؟ اگر نخواهید در یکی از این مکاتب کار کنید می&amp;zwnj;خواهید علم را در کجا &amp;laquo;بازی&amp;raquo; کنید؟ چه جایگزینی دارید؟ کسانی که چنین ادعایی دارند می&amp;zwnj;توانند جایگزینی ارائه کنند این جایگزین در صورت پذیرش در اجتماع علمی خود بدل به برنامه تحقیقاتی می&amp;zwnj;شود. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;برخی فکر می&amp;zwnj;کنند توطئه&amp;zwnj;ای در کار است و محافل مخوفی نمی&amp;zwnj;گذارند برنامه تحقیقاتی جدیدی که خاستگاه آن ایران باشد، ایجاد شود. اصلا چنین نیست. اگر چنین برنامه تحقیقاتی&amp;zwnj;ای ایجاد شود که در جهان پیرو داشته باشد باید همه&amp;zwnj;مان خوشحال باشیم. اگر در جهان چنین ادعایی ندارند به این سبب است که خود را در حد بنیانگذاران مکاتب نابغه نمی&amp;zwnj;پندارند. تواضع دارند و در یکی از این برنامه&amp;zwnj;های تحقیقاتی مشغول به تحقیق می&amp;zwnj;شوند. اگر اینجا کسانی فکر می&amp;zwnj;کنند که در حد وبر و مارکس و دورکیم نابغه&amp;zwnj;اند، بیایند و برنامه تحقیقاتی جدیدی ایجاد کنند. آنان مطمئن باشند که دانشمندان جهان در مورد مساله علمی با کسی عقد اخوت نبسته&amp;zwnj;اند و سیاستمداران کشورهایشان آخرین کسانی هستند که جدی&amp;zwnj;شان می&amp;zwnj;گیرند. از نظر آگامبن یا نگری یا امبرتو اکو احتمالا برلوسکونی حداکثر عوام&amp;zwnj;فریبی بیش نیست. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;*سابقه این تصور از علم به کجا برمی&amp;zwnj;گردد؟&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ماجرا از این قرار است که در ابتدای انقلاب، علوم انسانی را متهم به ایدئولوژیک بودن و غربی بودن کردند. عده&amp;zwnj;ای هم برای آنکه جامعه&amp;zwnj;شناسی را از اتهام ایدئولوژیک بودن و غربی بودن برهانند و بگویند چیزی به نام &amp;laquo;علم&amp;raquo; جامعه&amp;zwnj;شناسی وجود دارد، پشت سر امر خنثی جمع شدند و از یک روش یکه&amp;zwnj; ـ که همان روش کمی باشدـ دفاع کردند و کل علوم انسانی را به روش&amp;zwnj;های کمی و پوزیتیویستی تقلیل دادند. ادعا شد که چنین روشی وجود دارد و لازمه آن هم این است که هیچ نوع جهت&amp;zwnj;گیری ارزشی و سیاسی در تحقیق نداشته باشید. این رویکردی بود که جامعه&amp;zwnj;شناسان و آکادمیسین&amp;zwnj;های ایرانی پشت آن جمع شدند تا از موجودیت&amp;zwnj;شان دفاع کنند. چنین چیزی نه واقعیت دارد نه جذاب است. این پدیده ساخته و پرداخته وضعیتی بود که گفتم. این پدیده محکوم به شکست بود. چرا که به محض جوانه زدن اولین جریان&amp;zwnj;های فکری در خارج از دانشگاه، فروپاشید. دانشجویان در این فروپاشی سهم عظیمی داشتند. چرا که دانشجو در برابر این نظم ساختگی، میشل فوکویی را دوست داشت که این نظم را به مبارزه می&amp;zwnj;طلبید، دریدا و بوردیو و هابرماسی را دوست داشت که این نظم را برهم می&amp;zwnj;زدند. بنابراین در این بازی دانشگاه باخت و فضای بیرون دانشگاه برد. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;برمبنای چنین تعریفی از علم، رابطه اکادمیسین&amp;zwnj;ها و دولت این&amp;zwnj;گونه تعریف شد که دولت درباره موضوعات مختلف به دانشگاهیان موضوع می&amp;zwnj;داد، دانشگاهیان با همان نگاه بی&amp;zwnj;طرف و بدون جهت&amp;zwnj;گیری ارزشی تحقیق می&amp;zwnj;کردند و قرار بود که دولت هم نتیجه تحقیقات آنان را برای حل موضوع به&amp;zwnj;کار ببندد. محققان بعد از انجام تحقیق از آن دست می&amp;zwnj;شستند و بی&amp;zwnj;اعتنا به سرنوشت آن به سراغ تحقیق دیگری می&amp;zwnj;رفتند. کل این رابطه به نظرم بی&amp;zwnj;معناست. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بگذارید مثالی بزنم؛ در سال 1985 در فینال جام باشگاه&amp;zwnj;های اروپا، در بازی میان یوونتوث و لیورپول، 39 نفر از هواداران یوونتوث کشته شدند. از آن زمان توجه بسیاری متوجه خشونت و لمپنیسم در فوتبال شد و دولت&amp;zwnj;ها هم بودجه&amp;zwnj;های کلانی برای بررسی موضوع اختصاص داد. اما مساله این بود که همین مساله را یک نفر با نگاه مکتب انتقادی بررسی کرد، دیگری با نگاه مکتب تضاد، دیگری با رویکرد کارکردی. در واقع کل تحقیق به این ختم نمی&amp;zwnj;شد که با آمار و ارقام عده&amp;zwnj;ای اثبات کنند لات&amp;zwnj; و لمپن در فوتبال نفوذ کرده&amp;zwnj;اند. این مساله از آغاز معلوم بود. مهم این بود که با &amp;zwnj;نگاه&amp;zwnj;های متفاوت و جهت&amp;zwnj;گیری&amp;zwnj;های متنوع این پدیده بررسی شود و از دل نقدها چیزی نو و بدیع پدید آید که در عین حال بتوان با کمک آن به کاهش این نوع حوادث یاری رساند. از این زمان به بعد جامعه&amp;zwnj;شناسی فوتبال و ورزش به شاخه&amp;zwnj;ای تنومند از جامعه&amp;zwnj;شناسی بدل شد و محققان با نگارش کتاب و مقاله از آرای نظری و کاربردی خود دفاع کردند و به دیگران حمله کردند و در جریان این مقابله راه&amp;zwnj;حل&amp;zwnj;هایی نیز برای این مساله پیدا شد. محققان بعد از انجام تحقیق ناپدید نشدند، نتایج کاربست نظریات&amp;zwnj;شان را دنبال کردند و کار را به دست چیزی به نام دولت نسپردند. هم&amp;zwnj;اکنون نیز به کار خود ادامه می&amp;zwnj;دهند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;*اما این سئوال وجود دارد که چگونه دولت که بودجه تحقیقات را می&amp;zwnj;دهد، نباید جهت&amp;zwnj;گیری و دستور کار تحقیقات را مشخص کند.&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;مساله به دولت برنمی&amp;zwnj;گردد به خود علم برمی&amp;zwnj;گردد. مساله اینجا است که به تعبیر پوپر، علم نیازمند یک جهان سه است. جهان سه بنا به تعریف پوپر جهانی است که در آن رویکردهای مختلف نظری با یکدیگر رقابت کنند و یکدیگر را نقد کنند و از همین رهگذر علم پیشرفت &amp;zwnj;کند. افراد باید مساله&amp;zwnj; یا نتیجه تحقیقات&amp;zwnj;شان را در مجلات و کتاب&amp;zwnj;ها و سمینارها و کلاس&amp;zwnj;ها بیان کنند و دیگران این نظرات را نقد یا تایید کنند. در متن این زد و خورد است که ارزش چیزها مشخص می&amp;zwnj;شود. زمانی کسی نظریه&amp;zwnj;ای را مطرح می&amp;zwnj;کند ولی هیچ کس به آن وقعی نمی&amp;zwnj;گذارد. آن نظریه هم از یاد می&amp;zwnj;رود. این اتفاق بارها و بارها در تاریخ علم افتاده است. گاهی هم هست که کسی نظریه&amp;zwnj;ای مطرح می&amp;zwnj;کند و دیگران آن را به باد نقد می&amp;zwnj;گیرند یا آن را تایید می&amp;zwnj;کنند. از این رهگذر است که اتفاقی می&amp;zwnj;افتد. به مثال فوتبال بر&amp;zwnj;گردم. هر بازیکنی باید در زمین و جلوی انبوه تماشاگران  بازی کند تا ارزش بازی&amp;zwnj;اش شناخته شود. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در ایران، زمانی دولت برای تحقیق بودجه کلانی هم در نظر گرفت اما این بودجه به این نحو خرج شد که قراردادی میان دولت و محقق بسته شد، محقق تحقیق را انجام داد و نتیجه تحقیق هم بعد از اخذ در اداره دولتی مربوطه بایگانی شد. کدام یک از این تحقیقات را دیده&amp;zwnj;اید که حاصل&amp;zwnj;اش درباره مشکلی، در جامعه مطرح شده باشد و نظر مردم عادی، روزنامه&amp;zwnj;نگاران، آکادمیسین&amp;zwnj;ها و حتی خود کسانی را که با مشکل مواجه هستند به خود جلب کرده باشد، فقط در همین حد که درباره آن صحبت کنند؟ تحقیقاتی که در ایران انجام می&amp;zwnj;شود به جهان سه وارد نمی&amp;zwnj;شود و مورد بحث قرار نمی&amp;zwnj;گیرد و به همین سبب فقط به درد آرشیو ادارات دولتی خورد. این تحقیقات نه توانسته است مساله&amp;zwnj;ای را حل کند نه مشکلی را پیش&amp;zwnj;بینی کند. دانشمندان تحقیق&amp;zwnj;شان را انجام دادند و بدون احساس کوچک&amp;zwnj;ترین مسوولیت کاربست این تحقیقات را به دولت محول کردند. در حالی که اگر تحقیق به معنای درست آن انجام شده بود، محققان از کارشان و از راه&amp;zwnj;حل&amp;zwnj;هایی که ارائه کرده بودند دفاع می&amp;zwnj;کردند و به راه&amp;zwnj;حل&amp;zwnj;های دیگران حمله می&amp;zwnj;کردند و از درون این جدال چیزی بیرون می&amp;zwnj;آمد. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;*به نظر می&amp;zwnj;رسد که به سبب همین ناکارآمدی باشد که دولت و نهادها، دیگر به تحقیقات علوم انسانی توجه نمی&amp;zwnj;کنند و حتی در تحقیقات هم توجه خود را معطوف به علوم فنی و تکنولوژی کرده&amp;zwnj;اند. گویی پایه این دسته از علوم و تحقیقاتی که از درون آن&amp;zwnj;ها بیرون می&amp;zwnj;آید، ملموس&amp;zwnj;تر و محکم&amp;zwnj;تر است.&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نه. در مورد علوم دقیقه هم وضع مشابه علوم انسانی است. در این علوم یک تقسیم کار جهانی وجود دارد. این تقسیم کار نه بر مبنای توطئه&amp;zwnj;های عجیب و غریب جهانی که بر اساس مزیت نسبی هر کشور، انجام گرفته است. در این میدان جهانی دانشمندان بسیاری با رویکردهای بسیاری در حال انجام تحقیق&amp;zwnj;اند. برنامه&amp;zwnj;های تحقیقاتی مختلفی هم وجود دارد. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در بطن این تقسیمات جهانی علم، هر نهاد یا مجله&amp;zwnj;ای در قبال علم سیاستی دارد. اعم از آنکه نظری باشد یا کاربردی، به علم متمایل باشد یا به تکنولوژی. هر کدام از این دو دسته سیاستی دارند. این سیاست مشخص می&amp;zwnj;کند که برای گردانندگان و کاربران آن مجله نقطه x در علم y مهم باشد یا نه. در واقع آن مجله برنامه تحقیقاتی مشخصی دارد که در این برنامه تحقیقاتی نقطه x معنادار است. محقق ایرانی هم اگر متقاضی نوشتن مقاله در این مجله باشد باید چیزی بنویسد که در این برنامه تحقیقاتی معنادار باشد و به کار آن بیاید. وقتی در ایران نوشتن مقاله در این&amp;zwnj;گونه مجلات اجباری شود، محقق ایرانی می&amp;zwnj;باید برای پذیرش مقاله&amp;zwnj;اش، مطالعه علمی خود را با برنامه تحقیقاتی این&amp;zwnj;گونه مجلات هماهنگ کند. حالا برنامه تحقیقاتی آن&amp;zwnj;ها چقدر با نیازها و تقاضاهای ما هماهنگ است، معلوم نیست. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در علوم دقیقه تحقیقات کاربردی باید به اکتشاف یا اختراع منتهی شود. و این امر میسر نخواهد شد مگر آنکه شما در جهت مشخصی سرمایه&amp;zwnj;گذاری کرده باشید و نیروی خود را در همان جهت بسیج کنید. نوشتن مقاله&amp;zwnj;های پراکنده علمی به هیچ اکتشاف یا اختراع مشخصی منجر نخواهد شد بلکه تنها در ذیل پروژه&amp;zwnj;های بزرگ&amp;zwnj;تری قرار خواهد گرفت که جهت آن را دیگران تعیین کرده&amp;zwnj;اند، نه ما. اگر ما در تقسیم کار جهانی علم و تکنولوژی نقشی می&amp;zwnj;پذیرفتیم و سیاست مشخصی در پیش می&amp;zwnj;گرفتیم، مشکلی نبود به راحتی می&amp;zwnj;توانستیم در ازای سهمی که داریم وارد تعامل شویم. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;این امر البته مستلزم تعامل دانشگاه&amp;zwnj;های ایرانی با دانشگاه&amp;zwnj;های جهان است. امری که اکنون با برخی تنگ نظری&amp;zwnj;ها مختل شده است. در وضعیت عدم تعادل، مطالعات علمی و تکنولوژیک ما فقط به عنوان زائده طرح&amp;zwnj;های تحقیقاتی دیگران مورد استفاده قرار خواهد گرفت. به قول اصفهانی&amp;zwnj;های عزیزمان پولش را ما می&amp;zwnj;دهیم، حظش را دیگران می&amp;zwnj;برند.دل&amp;zwnj;مان خوش است که آب&amp;zwnj;نبات چوبی ISI دست&amp;zwnj;مان می&amp;zwnj;دهند.  &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اما باید به نکته دیگری هم اشاره کنم. حتی اگر سیاست علمی کشور آن باشد که علوم فنی و تکنولوژیک پیشرفت کنند باز هم نباید از نقش علوم انسانی غافل شد. چرا که اگر این علوم به حال خود واگذاشته شوند یا دولت بخواهد از آنها استفاده صرفا تکنولوژیک بکندسرنوشت&amp;zwnj;&amp;zwnj;مان بهتر از تجربه جهانی نخواهد شد. نتایج این وادادن جهانی را در کپنهاگ مشاهده کردیم. در این فرایند پرسش از چیستی علم و ابتدا و غایت آن از دست می&amp;zwnj;رود و در نهایت حاصل آن حتی در سطحی جهانی چیزی جز بحران نخواهد بود. برخی از کشورهای جهان سوم به هر قیمتی که شده می&amp;zwnj;خواهند برخی تکنولوژی&amp;zwnj;ها را به دست آورند، غافل از آنکه در آینده نه چندان دور همین تکنولوژی&amp;zwnj;ها خود به بزرگ&amp;zwnj;ترین معضل آنها بدل خواهد شد. به قول هایدگر نهایت خطر &amp;laquo;گشتل&amp;raquo; یا ماهیت تکنولوژی است. با این سنت قدرتمند هایدگری در ایران نمی&amp;zwnj;دانم چرا برخی در این مورد سکوت کرده&amp;zwnj;اند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در غرب از اواخر دهه 80 دراین&amp;zwnj;باره چاره اندیشی&amp;zwnj;هایی هم شد؛ برای مثال در دانشگاه MIT که یکی از بزرگ&amp;zwnj;ترین&amp;zwnj; مراکز تحقیقات علمی و تکنولوژیک است در اواخر دهه 80 این نیاز احساس شد که علم و تکنولوژی به چیزی که در آن تامل کند احتیاج دارد. به ابتکار تامس مک&amp;zwnj;کارتی مجموعه&amp;zwnj;ای از کتاب&amp;zwnj;های علوم انسانی تدوین و ترجمه ـ عمدتا از متفکران آلمانی و فرانسوی&amp;zwnj;ـ شد که اکنون یکی از گنجینه&amp;zwnj;های درخشان علوم انسانی است. درکشور ترکیه هم دانشگاه علوم تکنولوژیک معتبرترین دانشگاه در زمینه علوم فنی و تکنولوژیک است اما در همین دانشگاه، دپارتمان علوم انسانی بسیار معتبری وجود دارد که فقط هشتاد نفر عضو هیئت علمی آن هستند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; این بدان سبب بود که متوجه شدند علم خاصه تکنولوژی صرف قادر به تامل در خود نیست. اصلا خود علم نمی&amp;zwnj;تواند به خودفهمی نائل آید. به همین دلیل از آن زمان تا کنون الهیات و فلسفه تکنولوژی یا جامعه&amp;zwnj;شناسی تکنولوژی یا انسان&amp;zwnj;شناسی تکنولوژی به شاخه&amp;zwnj;های علمی مهمی بدل شده&amp;zwnj;اند. در حال حاضر هیجان&amp;zwnj;انگیز&amp;zwnj;ترین و بحث&amp;zwnj;برانگیز&amp;zwnj;ترین علم روز بیولوژی است. مهم&amp;zwnj;ترین بحث&amp;zwnj;های الهیاتی و فلسفی و جامعه&amp;zwnj;شناختی و حتی اخلاقی درباره این علم در حال انجام است. زمانی نه چندان دور این مقام را فیزیک داشت. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از حیث فلسفی نیز معیار بودن فیزیک موجه بود، چرا که گفته می&amp;zwnj;شد فیزیک یگانه علمی است که نه فقط از ریاضیات به نحو احسن استفاده می&amp;zwnj;کند بلکه درباره جهان هم به ما اطلاعات وسیعی می&amp;zwnj;دهد. اما اکنون فیزیک جای خود را به بیولوژی داده است. امروز کسی مانند هابرماس درباره بیولوژی و پیامدهای اخلاقی آن کتاب می&amp;zwnj;نویسد و به پرسش&amp;zwnj;هایی از این قبیل پاسخ می&amp;zwnj;دهد که آیا مجازیم ژن&amp;zwnj;های انسانی را تغییر بدهیم. نکته&amp;zwnj;ای که بحرانی بودن وضعیت علم در ایران را نشان می&amp;zwnj;دهد همین است که در زمانه&amp;zwnj;ای که مدام دغدغه پیشرفت&amp;zwnj; در حوزه نانوتکنولوژی و شبیه&amp;zwnj;سازی داریم خیلی محکم&amp;zwnj;تر و بی&amp;zwnj;پرواتر از دیگران از مفید بودن آن دفاع می&amp;zwnj;کنیم بدون آنکه در خیر و شر اخلاقی احتمالی آن مداقه&amp;zwnj;ای کرده باشیم. مایی که می&amp;zwnj;پنداریم اخلاقی&amp;zwnj;تر از هرکس در جهانیم. کسی مانند هابرماس با ترس و لرز بیشتری به پیامدهای این علوم می&amp;zwnj;نگرد. گویی خیلی از مسایل برای ما حل شده است، در حالی که چنین نیست. در جهان، در کنار دانشمندان علوم فنی و پزشکی، محققان دیگری در حوزه علوم انسانی وجود دارند که با رویکردهای فلسفی، الهیاتی، جامعه&amp;zwnj;شناختی و ... در کار این دانشمندان مداقه و تامل می&amp;zwnj;کنند. اینان در ذات علم و در جهت&amp;zwnj;گیری آن و در پیامدهای آن مداقه می&amp;zwnj;کنند. اینها هستند که با تامل و بحث درباره علم و تکنولوژی، جهت تحقیقات را مشخص می&amp;zwnj;کنند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اما در ایران اصلا معلوم نیست چه می&amp;zwnj;کنیم. درباره پیشرفت&amp;zwnj; در حوزه نانوتکنولوژی داد سخن داده می&amp;zwnj;شود در حالی که نمی&amp;zwnj;دانیم خیر و شر آن از حیث اخلاقی چیست. درباره آن تامل نکرده&amp;zwnj;ایم و نمی&amp;zwnj;کنیم. حرفم این است که ماجرا به اینجا ختم نمی&amp;zwnj;شود که دانشگاه به صنعت مرتبط شود یا مقاله&amp;zwnj; پشت سر هم منتشر شود و دانشگاه و علم پیشرفت کند. حتی اگر این سیاست هم در پیش گرفته شود علم و تکنولوژی ناگزیر به مسایل اخلاقی و انسانی فراتر از خود برخورد خواهد کرد و ناگزیر پای علوم انسانی که می&amp;zwnj;توانند در این بحران&amp;zwnj;ها و بن&amp;zwnj;بست&amp;zwnj;ها تامل کند، به داستان باز می&amp;zwnj;شود. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اما در ایران وضعیت به گونه&amp;zwnj;ای دیگر است. از سویی علم به تکنولوژی صرف تقلیل داده می&amp;zwnj;شود و گونه&amp;zwnj;ای تکنولوژی&amp;zwnj;گرایی افسارگسیخته تبلیغ می&amp;zwnj;شود و از سوی دیگر علوم انسانی زیر فشار قرار می&amp;zwnj;گیرند و به هدف اتهاماتی از این قبیل که آنها غیراخلاقی یا حتی ضداخلاقی هستند و سبب گمراهی هستند، بدل می&amp;zwnj;شوند. خلاصه کلام هم علوم دقیقه رها شده&amp;zwnj;اند هم علوم انسانی. تنها به تقدیس نوعی تکنولوژی&amp;zwnj;گرایی بسنده می&amp;zwnj;شود. جالب اینجاست که وقتی از کسانی که علوم انسانی را نقد و طرد می&amp;zwnj;کنند می&amp;zwnj;پرسیم چه جایگزینی دارید جواب مشخصی نمی&amp;zwnj;دهند. منصف&amp;zwnj;ترین&amp;zwnj;شان می&amp;zwnj;گویند در حال کوشش&amp;zwnj;ایم، می&amp;zwnj;خواهیم در آینده چیز دیگری بسازیم. وقتی به محتوای نقدشان نگاه می&amp;zwnj;کنیم می&amp;zwnj;بینیم آرای یکی از متفکران غربی ـ غربی که همه&amp;zwnj;چیزش را بد می&amp;zwnj;دانند ـ را دستمایه حمله تمام عیار به هر آنچه خود شر می&amp;zwnj;انگارند، قرار می&amp;zwnj;دهند. یکی از نتایج زیر فشار گذاشتن علوم انسانی همان&amp;zwnj;طور که گفتم کور کردن مسیر علوم دقیقه&amp;zwnj; است. امری که این علوم را به تکنولوژی صرف بدل خواهد کرد. فارغ از اینکه این رویکرد چه پیامدهای خطرناکی خواهد داشت. یک نتیجه بی&amp;zwnj;هدفی حتی در قبال همین تکنولوژی&amp;zwnj;ای که تبلیغ می&amp;zwnj;شود آن است که دانشجویانی که در دانشگاه&amp;zwnj;های ما فقط از حیث تکنولوژیک تربیت می&amp;zwnj;شوند سریع مهاجرت می&amp;zwnj;کنند. خود می&amp;zwnj;گویند ظرفیتی برای استفاده از آنان نیست اما معلوم است که فرد تکنولوژی&amp;zwnj;دوست به جایی می&amp;zwnj;رود که تکنولوژیک&amp;zwnj;تر باشد. اگر این دانشجویان آموزش علوم انسانی می&amp;zwnj;دیدند در مهاجرت کمی بیشتر تامل می&amp;zwnj;کردند. زیرا دست&amp;zwnj;کم از لحاظ زبان و فرهنگ به ایران وابسته می&amp;zwnj;بودند. اینان در صورت مهاجرت نیز باز از طریق زبان و فرهنگ به علاقه خود را به مسایل اینجا حفظ می&amp;zwnj;کردند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;*یعنی ما در ایران هیچ&amp;zwnj;گونه طرح تحقیقاتی ـ نه در علوم انسانی و نه در علوم فنی و پزشکی ـ نداریم؟&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;طبق تحقیقات تجربی&amp;zwnj;ای که مرکز علم&amp;zwnj;سنجی انجام داده است، افرادی از دانشگاهیان ما طرح تحقیقاتی دارند اما نه گروه&amp;zwnj;هایی از آنها و نه دانشگاه&amp;zwnj;های ما. این افراد در انزوای خود در ایران با اجتماعی علمی در سطح جهان گره خورده&amp;zwnj;اند و در طرح تحقیقاتی آنان کار می&amp;zwnj;کنند. لازمه خروج این افراد از انزوا، تغییر ساختار و تعامل دولت با دانشگاه و دانشگاه با استادان و دانشجویان است. می&amp;zwnj;بایست اعتماد را جایگزین سوءظن کرد، می&amp;zwnj;بایست راه تعامل دانشگاه&amp;zwnj;های ایران با دانشگاه&amp;zwnj;ها و مراکز تحقیقاتی جهان ـ فارغ از اینکه در کجا واقع هستند ـ باز شود. با باز شدن این راه تعامل، سهم ایران در تقسیم کار جهانی علم مشخص خواهد شد و آنگاه می&amp;zwnj;توان در ازای سهمی که داریم و بودجه&amp;zwnj;ای که در میان می&amp;zwnj;گذاریم سهم هم بخواهیم و از علم جهانی استفاده&amp;zwnj;ای در خور کنیم. در عوض، اگر فقط به میزان انتشار مقالات استادان ایرانی در ISI دل&amp;zwnj;خوش کنیم و مانع هرگونه ارتباط ارگانیک و سازمان&amp;zwnj;یافته با جهان علم شویم و داد و ستد علمی استادانمان با جامعه جهانی را با سوء&amp;zwnj;ظن نگاه کنیم، هیج بهره&amp;zwnj;ای نخواهیم برد. یعنی ما باید طرح تحقیقاتی داشته باشیم، در درون این طرح تحقیقاتی متخصص داشته باشیم و بر مبنای داشته&amp;zwnj;هایمان در این دو حوزه، با جامعه جهانی در تعامل باشیم و در ازای سهمی که می&amp;zwnj;گذاریم از علم جهانی سهم&amp;zwnj;خواهی کنیم. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;*جز مشکل فقدان برنامه تحقیقاتی که شما اشاره کردید، برخی معتقدند نکته دیگری که پیشرفت علم در ایران را با مانع مواجه کرده، فقدان جامعه علمی (Scientific community ) است. شما این موضوع را چقدر مهم می&amp;zwnj;دانید؟&lt;/strong&gt; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;لازمه وجود جامعه علمی، طرح&amp;zwnj;های تحقیقاتی است. با داشتن طرح&amp;zwnj;های تحقیقاتی است که شما به جامعه علمی گره می&amp;zwnj;خورید. اتفاقا یکی از شاخصه&amp;zwnj;های پذیرش مقاله در مجلات علمی ـ حالا چه ISI و چه غیر آن&amp;zwnj;ـ همین عضویت در جوامع علمی و میزان شناسایی شما در این جامعه&amp;zwnj;های علمی است. یعنی تا حدی شما را باید در حوزه کاری&amp;zwnj;تان بشناسند. ارجاع دادن به کار شما یا نقل قول کردن از کار شما یکی از شاخصه&amp;zwnj;هاست. البته در این مورد مسایل غیراخلاقی نیز وجود دارد. سال&amp;zwnj;ها پیش مرتون و همکارانش تحقیقی انجام دادند که طی آن مشخص شد که در داخل آمریکا حدود 40 درصد نقل&amp;zwnj;قول&amp;zwnj;ها نوعی نان قرض دادن است. اما به&amp;zwnj;رغم همه اینها، لازمه فعالیت علمی حضور در جامعه علمی است. جامعه علمی نوعی جامعه مدنی علم است و درون آن است که رتبه&amp;zwnj;بندی&amp;zwnj;های علمی مشخص می&amp;zwnj;شود. مشخص می&amp;zwnj;شود که چه کسی نظریه&amp;zwnj;پرداز خوبی است، چه کسی عمله علم خوبی است و چه کسی نیست. عمله بودن کار کمی نیست. در حیطه علم، زمان قدیم زمان آدمیان بزرگ و کارهای کوچک بود و زمان حاضر زمان آدمیان کوچک و کارهای بزرگ است. بیهوده نیست که حدود 2هزار سال علم چندان حرکتی نکرد و اکنون هر 30&amp;zwnj;سال دو برابر می&amp;zwnj;شود. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt; باز به مثال فوتبال برمی&amp;zwnj;گردم. در حالی که علمای ما تیم دارند و در چهارچوب سنتی کار می&amp;zwnj;کنند، دانشمندان ایران تیم ندارند. بعضی وقت&amp;zwnj;ها افرادی کارهای خارق&amp;zwnj;العاده&amp;zwnj;ای با توپ انجام می&amp;zwnj;دهند اما کار تیمی نمی&amp;zwnj;کنند که بفهمیم چقدر بازی بلدند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مثالی بزنم. مجله American sociological review یک مجله کاملا پوزیتیویستی و متکی بر آمار است. اساسا سیاست&amp;zwnj;اش همین است. این طرح تحقیقاتی برای من اصلا جالب نیست. اما نکته این است که این طرح درون خود پویاست. دوستی که به همین طرح تحقیقاتی علاقمند بود مقاله&amp;zwnj;ای از این مجله را به من نشان داد که موضوع پیش پا افتاده&amp;zwnj;ای را بررسی کرده بود. من حتی موضوع مقاله را ریشخند کردم اما دیدم دوست من که در روش&amp;zwnj;های کمی متبحر بود به اندازه یک متر از کامپیوترش پرینت گرفته است تا به رمز و راز روش ریاضی آن مقاله پی&amp;zwnj; ببرد. چرا که در این مقاله روش ریاضی پیچیده&amp;zwnj;ای برای تحلیل داده&amp;zwnj;ها استفاده شده بود که فهم&amp;zwnj;اش بسیار مشکل بود. می&amp;zwnj;خواهم بگویم هر کدام از این طرح&amp;zwnj;های تحقیقاتی درون خود پویایی&amp;zwnj;های خاص خود را دارند حال چه ما این&amp;zwnj; طرح&amp;zwnj;ها را دوست داشته باشیم چه نداشته باشیم. مجله Theory, Culture and Society طرح تحقیقاتی دیگری دنبال می&amp;zwnj;کند یکسر متفاوت. اما اگر &amp;laquo;نامه علوم اجتماعی&amp;raquo; را نگاه کنید طرح تحقیقاتی مشخصی در آن نمی&amp;zwnj;بینید. هر کس دارد کار خودش را می&amp;zwnj;کند و چه بسا در شماره بعدی مجله از طرح تحقیقاتی متفاوت از قبل استفاده کند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;*واقعا برای آنکه جامعه&amp;zwnj;های علمی در دانشگاه&amp;zwnj;های ایرانی شکل بگیرد چه باید کرد؟ چون به نظر می&amp;zwnj;رسد دانشگاه در زمینه ناتوان است.&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به نظرم مساله مهم، اعتماد است. دولت به دانشگاه&amp;zwnj;ها اعتماد ندارد. مساله فقط دولت نیست، استادان به هم اعتماد ندارند، استادان به دانشجویان اعتماد ندارند و دانشجویان به دانشجویان. وضعیت فعلی وقتی پیچیده&amp;zwnj;تر می&amp;zwnj;شود که دانشگاه در بیرون خود رقیبی بسیار قدر پیدا کرده است: روشنفکرانی که در دانشگاه نیستند. قبل از انقلاب در نبرد هژمونی، روشنفکران خارج از دانشگاه مانند شریعتی و آل&amp;zwnj;احمد پیروز شدند و دانشگاه شکست خورد. بعد از انقلاب در دوره اصلاحات تلاش شد این دو به&amp;zwnj;هم نزدیک شوند ولی بعد این تلاش ها ناتمام ماند. واضح است که در نبرد دانشگاه و بیرون دانشگاه، دانشگاه همواره شکست می&amp;zwnj;خورد. برگ برنده روشنفکران خارج از دانشگاه داشتن برنامه تحقیقاتی، ترجمه و مقالات تشریحی و انتقادی است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;*اکنون به نظر می&amp;zwnj;رسد فضای روشنفکری برعکس جامعه دانشگاهی ما دارای تعداد مشخصی برنامه تحقیقاتی است و شاید رمز موفقیت&amp;zwnj;اش هم همین باشد.&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دقیقا. از قبل هم داشت. اصلا خاصیت داشتن برنامه تحقیقاتی مشخص همین است که می&amp;zwnj;توان کارهایی انجام داد و تاثیر گذاشت. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اینجا است که تمایز درون و بیرون دانشگاه مهم می&amp;zwnj;شود. بارها بدون آنکه حاصلی داشته باشد، گفته&amp;zwnj;ام که نگذارید فاصله&amp;zwnj;ای که زمان شاه میان دانشگاه و فضای بیرون از دانشگاه به وجود آمد به وجود بیاید. الان روشنفکران با ترجمه و شرح آن ترجمه&amp;zwnj;ها توجه دانشجویان را به خود جلب کرده&amp;zwnj;اند و اگر استاد دانشگاهی هم اسم و رسمی دارد به سبب فعالیت&amp;zwnj;هایش در بیرون از دانشگاه است. در اینجا لازم می&amp;zwnj;دانم اشاره کوتاهی به مساله زبان بکنم که هم به نظرم مهم است و هم وجه دیگری از تاوان&amp;zwnj;هایی است که دانشگاه در قبال سیاست&amp;zwnj;های نادرست پرداخته است. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بر انجام تحقیقات تاکید شد اما نمی&amp;zwnj;دانم چرا به موازات آن تدریس تحقیر شد و به ترجمه حملات بیشتری شد. کشورهای دنیا که زبان&amp;zwnj;شان انگلیسی نیست در قبال مساله زبان و ترجمه دو استراتژی عمده در پیش گرفته&amp;zwnj;اند. کشورهایی مانند ژاپن و ترکیه تصمیم گرفتند که هر کتاب مهمی را که به زبان غیر منتشر می&amp;zwnj;شود به زبان خودشان برگردانند. به همین سبب بود که ده&amp;zwnj;ها سال پیش کلیه آثار وبر به ژاپنی ترجمه شد؛ یا مثلا بخش عمده ادبیات جهان به ترکی ترجمه شد. کسی مانند اورهان پاموک به سبب این سیاست است که نوبل ادبیات می&amp;zwnj;گیرد و کسی مانند جان اپدایک او را مستحق این جایزه می&amp;zwnj;داند. حاصل این سیاست تولد نویسنده&amp;zwnj;ای در جهان ترک&amp;zwnj;زبان است که به لحاظ ادبی در سطح جهانی قرار دارد. از آقای سیدحسینی فقید شنیدم که ترک&amp;zwnj;ها از بیست سال پیش به ترجمه متون فلسفی پرداخته&amp;zwnj;اند و به لحاظ توانایی زبانی اکنون جلوتر از ما هستند. اقتصاددانان رشک می&amp;zwnj;برند که اقتصاد ترکیه به زودی اقتصاد شانزدهم جهان خواهد شد. بعضی وقت&amp;zwnj;ها تقلیل&amp;zwnj;گرایی کار خوبی است، اجازه بدهید چنین کاری بکنم و بگویم اگر تیم فوتبال ترکیه در جهان سوم نمی&amp;zwnj;شد و اورهان پاموک برنده جایزه ادبی نوبل نمی&amp;zwnj;شد، معجزه اقتصادی ترکیه آن&amp;zwnj;هم با دست خالی تحقق نمی&amp;zwnj;یافت. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به گفته مرحوم سیدحسینی ما با وجود تمام سابقه فرهنگی&amp;zwnj;مان در زبان نظری و فلسفی از آنها عقب افتاده&amp;zwnj;ایم و این به سبب آن است که دولت در آنجا روی ترجمه سرمایه&amp;zwnj;گذاری کرده است. کشورهایی مانند هند و چین هم تصمیم گرفتند در زبان روز دنیا ادغام شوند. دروس دانشگاهی&amp;zwnj;&amp;zwnj;شان را به جز رشته ادبیات در چین، به زبان انگلیسی تدریس می&amp;zwnj;کنند. کشور ما به سبب سابقه فرهنگی&amp;zwnj;اش نمی&amp;zwnj;تواند استراتژی دوم را در پیش بگیرد. ترجمه هم که محکوم می&amp;zwnj;شود. پس چه باید کرد؟ بر مبنای چه متنی باید تحقیق کرد؟ &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ترجمه&amp;zwnj;های بیرون دانشگاه نوعی فداکاری است چرا که مترجمان ایرانی مورد حمایت هیچ کس و هیچ نهادی نیستند. فصل&amp;zwnj;نامه ارغنون خوش درخشید اما دولت مستعجل بود. سال&amp;zwnj;ها پیش من پیشنهاد کردم حالا که پشت سر هم رشته&amp;zwnj;های کارشناسی ارشد تاسیس می&amp;zwnj;شود یک رشته به نام &amp;laquo;ترجمه متون جامعه&amp;zwnj;شناسی&amp;raquo; نیز تاسیس شود تا این فن آموزش داده شود. ما در ایران رشته&amp;zwnj;هایی در جامعه&amp;zwnj;شناسی داریم که معلوم نیست ربط&amp;zwnj; آنها با وضع ما چیست اما رشته &amp;laquo;ترجمه متون جامعه&amp;zwnj;شناسی&amp;raquo; نداریم برای اینکه عده&amp;zwnj;ای فکر می&amp;zwnj;کردند ترجمه، کار بی&amp;zwnj;حاصل و بی&amp;zwnj;ارزشی است یا باج دادن به غرب و شرق است. در حالی که همین الان منبع استادان دانشگاه ترجمه&amp;zwnj;هایی است حاصل زحمت استادان قدیمی و گروهی از جوانان که شاید علاقه&amp;zwnj;ای به دانشگاه واقعا موجود نداشته باشند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;*و این عدم تعادل مشکل&amp;zwnj;ساز است؟&lt;/strong&gt; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مسلما. اولین جای مواجهه دانشجو با دولت، نهاد دانشگاه است. دانشجو وقتی این تضاد را می&amp;zwnj;بیند، وقتی می&amp;zwnj;بیند که برنامه تحقیقاتی مورد علاقه&amp;zwnj;اش در دانشگاه وجود ندارد و خود نیز نمی&amp;zwnj;تواند برنامه&amp;zwnj;ای را پیش ببرد از دانشگاه سرخورده می&amp;zwnj;شود و نهاد دانشگاه را نماد کل دولت ـ هر دولتی که باشدـ می&amp;zwnj;بیند و از آن هم ناراضی می&amp;zwnj;شود و جدیت دانشگاه از نظرش می&amp;zwnj;افتد. ثانیا طرح رساله&amp;zwnj;هایی را به استادان پیشنهاد می&amp;zwnj;دهد که مطلقا در دانشگاه نماینده ندارد. استادان که اغلب تدریس را وانهاده&amp;zwnj;اند و در جست&amp;zwnj;و&amp;zwnj;جوی تحقیق&amp;zwnj;اند چندان وقعی به دانشجو نمی&amp;zwnj;گذارد، دانشجو نیز با سکوت یا با غر زدن تلافی می&amp;zwnj;کند. نتیجه آنکه جدیت کار دانشگاهی برای استاد هم از دست می&amp;zwnj;رود. در چنین وضعیتی که علوم انسانی برای هیچ&amp;zwnj;کس منجمله متولیان آن جدی نیست معلوم است که عده&amp;zwnj;ای هم به صرافت می&amp;zwnj;افتند که در کل آن شک کنند بدون آنکه چیزی جایگزین کنند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به همین سبب است که نامیدانه می&amp;zwnj;گویم باید توازنی میان دانشگاه و فضای روشنفکری خارج از دانشگاه ایجاد شود. زمانی در اروپا روشنفکرانی آزاد (Free Lance) وجود داشتند که فکر می&amp;zwnj;کردند دانشگاه حقیرتر از آن است که جای آنها باشد. بزرگ&amp;zwnj;ترین&amp;zwnj;شان سارتر بود. بعد از وقایع مه 68 دانشگاه جا باز کرد که منتقدانش هم در درونش قرار بگیرند، به میشل فوکو میدان داد تا به همان خردی حمله کند که کانت دانشگاه را جای آن می&amp;zwnj;دانست. به بوردیو میدان داد تا کل نظام آموزشی دانشگاهی را به باد شدیدترین انتقادات بگیرد، به نظریه&amp;zwnj;پردازان پسااستعماری میدان داد تا کل نظام جدید غرب را واسازی کنند و منتقدان ژیژک ـ&amp;zwnj;که ضدآکادمی سازش&amp;zwnj;ناپذیری است&amp;zwnj;ـ او را متهم می&amp;zwnj;سازند بیشتر از ساعات تدریس آنان در دانشگاه&amp;zwnj;ها سخنرانی می&amp;zwnj;کند. همه اینها طرحی تحقیقاتی دارند که در تدریس و تحقیق آدابش را رعایت می&amp;zwnj;کنند. آنان فهمیده&amp;zwnj;اند که در هر نوع رقابتی میان دانشگاه و بیرون دانشگاه، همواره دانشگاه است که می&amp;zwnj;بازد&amp;bull;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;منبع: http://www.hamshahrimags.ir/NSite/FullStory/News/?Id=697&amp;amp;mode=NewsUIPreview&amp;nbsp;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://yossif-abazari.persianblog.ir/post/52</link>
      <comments>http://yossif-abazari.persianblog.ir/comments/186298/5464512/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-186298.post-5464512</guid>
      <pubDate>Thu, 19 Aug 2010 01:51:48 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>هزارگونه سخن در دهان و لب خاموش</title>
      <description>&lt;p style="text-align: center;"&gt;&lt;img style="vertical-align: middle; border: 1px solid #000000;" src="http://s1.picofile.com/5768/Pictures/abazari.jpg" alt="" width="350" /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="color: #993300;"&gt;این مطلب که از وبلاگ&lt;/span&gt;&lt;span style="color: #0000ff;"&gt;&lt;strong&gt; &lt;a href="http://alibozorgian.blogsky.com" target="_blank"&gt;&lt;span style="color: #3366ff;"&gt;علی بزرگیان&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="color: #993300;"&gt;&lt;strong&gt; &lt;/strong&gt;(فارغ التحصیل رشته &lt;strong&gt;علوم سیاسی&lt;/strong&gt; از &lt;strong&gt;دانشگاه علامه طباطبایی&lt;/strong&gt;) نقل می شوند (طبق ارجاع نقل کننده) در تاریخ &lt;strong&gt;21 اردیبهشت 1389&lt;/strong&gt; در دوره تازه &lt;strong&gt;روزنامه &lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;شرق&lt;/strong&gt; که انتشار آن از اواخر سال 1388 آغاز شد، منتشر شده است. مناسبت انتشار این مطلب مراسم نکوداشتی بوده که در تاریخ &lt;strong&gt;19 اردیبهشت 1388&lt;/strong&gt; در &lt;strong&gt;تالار ابن خلدون دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران&lt;/strong&gt; برای &lt;strong&gt;یوسف اباذری &lt;/strong&gt;ترتیب داده شده بود.&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;وقتی خبر آمد که قرار است برایاش مراسم نکوداشت برگزار شود، چندان جدی گرفته نشد چراکه در سالهای اخیر بارها تصمیم به برگزاری این مراسم شده بود، اما هربار به دلیلی برگزار نشد. که در این میان بیشتر خود او اصرار میورزید که چنین مراسمی انجام نشود. اما سرانجام این اتفاق عصر یکشنبه 19 اردیبهشت افتاد؛ که به قول مجری برنامه ترس برگزاری این مراسم ریخته شد.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;مراسم نکوداشت دکتر یوسف اباذری جامعهشناس و عضو هیئت علمی دانشگاه تهران در آستانه 60 سالگیاش، به همت اعضای انجمن اسلامی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران در تالار ابن خلدون این دانشکده برگزار شد. مراسمی متفاوت که در آن دانشجویان به انتقاد از اباذری پرداختند، کاریکاتورش را به او هدیه دارند و با اجرای تئاتری وجوه فکری او را در قالبی طنز به تصویر کشیدند و نهایتا لوح تقدیری با مضمون کلیشههای گفتاری استاد به او هدیه کردند. مراسم بزرگداشت &amp;laquo;روشنفکر&amp;raquo; بیشتر از آنکه حالت رسمی داشته باشد، حالت روشنفکرانه و غیر رسمی داشت. استقبال از این مراسم تا حدی بود که از همان ابتدا سالن پر از جمعیت شده بود. دکتر جمشیدیها رئیس دانشکده علوم اجتماعی اولین کسی بود که در جایگاه سخنران جای گرفت. جمشیدیها با بیان اینکه با او هماهنگیهای لازم برای برگزاری این مراسم نشده گفت: &amp;laquo;برگزاری این مراسم ممکن است برای من مسائلی به وجود بیاورد. شاید این سوال را از من بپرسند که چرا اول دکتر اباذری. بر چه اساسی او برای اولین نکوداشت انتخاب شده است.&amp;raquo; همچین وی معتقد بود هماهنگی به موقع با او باعث میشد که برنامه با همکاری و کمک دانشکده انجام میشد. سخنران بعدی دکتر قانعیراد بود که به عنوان نماینده انجمن جامعهشناسی سخن میگفت. قانعیراد در ابتدا از دیر خبردار شدن خود از این مراسم انتقاد کرد و گفت: &amp;laquo;دکتر باذری در جامعه&amp;shy;شناسی تکلیف خود را با پارادایمها مشخص کرده است با این ویژگی است که به او برچسبی برای طرفداری از مکتب و گروه خاصی نمیچسبد. از تعلق به نحلهای و مکتبی خاص نترسیده است.&amp;raquo; او یکی از نکات مهم در روش پژوهشی اباذری را تمرکز وی در یک موضوع و یک حوزه پژوهشی دانست؛ &amp;laquo;شاید دکتر اباذری کمکار بوده باشد اما نکته با اهمیت این است که او تنها بر یک حوزه پژوهشی تمرکز داشته است. کتاب &amp;laquo;خرد جامعهشناسی&amp;raquo; اباذری الگویی برای این روش است.&amp;raquo; دکتر قانعیراد سپس با اشاره به جایگاه اباذری در حوزه نظریه انتقادی گفت: &amp;laquo;یکی از مشکلات نظریه انتقادی مشخص نبودن مرزهاست. مکتب انتقادی که اباذری در چارچوب آن کار میکند مکتب انتقادی هنجاری است که معیارهایی دارد و اینطور نیست که تنها رویکرد شالودهشکنانه داشته باشد.&amp;raquo; وی دلیل برگزاری این نکوداشت را این دانست که اباذری یک برنامه پژوهشی را شروع کرده و میتواند برای فضای دانشگاهی و علمی مفید باشد. پس از سخنان دکتر قانعیراد، اساتید کنونی و شاگردان گذشته دکتر اباذری در جایگاه میآمدند و درباره او میگفتند. برخی خاطره و برخی دیگر از جایگاه او سخن گفتند. دکتر شهرام پرستش با بیاناینکه هیچگاه برای سخنرانی کردن در هیچ مکانی ترس و نگرانی نداشته است، اما برای حرف زدن از دکتر اباذری واقعا استرس داشته است. دکتر عباس کاظمی از  نسلی در جامعهشناسی ایران سخن گفت که تحت تاثیر دکتر اباذری است. او به شاگردی دکتر اباذری افتخار کرد. پس از کاظمی، این خود یوسف اباذری بود که در میان تشویق ممتد حضار به روی سن آمد و با اشاره به شیطنت نهفته در الفاظی چون "نکوداشت" و "بزرگداشت" گفت : &amp;laquo;آنچه از معنی این الفاظ بر می آید این است که شخص، خودش "بزرگ" و "نیکو" نیست، بلکه جمع او را بزرگ و نیکو می دارد و من نیز این شیطنت را می پذیرم.&amp;raquo; این استاد جامعهشناسی پس از تشکر از برگزارکنندگان این مراسم، دلیل کم&amp;shy;کاری خود در این سالها را چنین بیان کرد: &amp;laquo;شاید کمکاری من به این دلیل بوده که توانایی انجام کارهای دیگر را در خودم نمیدیدم و ترجیح میدادم که تنها به شغل ساده معلمی قناعت کند. باید بگویم از صمیم قلبم هم همین شغل را به باقی کارها ترجیح می&amp;shy;دهم.&amp;raquo; قدر و منزلت اباذری در هیئت روشنفکر و اکادمیسن آنقدر بود که دو تن از اعضای شورای شهر تهران فارغ از گرایشهای سیاسی برای او دسته گل فرستادند. احمد مسجد جامعی بادداشتی نیز بهعنوان پاسداشت اباذری در ویژهنامه مراسم نوشته بود. اگرچه سابقه رفاقت احمد مسجد جامعی با اباذری به مجله ارغنون و ترجمههای ماندگار اباذری در آن مجله بازگردد، اما دستهگل حبیب کاشانی نشان داد که می توان در همین فضای سیاسی، سیاست را در نوردید و علم را پاس داشت. در پایان مراسم هدیهای از طرف انجمن اسلامی دانشکده علوم اجتماعی به دکتر اباذری تقدیم شد. در این مراسم دکتر جلاییپور، دکتر ضیا هاشمی، دکتر صدیق سروستانی، دکتر غلامرضا کاشی و عباس عبدی و تعدادی دیگر از اساتید برجسته دانشگاه تهران حضور داشتند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="color: #993300;"&gt;منبع: http://alibozorgian.blogsky.com/1389/02/21/post-238&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://yossif-abazari.persianblog.ir/post/51</link>
      <comments>http://yossif-abazari.persianblog.ir/comments/186298/5246136/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-186298.post-5246136</guid>
      <pubDate>Tue, 29 Jun 2010 15:04:44 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>احتمالا گوش سالم حاکمان، آماده ی شنیدن شده است</title>
      <description>&lt;p&gt;&lt;span style="color: #993300;"&gt;این یادداشت  که توسط&lt;/span&gt;&lt;span style="color: #0000ff;"&gt; &lt;strong&gt;&lt;a href="http://www.goftamgoft.com" target="_blank"&gt;&lt;span style="color: #3366ff;"&gt;فرهاد جعفری&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="color: #993300;"&gt; (فارغ التحصیل رشته حقوق قضایی و روزنامه نگار) در تاریخ 10 آبان 1385 در وبسایت شخصی وی منتشر شده، نقدی است بر یکی از نوشته های منتشر شده از دکتر&lt;strong&gt; یوسف اباذری &lt;/strong&gt;(محتملاً متن پیاده شده سخنرانی وی در همایش &lt;strong&gt;گذار به دموکراسی &lt;/strong&gt;- خرداد 84) که در روزنامه&lt;strong&gt; آینده نو&lt;/strong&gt; (تاریخ نامعلوم) و با عنوان اصلی &lt;strong&gt;گذر از گذار به دموکراسی &lt;/strong&gt;و عنوان فرعی &lt;strong&gt;نقدی بر مفهوم گذار به دموکراسی &lt;/strong&gt;به چاپ رسیده است. متن حاضر از فایل Document موجود در Back up وبسایت شخصی آقای جعفری نقل می شود.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p class="MsoNormal" style="direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: right;"&gt;&lt;span lang="AR-SA"&gt;احتمالا گوش سالم حاکمان، آماده ی شنیدن شده است! &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class="MsoNormal" style="direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: right;"&gt;&lt;span lang="AR-SA"&gt;در حاشیه متنی از یوسف اباذری در آینده نو&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="mso-bidi-language: FA;" lang="FA"&gt;۱) &lt;/span&gt;&lt;span lang="AR-SA"&gt;چند سالی ست که همچون &amp;laquo;رای دادن&amp;raquo;؛ &amp;laquo;روزنامه خریدن&amp;raquo; و خواندن اش را هم برای خود تحریم کرده ام. اما پیش می آید که به طریقی (و اغلب در نتیجه وبگردی) به یادداشت ها و نوشته هایی بر می خورم که در روزنامه ای، ماهنامه و یا هفته نامه ای منتشر شده اند.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span lang="AR-SA"&gt;از جمله ی این یادداشت ها نوشته ای ست منسوب به &amp;laquo;یوسف اباذری&amp;raquo; که در روزنامه آینده نو منتشر شده و بر اساس اطلاعی که صفحه اندیشه ی روزنامه می دهد؛ متن پیاده شده ی سخنرانی این استاد جامعه شناسی دانشگاه تهران است.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;span style="mso-bidi-language: FA;" lang="FA"&gt;۲)&lt;/span&gt;&lt;span lang="AR-SA"&gt;&amp;laquo;یوسف اباذری&amp;raquo; از&amp;laquo;ما&amp;raquo;ست. با این حال مطابق با حق بدیهی خود؛ دست کم در باره ی مشارکت یا عدم مشارکت در رای گیری ها، تحلیل و ارزیابی متفاوتی با بسیاری از &amp;laquo;برخی دیگر از ما&amp;raquo; دارد.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span lang="AR-SA"&gt;ناگفته روشن است که: حتی اگر از &amp;laquo;ما&amp;raquo; هم نمی بود، بازهم حق داشت تحلیل شخصی خود را از امور داشته باشد، آن را منتشر کند و به دست دیگران برساند.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span lang="AR-SA"&gt;اما چه از&amp;laquo;ما&amp;raquo; باشد چه از&amp;laquo;آنها&amp;raquo;؛ یوسف اباذری نیز همچون &amp;laquo;همه ی ما&amp;raquo; و &amp;laquo;همه ی آنها&amp;raquo; حق ندارد تمایل، سلیقه و تحلیل و ارزیابی خود از امور را، از طریق توسل به وسایلی به دیگران حقنه کند که وسایلی روشنفکری و از جنس استدلال و منطق و دودوتا چهارتا نیستند. هر چند که در چنین پوششی عرضه شوند.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;span style="mso-bidi-language: FA;" lang="FA"&gt;۳)&lt;/span&gt;&lt;span lang="AR-SA"&gt;عنوان این نوشته ی او &amp;laquo;گذر از گذار به دموکراسی ست&amp;raquo; که در بالای عنوان، خود را چنین توضیح می دهد:&amp;laquo;نقدی بر مفهوم گذار به دموکراسی&amp;raquo;.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span lang="AR-SA"&gt;به بخش نخست این یادداشت که نگاهی آکادمیک به دموکراسی و الزامات آن است، انتقادی وارد نیست. یا اگر انتقادی هم وارد است، دست کم من به آن معترض نیستم.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span lang="AR-SA"&gt;اما از همانجایی مشکل من با متن او آغاز می شود که می نویسد:&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span lang="AR-SA"&gt;&amp;laquo;....اگر به تاریخ غرب نگاه کنیم در می یابیم که مردم زمانی که اتحادیه و سندیکا و تشکل ساختند و دست به اعتصاب و اعتراض زدند؛در یک جاده فرش شده قدم نگذاشتند. آنها در زندگی روزمره شان تلاش کردند و سعی نمودند تا آزادی و عدالت را محقق سازند....&amp;raquo;؛&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;span lang="AR-SA"&gt;نه به خودی خود و نه حتی به دلیل محتوا و مفاد این بند از نوشته اش؛ که کاملا به جا و درست و اصولی ست. بلکه وقتی که ادامه می دهد و می نویسد:&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;span lang="AR-SA"&gt;&amp;laquo;..... هنوز چهار یا پنج یا هشت سالی از اصلاحات نگذشته که یکسری معتقدند اصلاحات شکست خورده است. کودک صفتی و قهر از اندک ناملایمات که با کمک شومن های لوس آنجلسی در عبارت "من رای نمی دهم" خود را نشان داد، در واقع ناشی از این است که افراد به گونه ای موثر برای خود حق دخالت قایل نیستند.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span lang="AR-SA"&gt;سازنده این باور، به عقیده بنده، همین ایدئولوژی گذار است که می گوید در آینده چیزی خواهد شد که ما را نجات می دهد. این ایدئولوژی باعث خواهد شد که ما در طول زندگی روزمره، برای بهبود وضع خود دست به کنش نزنیم و گناه بیکاری خود را به گردن "دموکراسی" بیندازیم؛ به گردن "تاریخ" که خواهد آمد بیندازیم و مرتب با حرفهایی رمانتیک توجیه نماییم&amp;raquo;.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;span lang="AR-SA"&gt;و کمی بعد ادامه می دهد که:&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span lang="AR-SA"&gt;&amp;laquo;نومیدی که امروز برای رسیدن به دموکراسی ما را فرا گرفته است، بی شک ناشی از ایدئولوژی گذار و یوتوپیاگرایی هایی ست که ما را وادار میکند نومیدانه در زندگی خصوصی خودمان بخزیم و منفعل شویم......تنها در یک وضعیت مغشوش فرهنگی ست که ملتی در یک روز، با &lt;/span&gt;&lt;span style="mso-bidi-language: FA;" lang="FA"&gt;۲۰&lt;/span&gt;&lt;span lang="AR-SA"&gt; میلیون رای به یک ایده و باور روی می آورد و در فردای آن روز، با ناملایمات طبیعی از انتخاب آن باور، قهر می کند و لجبازانه می گوید "دیگر رای نمی دهم " .....&amp;raquo;. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;span style="mso-bidi-language: FA;" lang="FA"&gt;۴)&lt;/span&gt;&lt;span lang="AR-SA"&gt;هرگز نمی توانم و مایل نیستم مدافع انفعال و بی عملی برخی از هواخواهان دموکراسی در ایران باشم؛ اما گزاره های بالا نیز به نوبه ی خود &amp;laquo;واجد نادرستی هایی به شدت فاحش&amp;raquo;اند. نادرستی هایی آنچنان فاحش، که نمی توان آنها را نادیده گرفت و اجازه داد تا بدون هیچ توضیحی منتشر شوند و چنین گمان شود که یکسره پذیرفته شده اند.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span lang="AR-SA"&gt;گزاره نادرست یک: &amp;laquo;...یکسری معتقدند اصلاحات شکست خورده...&amp;raquo;.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;span lang="AR-SA"&gt;توضیح: کمتر کسی از هواخواهان دموکراسی ست که معتقد باشد &amp;laquo;اصلاحات به مثابه مطالبه حقوق دموکراتیک شهروندان&amp;raquo; در ایران شکست خورده و فرجام امیدوار کننده ای برای آن متصور نیست.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span lang="AR-SA"&gt;گرچه؛ بسیارند آنهایی که معتقدند &amp;laquo;اصلاحات به مثابه یک پروژه ی قابل رهبری و مدیریت توسط جریان دوم خردادی&amp;raquo; شکست خورده و نباید برای آن، چنانچه همچنان تحت مدیریت آنان بخواهد پیش رود، فرجام خوشایندی متصور بود.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;span lang="AR-SA"&gt;آقای &amp;laquo;یوسف اباذری&amp;raquo; درباره ی کدام یک از این دو طرز تلقی سخن می گویند؟!&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;span lang="AR-SA"&gt;به گمانم از &amp;laquo;طرز تلقی دوم&amp;raquo; سود می برند تا حکومت &amp;laquo;طرز تلقی نخست&amp;raquo; بر افکار عمومی را نتیجه بگیرند تا آنگاه، شهروندان دموکراسی خواه ایرانی _و به ویژه طیف تحریمی اش_ به اسانی و سهولت قابل توبیخ و سرزنش باشند!&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;span lang="AR-SA"&gt;گزاره نادرست دو:&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span lang="AR-SA"&gt;&amp;laquo;....در واقع ناشی از این است که افراد به گونه ای موثر برای خود حق دخالت قایل نیستند...&amp;raquo;.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;span lang="AR-SA"&gt;توضیح: عدم شرکت در رای گیری ها، هرگز به منزله ی آن نیست که شهروندان منتقد حق دخالت در تعیین سرنوشت برای خود متصور نیستند. کاملا بر عکس!&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;span lang="AR-SA"&gt;آنها که &amp;laquo;تا اطلاع ثانوی&amp;raquo; و تا هنگام برگزاری یک &amp;laquo;انتخابات به مثابه انتخابات&amp;raquo;از شرکت در رای گیری ها خودداری می کنند، معتقدند که:&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;span lang="AR-SA"&gt;تاثیر عدم مشارکت شان بر وضعیت و آرایش نیروهای سیاسی موجود در جامعه ایرانی؛ به مراتب بیش از هنگامی ست که در رای گیری ها شرکت می کردند.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span lang="AR-SA"&gt;بدین ترتیب و در نتیجه ی فرایند&amp;laquo;عدم مشارکت&amp;raquo;؛ وزن اجتماعی ی واقعی و حقیقی هر یک از گرایش های سیاسی در جامعه ایرانی _اعم از حاکم و محکوم_ با وضوح هر چه بیشتری به نمایش درمی آید. همه را از &amp;laquo;وضعیت مبهم و غلط انداز&amp;raquo; خارج کرده و &amp;laquo;اشراف حاکم&amp;raquo; را واخواهد داشت تا دیر یا زود، بر سر کسب رضایت &amp;laquo;پاره ی بزرگتر افکار عمومی&amp;raquo; به رقابت با یکدیگر برخیزند. چرا که به خوبی بر این نکته واقف اند که هیچ نظام سیاسی معاصری قادر نیست بر ستون هایی بایستد و تکیه زند که فاقد بنیادهای گسترده اجتماعی ست.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;span lang="AR-SA"&gt;آقای &amp;laquo;یوسف اباذری&amp;raquo; از کجا و بر اساس چه قراین و مدارکی چنین نتیجه ی عجیب و غریبی گرفته اند که ایرانیان برای خود حق دخالت قایل نیستند؟! چه مداخله ای از این جدی تر و موثرتر؟! (درباره ی جدی و موثر بودن این نحو از مداخله، البته می توانیم به بحث ادامه دهیم).&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;span lang="AR-SA"&gt;گزاره نادرست سه:&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span lang="AR-SA"&gt;&amp;laquo;....ایدئولوژی گذار باعث خواهد شد که ما در طول زندگی روزمره، برای بهبود وضع خود دست به کنش نزنیم...&amp;raquo;. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;span lang="AR-SA"&gt;توضیح: منظور از &amp;laquo;کنش&amp;raquo; در تفسیر جناب اباذری، احتمالا محدود و مضیق به هر &amp;laquo;فعل&amp;raquo;ی ست که شهروندان در جهت بهبود شرایط زیست اجتماعی خود مرتکب می شوند.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span lang="AR-SA"&gt;و گرنه؛ اگر همانگونه که قانونگزار ایرانی و غیر ایرانی و شارحان علم حقوق بر &amp;laquo;ترک فعل&amp;raquo; نیز آنچنان تاثیری مترتب اند که _علاوه برفعل_ &amp;laquo;ترک فعل&amp;raquo;ی را نیز جرم بدانند (مثلا نرساندن مجروح صحنه تصادف به بیمارستان)؛ روشن می شود که &amp;laquo;فعل و ترک فعل، گاه هردو به یک میزان تاثیر گذارند&amp;raquo; و گاه &amp;laquo;ترک فعل اثر بیشتری نسبت به فعل دارد&amp;raquo;. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;span lang="AR-SA"&gt;چرا آقای &amp;laquo;یوسف اباذری&amp;raquo; اصرار دارند که کنش را در حد &amp;laquo;فعل&amp;raquo; تقلیل دهند؟!&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;span lang="AR-SA"&gt;گزاره نادرست چهار:&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span lang="AR-SA"&gt;&amp;laquo;..... نومیدی که امروز برای رسیدن به دموکراسی ما را فرا گرفته است....&amp;raquo;.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;span lang="AR-SA"&gt;توضیح: اگر جناب اباذری نسبت به آینده ی دموکراسی در ایران احساس نومیدی می کنند، موضوعی و احساسی کاملا شخصی ست. چون، دست کم نگارنده درباره ی آینده ناامید نیست.&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;span lang="AR-SA"&gt;نه تنها ناامید نیست، بلکه بسیار هم امیدوار است و تردید ندارد که گشایش های دموکراتیک بسیاری در راهند. آنچنان که بارها در نوشته های خود رسیدن آنها را وعده داده، نشانه هایی از آن را بر شمرده و البته آرزو کرده است که این گشایش ها در نتیجه ی اراده و خواست حاکمان باشد.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;span lang="AR-SA"&gt;گذاشتن &amp;laquo;ناامیدی شهروندان دموکراسی خواه ایرانی از جریان چپ مذهبی ایرانی برای رسانیدن آنان به سرمنزل مقصود&amp;raquo; هم به پای &amp;laquo;ناامیدی ایرانیان از آینده ی دموکراتیک&amp;raquo;؛ رفتاری نه چندان دوستانه و صادقانه است.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;span lang="AR-SA"&gt;گزاره نادرست پنجم:&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span lang="AR-SA"&gt;&amp;laquo;....تنها در یک وضعیت مغشوش فرهنگی ست که ملتی در یک روز، با &lt;/span&gt;&lt;span style="mso-bidi-language: FA;" lang="FA"&gt;۲۰&lt;/span&gt;&lt;span lang="AR-SA"&gt; میلیون رای به یک ایده و باور روی می آورد و در فردای آن روز، با ناملایمات طبیعی از انتخاب آن باور، قهر می کند و لجبازانه می گوید "دیگر رای نمی دهم"....&amp;raquo;.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;span lang="AR-SA"&gt;توضیح: اولا) فاصله ی زمانی دو موقعیت تصمیم گیری شهروندان که &amp;laquo;دست کم چهار سال&amp;raquo; است، تا حد ممکن کاهش و به &amp;laquo;یک روز&amp;raquo; تقلیل یافته است تا تعارض و تناقض رفتاری شهروندان نمود بیشتری بیابد.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span lang="AR-SA"&gt;ثانیا)اگر این عبارات آقای اباذری را به این شکل تغییر دهیم؛ یعنی نگارنده مدعی شود که &amp;laquo;تنها در یک وضعیت فرهنگی مطلوب و در نتیجه ی رفتاری هوشمندانه است که ملتی امروز &lt;/span&gt;&lt;span style="mso-bidi-language: FA;" lang="FA"&gt;۲۰&lt;/span&gt;&lt;span lang="AR-SA"&gt; میلیون رای به یک ایده می دهد و چهار سال بعد با بروز و اثبات بی کفایتی ها و ناشایستگی ها و پیمان شکنی ها رای خود را پس می گیرد و در اعتراض به بی عدالتی های سیاسی حاکمان را از حمایت خود محروم می کند&amp;raquo; _صرف نظر از آنکه کدام یک از این دو ارزیابی به حقیقت نزدیکتر است_ به راستی کدام یک از ما خواهیم توانست از گزاره ی ادعایی ی خود، مطلوبیت یا نامطلوبیت وضعیت فرهنگی جامعه را نتیجه بگیریم؟!&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;span lang="AR-SA"&gt;مگر آنکه معیار و ملاک مطلوبیت؛ هرکدام از ما باشیم!&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;span style="mso-bidi-language: FA;" lang="FA"&gt;۵)&lt;/span&gt;&lt;span lang="AR-SA"&gt;اینها&amp;laquo;برخی از نادرستی ها&amp;raquo; در متن آقای&amp;laquo;یوسف اباذری&amp;raquo; بود. اما متن مورد اشاره واجد &amp;laquo;برخی زشتی ها&amp;raquo; نیز هست.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span lang="AR-SA"&gt;زشتی هایی از قبیل&amp;laquo;کودک صفت نامیدن&amp;raquo; کسانی که از مشارکت در رای گیری های اخیر خودداری کرده اند و برخی از آنان، بارها و بارها و از هر حیث؛ بزرگتر و ریش سفیدتر و معتبرتر از ایشان اند(یعنی مهندس عباس امیرانتظام کودک صفت و ایشان ریش سفیدترند؟!).&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;span lang="AR-SA"&gt;و هم شان و هم جهت دانستن رفتار تحریم کنندگان با &amp;laquo;شومن های لوس آنجلسی&amp;raquo; و متهم کردن شان به&amp;laquo;کودکی&amp;raquo; و &amp;laquo;قهر کودکانه&amp;raquo; و &amp;laquo;لجبازی&amp;raquo;.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;span lang="AR-SA"&gt;آیا آقای اباذری توجه دارند که چنانچه برخی از ما بخواهند به همان ادبیاتی که ایشان از آن برای تخفیف و تحقیر دیگران سود جسته اند متوسل شوند؛ در مقام پاسخگویی از چه امکانات متقابل و چه بسا تحقیرآمیزتری برای مقابله به مثل برخوردارند؟!&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="mso-bidi-language: FA;" lang="FA"&gt;۶)&lt;/span&gt;&lt;span lang="AR-SA"&gt;&amp;laquo;از جهتی&amp;raquo; حق با آقای اباذری ست.&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span lang="AR-SA"&gt;در زمانه ای که روشنفکر خوشفکری چون او بر خلاف پرستیژ و پرنسیپ های روشنفکری و بی توجه به مرجعیت اجتماعی خود و تکالیفی که این دو بر دوش اش می گذارند؛ برای اثبات درستی تحلیل و ارزیابی اش از رفتار دیگران _که به گمان او نادرست بوده است_ به تحقیر و تخفیف آن دیگران می پردازد و آنان را &amp;laquo;کودک صفت&amp;raquo; می خواند، هنوز با &amp;laquo;وضعیت مطلوب فرهنگی&amp;raquo; فاصله ی بسیاری داریم!&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span lang="AR-SA"&gt;آیا ایشان به راستی بر این باورند که پرهیز از مشارکت در رای گیری های اخیر توسط &amp;laquo;پاره ی بزرگتر افکار عمومی&amp;raquo; صرفا رفتاری احساسی، انفعالی و کودکانه بوده و هیچ تحلیل منسجم و راهبرد معطوف به هدفی _آگاهانه یا ناخودآگاه_ این رفتار را پشتیبانی نمی کرده است؟!&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;span lang="AR-SA"&gt;این همه &amp;laquo;کودک&amp;raquo; ؟! و &amp;laquo;کودک صفتی&amp;raquo; در سوم تیر هشتاد و چهار، بعد &amp;laquo;بزرگ منشی&amp;raquo; در مثلا دوم خرداد هفتاد وشش؟!&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span lang="AR-SA"&gt;به گمانم قافیه ی یک مصرع این بیت، با قافیه ی آن دیگری نمی خواند!&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;span style="mso-bidi-language: FA;" lang="FA"&gt;۷)&lt;/span&gt;&lt;span lang="AR-SA"&gt;جمعه شب، پخش سریال مستندی از شبکه ی یک تلویزیون دولتی ایران شروع شد به اسم با مسما و جذاب &amp;laquo;در گوش سالم ام زمزمه کن!&amp;raquo;.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span lang="AR-SA"&gt;عنوان اش آنقدر زیبا و جذاب بود که بدون آنکه از محتوایش باخبر باشم، طوری وقت ام را تنظیم کردم تا حتما نخستین قسمت اش را ببینم.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span lang="AR-SA"&gt;ببینم (و ظرف کمتر از چند روز و بعد دیدن سریال&amp;laquo;آخرین گناه&amp;raquo;) بازهم شگفت زده شوم!&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;span lang="AR-SA"&gt;_از اینکه موضوع چنین برنامه ای&amp;laquo;چیستی ی دموکراسی&amp;raquo; ست!&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span lang="AR-SA"&gt;_ از اینکه چنین برنامه ای نه از شبکه ی چهار یا مثلا شبکه ی تهران بلکه از &amp;laquo;شبکه ی ملی&amp;raquo; و &amp;laquo;در بهترین ساعت پخش&amp;raquo; بر روی آنتن می رود!&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span lang="AR-SA"&gt;_ از اینکه برای نخستین بار در همه ی سال های اخیر پای روشنفکران سکولار نیز(و از جمله عزت الله فولادوند و برخی دیگر) به تلویزیون دولتی ایران باز می شود و کراهت و حرمت نشان دادن تصویر &amp;laquo;غیرخودی ها&amp;raquo; و از ان مهمتر، شنیدن آنچه می گویند با سرعت خیره کننده ای در حال کمرنگ شدن است!&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span lang="AR-SA"&gt;_ از اینکه &amp;laquo;خودی ها&amp;raquo;ی طرف گفتگو؛ برای دموکراسی خنجر را از رو نمی بندند و حداکثر تعریض شان به دموکراسی در این بایستگی از دید آنان که &amp;laquo;دموکراسی باید به اختصاصات فرهنگی ی جوامع نیز توجه داشته باشد&amp;raquo; خلاصه می شود!&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span lang="AR-SA"&gt;_ از اینکه نریشن برنامه ، دموکراسی غربی را یکسره و بی مهابا به باد انتقاد نمی گیرد!&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span lang="AR-SA"&gt;_ از اینکه نریشن برنامه ، تاکید ویژه و قابل ملاحظه ای بر تعبیر &amp;laquo;انتخابات آزاد&amp;raquo; دارد و چندین و چند بار آن را به کار می برد!&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span lang="AR-SA"&gt;_ از اینکه نریشن برنامه می گوید: حاکمیت &amp;laquo;تلقی کاتولیکی از مسیحیت&amp;raquo; بر مناسبات زندگی اجتماعی اروپائیان؛ موجب &amp;laquo;تخریب جایگاه دین و روحانیت&amp;raquo; در جوامع اروپایی شد و رنسانس فرهنگی را اجتناب ناپذیر کرد!&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span lang="AR-SA"&gt;_ و از اینکه یک برنامه ساز تلویزیون دولتی از &amp;laquo;غیرخودی ها&amp;raquo; می خواهد تا در گوش سالم اش زمزمه کنند!&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;span lang="AR-SA"&gt;شاید که در بخش های بعدی این برنامه، آب سردی بر پیکره ی امیدواری هایم ریخته شود(که گمان نمی کنم)، اما حضور جدی و پر رنگ روشنفکران عرفی و سکولار در آن؛ دست کم نویدی و نشانه ای بر هر چه کمرنگ تر شدن &amp;laquo;مکانیزم ظالمانه ی خودی_غیرخودی&amp;raquo; ست.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;span lang="AR-SA"&gt;&amp;laquo;تغییرات پر شتاب آینده&amp;raquo; را، از همین حالا می توانید در تلویزیون دولتی ایران رصد کنید! تغییراتی که می بایست نخست برای &amp;laquo;توده ها&amp;raquo; مطرح، معنا و رفته رفته &amp;laquo;توجیه&amp;raquo; شوند.&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;span lang="AR-SA"&gt;احتمالا گوش سالم حاکمان، آماده ی شنیدن شده است&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="color: #993300;"&gt;منبع: http://209.85.129.132/search?q=cache:lpByf9Pf31gJ:www.goftamgoft.com/archive/files/85-08-10.doc+%D9%8A%D9%88%D8%B3%D9%81+%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D8%B0%D8%B1%D9%8A%22&amp;amp;cd=20&amp;amp;hl=de&amp;amp;ct=clnk&amp;amp;client=opera&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://yossif-abazari.persianblog.ir/post/50</link>
      <comments>http://yossif-abazari.persianblog.ir/comments/186298/4277820/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-186298.post-4277820</guid>
      <pubDate>Sun, 28 Feb 2010 12:49:28 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>جامعه شناسی بدن و پاره ای مناقشات</title>
      <description>&lt;p style="text-align: center;"&gt;&lt;img style="vertical-align: middle; border: 1px solid #000000;" src="http://www.intmath.com/Numbers/beautyMath/body_sm_ratios.jpg" alt="" /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="color: #800000;"&gt;این مقاله یک دو نگاری از دکتر &lt;strong&gt;یوسف اباذری&lt;/strong&gt; و دکتر &lt;strong&gt;نفیسه حمیدی&lt;/strong&gt; (در زمان نگارش این مقاله خانم حمیدی، دانشجوی دکتری رشته &lt;strong&gt;جامعه شناسی نظری- فرهنگی&lt;/strong&gt; در &lt;strong&gt;دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران&lt;/strong&gt; بوده اند) با عنوان &lt;strong&gt;جامعه شناسی بدن و پاره ای مناقشات&lt;/strong&gt; است که در شماره 23 از دوره 6 فصلنامه &lt;strong&gt;پژوهش زنان&lt;/strong&gt; (زمستان 1387) به چاپ رسیده است و از وبسایت &lt;strong&gt;پایگاه نشریات الکترونیکی دانشگاه تهران&lt;/strong&gt; نقل می شود.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;چکیده:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;موضوع بدن مبحثی است که در ادبیات پیشامدرن در قالب&amp;zwnj;هایی مختلف و خصوصاً در مباحث دینی و الهیات مسیحی بدان پرداخته شده است. در این ادبیات غالباً بدن به&amp;not;عنوان عنصری منفی با قابلیت گناه و کجروی و مانع تعالی روح دانسته می&amp;zwnj;شود. پس از آن نیز این نگرش در اندیشه غربی در قالب تقابل&amp;zwnj;های دوتایی ذهن/ بدن دنبال شد و این تقابل نیز به نوبه خود تقابل&amp;zwnj;های مرد/ زن، بدن مردانه، بدن زنانه، لذت متعالی، لذت پست را در پی داشت و طرفداران و مخالفانی یافت. این مقاله می&amp;zwnj;کوشد تا پیدایش شاخه&amp;zwnj;ای از جامعه&amp;zwnj;شناسی تحت عنوان جامعه&amp;zwnj;شناسی بدن را تعقیب کرده و به طرح مناقشات نظری حول محورهای هستی&amp;zwnj;شناسی بدن، تقابل ذهن/ بدن، مقوله نظارت بر بدن و ادبیات فمینیستی و موضوع بدن زنانه بپردازد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="color: #800000;"&gt;برای دسترسی به فایل PDF به &lt;/span&gt;&lt;span style="color: #0000ff;"&gt;&lt;a href="http://www.4shared.com/document/vpaGJSxd/Main_31PArt_10050788_Maghale5.html  " target="_blank"&gt;&lt;span style="color: #0000ff;"&gt;اینجا&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="color: #800000;"&gt; مراجعه کنید و سپس گزینه Download را انتخاب کنید&lt;/span&gt;&lt;span style="color: #993300;"&gt; و یا به&lt;/span&gt;&lt;span style="color: #0000ff;"&gt; &lt;/span&gt;&lt;a href="http://journals.ut.ac.ir/page/issue-main-page.html?issueId=1000353" target="_blank"&gt;&lt;span style="color: #0000ff;"&gt;اینجا&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="color: #993300;"&gt; مراجعه کنید و در بخش مربوطه به مقاله حاضر گزینه &lt;strong&gt;دریافت&lt;/strong&gt; را انتخاب کنید.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="color: #800000;"&gt;منبع: &lt;/span&gt;&lt;span style="color: #800000;"&gt;http://journals.ut.ac.ir/page/issue-main-page.html?issueId=1000353&lt;/span&gt;&lt;span style="color: #800000;"&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://yossif-abazari.persianblog.ir/post/49</link>
      <comments>http://yossif-abazari.persianblog.ir/comments/186298/4143816/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-186298.post-4143816</guid>
      <pubDate>Fri, 29 Jan 2010 18:20:03 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>پوپولیسم نفتی یا دولت آن است که بی خون دل آید به کنار</title>
      <description>&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p class="MsoNormal" style="direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify" dir="rtl"&gt;&lt;span style="color: #800000;"&gt;متن زیر سخنرانی است از دکتر &lt;strong&gt;یوسف اباذری &lt;/strong&gt;که در تاریخ 5 دی 1385 در همایش &lt;strong&gt;پوپولیسم، عوامگرایی یا مردم باوری &lt;/strong&gt;در دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران ایراد شده است. متن پیاده شده این سخنرانی در تاریخ چهارشنبه 13 دی 1385 در روزنامه&lt;/span&gt;&lt;span style="color: #800000;"&gt;&lt;strong&gt; آینده نو&lt;/strong&gt; &lt;/span&gt;&lt;span style="color: #800000;"&gt;به چاپ رسیده است که از فایل ارسالی خانم &lt;strong&gt;سماعی نژاد &lt;/strong&gt;به پست الکترونیکی آرشیو نقل می شود.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class="MsoNormal" style="direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify" dir="rtl"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p class="MsoNormal" style="text-align:justify;direction:rtl;unicode-bidi:&amp;#xd;&amp;#xa;embed"&gt;&lt;span style="font-family: Tahoma, Arial, &amp;quot;helvetica&amp;quot;, sans-serif;"&gt;&lt;span lang="FA"&gt;گروه اندیشه &lt;/span&gt;&lt;span lang="FA"&gt;&amp;ndash;&lt;/span&gt;&lt;span lang="FA"&gt; امین بزرگیان&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class="MsoNormal" style="text-align:justify;direction:rtl;unicode-bidi:&amp;#xd;&amp;#xa;embed"&gt;&lt;span style="font-family: &amp;quot;2  Mitra&amp;quot;; mso-bidi-language: FA;" lang="FA"&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-family: &amp;quot;2  Mitra&amp;quot;; mso-bidi-language: FA;" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-family: Tahoma, Arial, &amp;quot;helvetica&amp;quot;, sans-serif;"&gt;یوسف اباذری، عضو هیأت علمی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران، به همراه تنی چند از دیگر اساتید جامعه شناسی این دانشگاه، سخنرانان همایشی بودند که به دعوت بسیج دانشجویی برگزار شده بود: پوپولیسم، عوام گرایی یا مردم باوری. پوستری که در دعوت برای شرکت در این همایش بر دیوارها نصب شده بود حکایت جالبی داشت. واژه پوپولیسم به همان بزرگی نوشته شده بود که واژه &lt;/span&gt;&lt;span style="mso-spacerun: yes;"&gt;&lt;span style="font-family: Tahoma, Arial, &amp;quot;helvetica&amp;quot;, sans-serif;"&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-family: Tahoma, Arial, &amp;quot;helvetica&amp;quot;, sans-serif;"&gt;مردم باوری و در این میان عوام گرایی حقیر و باریک بود؛ ...&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="font-family: Tahoma, Arial, &amp;quot;helvetica&amp;quot;, sans-serif;"&gt; &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class="MsoNormal" style="text-align:justify;direction:rtl;unicode-bidi:&amp;#xd;&amp;#xa;embed"&gt;&lt;span style="font-family: &amp;quot;2  Mitra&amp;quot;; mso-bidi-language: FA;" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-family: Tahoma, Arial, &amp;quot;helvetica&amp;quot;, sans-serif;"&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class="MsoNormal" style="text-align:justify;direction:rtl;unicode-bidi:&amp;#xd;&amp;#xa;embed"&gt;&lt;span lang="FA"&gt;&lt;span style="font-family: Tahoma, Arial, &amp;quot;helvetica&amp;quot;, sans-serif;"&gt;&lt;span style="color: #800000;"&gt;برای دسترسی به فایل &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="mso-bidi-language: FA;"&gt;&lt;span style="font-family: Tahoma, Arial, &amp;quot;helvetica&amp;quot;, sans-serif;"&gt;&lt;span style="color: #800000;"&gt;PDF&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-family: &amp;quot;2  Mitra&amp;quot;; mso-bidi-language: FA;"&gt;&lt;span style="font-family: Tahoma, Arial, &amp;quot;helvetica&amp;quot;, sans-serif;"&gt;&lt;span style="color: #800000;"&gt; &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span lang="FA"&gt;&lt;span style="font-family: Tahoma, Arial, &amp;quot;helvetica&amp;quot;, sans-serif;"&gt;&lt;span style="color: #800000;"&gt;این مصاحبه از این&lt;span style="color: #0000ff;"&gt; &lt;a href="http://docs.google.com/fileview?id=0B8YYCrEZBPFmNDMxNmFjYzYtOWI4Zi00YTBhLWI5OWEtYjBiNDM2MTg1ODg0&amp;amp;hl=en" target="_blank"&gt;&lt;span style="color: #0000ff;"&gt;لینک&lt;/span&gt; &lt;/a&gt;&lt;/span&gt;استفاده کنید.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="font-family: Tahoma, Arial, &amp;quot;helvetica&amp;quot;, sans-serif;"&gt;&lt;span style="color: #800000;"&gt; &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class="MsoNormal" style="text-align:justify;direction:rtl;unicode-bidi:&amp;#xd;&amp;#xa;embed"&gt;&lt;span lang="FA"&gt;&lt;span style="font-family: Tahoma, Arial, &amp;quot;helvetica&amp;quot;, sans-serif;"&gt;&lt;span style="color: #800000;"&gt;(با سپاس از خانم &lt;strong&gt;سماعی نژاد &lt;/strong&gt;که فایل &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="mso-bidi-language: FA;"&gt;&lt;span style="font-family: Tahoma, Arial, &amp;quot;helvetica&amp;quot;, sans-serif;"&gt;&lt;span style="color: #800000;"&gt;PDF&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-family: &amp;quot;2  Mitra&amp;quot;; mso-bidi-language: FA;"&gt;&lt;span style="font-family: Tahoma, Arial, &amp;quot;helvetica&amp;quot;, sans-serif;"&gt;&lt;span style="color: #800000;"&gt; &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span lang="FA"&gt;&lt;span style="font-family: Tahoma, Arial, &amp;quot;helvetica&amp;quot;, sans-serif;"&gt;&lt;span style="color: #800000;"&gt;این &amp;nbsp;سخنرانی را برای انتشار در آرشیو در اختیار ما قرار دادند)&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://yossif-abazari.persianblog.ir/post/48</link>
      <comments>http://yossif-abazari.persianblog.ir/comments/186298/4094437/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-186298.post-4094437</guid>
      <pubDate>Tue, 19 Jan 2010 10:01:12 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>فروپاشی اجتماعی</title>
      <description>&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p class="MsoNormal" style="direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: center;"&gt;&lt;img style="vertical-align: middle; border: 1px solid #000000;" src="http://img39.imagefra.me/img/img39/2/12/25/gostham/f_ht0e4kmtpc4m_2bfd8ad.jpg" alt="" width="250" /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class="MsoNormal" style="text-align:justify;direction:rtl;unicode-bidi:&amp;#xd;&amp;#xa;embed"&gt;&lt;span lang="FA"&gt;&lt;span style="font-family: Tahoma, Arial, &amp;quot;helvetica&amp;quot;, sans-serif;"&gt;&lt;span style="color: #800000;"&gt;متن زیر مصاحبه&amp;zwnj;ای است با &lt;strong&gt;یوسف اباذری &lt;/strong&gt;حول موضوع &lt;strong&gt;فروپاشی اجتماعی&lt;/strong&gt; که در شماره نوزدهم ماهنامه &lt;strong&gt;آفتاب&lt;/strong&gt; (مهرماه 1381) به چاپ رسیده است. اطلاعی درباره شخص مصاحبه کننده در دست نیست و ماهنامه آفتاب نیز که به مدیریت مسئولی &lt;strong&gt;عیسی سحرخیز &lt;/strong&gt;به چاپ می رسید، دو سال بعد از انتشار این مقاله در خرداد ماه 1383 توقیف شد.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="font-family: Tahoma, Arial, &amp;quot;helvetica&amp;quot;, sans-serif;"&gt; &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class="MsoNormal" style="text-align:justify;direction:rtl;unicode-bidi:&amp;#xd;&amp;#xa;embed"&gt;&lt;span style="font-family: &amp;quot;2  Mitra&amp;quot;; mso-bidi-language: FA;" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-family: Tahoma, Arial, &amp;quot;helvetica&amp;quot;, sans-serif;"&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="font-family: Tahoma, Arial, &amp;quot;helvetica&amp;quot;, sans-serif;"&gt; &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class="MsoNormal" style="text-align:justify;direction:rtl;unicode-bidi:&amp;#xd;&amp;#xa;embed"&gt;&lt;span style="font-family: &amp;quot;2  Mitra&amp;quot;; mso-bidi-language: FA;" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-family: Tahoma, Arial, &amp;quot;helvetica&amp;quot;, sans-serif;"&gt;ضمن سپاس و تشکر از اینکه وقت خود را در اختیار ماهنامه آفتاب قرار دادید، می خواهیم باب بحثی را با شما بگشاییم که مدتی است مکرراً در سطح مطبوعات و یا در مواضع و اظهارنظرهای سیاسی مطرح می شود، یعنی بحث فروپاشی اجتماعی. به نظر می رسد دو دسته نظری در این حوزه مطرح شده است. البته در هیچ کدام از این دو دسته نظریه تأملات اساسی و عمیقی صورت نگرفته و بیشتر سعی در نوعی راه&amp;zwnj;گشایی سطحی داشته&amp;zwnj;اند. در یک دسته از این نظریات ناهنجاری های اجتماعی مثل افزایش طلاق، لفزایش اعتیاد، افزایش آمار فرار فرزندان، افزایش روند حاشیه&amp;zwnj;نشینی، افزایش ناامنی، افزایش جرم و جنایت، افزایش بیکاری، افزایش بی&amp;zwnj;اعتمادی عمومی و ... را مؤید نشانه وضعیتی گرفته&amp;zwnj;اند که آنرا فروپاشی اجتماعی می نامند. به نظر می شرد مراد آنان از این موقعیت، وضعیتی بسیار وخیم و هرج و مرجی مطلق است. به گونه ای که هیچ نیرویی قدرت ابتکار عمل را در دست ندارد، هیچ برنامه ای قابل طراحی و اجرا نیست و نظم اجتماعی حتی در کوچکترین واحدهای اجتماعی نیز به کلی فرو می ریزد.&lt;/span&gt;&lt;span style="mso-spacerun: yes;"&gt;&lt;span style="font-family: Tahoma, Arial, &amp;quot;helvetica&amp;quot;, sans-serif;"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="font-family: Tahoma, Arial, &amp;quot;helvetica&amp;quot;, sans-serif;"&gt; &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class="MsoNormal" style="text-align:justify;direction:rtl;unicode-bidi:&amp;#xd;&amp;#xa;embed"&gt;&lt;span style="font-family: &amp;quot;2  Mitra&amp;quot;; mso-bidi-language: FA;" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-family: Tahoma, Arial, &amp;quot;helvetica&amp;quot;, sans-serif;"&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="font-family: Tahoma, Arial, &amp;quot;helvetica&amp;quot;, sans-serif;"&gt; &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class="MsoNormal" style="text-align:justify;direction:rtl;unicode-bidi:&amp;#xd;&amp;#xa;embed"&gt;&lt;span lang="FA"&gt;&lt;span style="font-family: Tahoma, Arial, &amp;quot;helvetica&amp;quot;, sans-serif;"&gt;&lt;span style="color: #800000;"&gt;برای دسترسی به فایل &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="mso-bidi-language: FA;"&gt;&lt;span style="font-family: Tahoma, Arial, &amp;quot;helvetica&amp;quot;, sans-serif;"&gt;&lt;span style="color: #800000;"&gt;PDF&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-family: &amp;quot;2  Mitra&amp;quot;; mso-bidi-language: FA;"&gt;&lt;span style="font-family: Tahoma, Arial, &amp;quot;helvetica&amp;quot;, sans-serif;"&gt;&lt;span style="color: #800000;"&gt; &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span lang="FA"&gt;&lt;span style="font-family: Tahoma, Arial, &amp;quot;helvetica&amp;quot;, sans-serif;"&gt;&lt;span style="color: #800000;"&gt;این مصاحبه از این&lt;a href="http://rapidshare.com/files/325990807/AFTAB.pdf.html" target="_blank"&gt;&lt;span style="color: #0000ff;"&gt; &lt;span style="color: #0000ff;"&gt;لینک&lt;/span&gt; &lt;/span&gt;&lt;/a&gt;استفاده کنید&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-family: &amp;quot;2  Mitra&amp;quot;; mso-bidi-language: FA;" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-family: Tahoma, Arial, &amp;quot;helvetica&amp;quot;, sans-serif;"&gt;&lt;span style="color: #800000;"&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="font-family: Tahoma, Arial, &amp;quot;helvetica&amp;quot;, sans-serif;"&gt;&lt;span style="color: #800000;"&gt; &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class="MsoNormal" style="text-align:justify;direction:rtl;unicode-bidi:&amp;#xd;&amp;#xa;embed"&gt;&lt;span lang="FA"&gt;&lt;span style="font-family: Tahoma, Arial, &amp;quot;helvetica&amp;quot;, sans-serif;"&gt;&lt;span style="color: #800000;"&gt;(با سپاس از خانم &lt;strong&gt;سماعی نژاد&lt;/strong&gt; که فایل &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="mso-bidi-language: FA;"&gt;&lt;span style="font-family: Tahoma, Arial, &amp;quot;helvetica&amp;quot;, sans-serif;"&gt;&lt;span style="color: #800000;"&gt;PDF&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span lang="FA"&gt;&lt;span style="font-family: Tahoma, Arial, &amp;quot;helvetica&amp;quot;, sans-serif;"&gt;&lt;span style="color: #800000;"&gt; این مصاحبه را برای انتشار در آرشیو در اختیار ما قرار دادند)&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class="MsoNormal" style="text-align:justify;direction:rtl;unicode-bidi:&amp;#xd;&amp;#xa;embed"&gt;&lt;span lang="FA"&gt;&lt;span style="font-family: Tahoma, Arial, &amp;quot;helvetica&amp;quot;, sans-serif;"&gt;&lt;span style="color: #800000;"&gt;لینک کمکی: &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="color: #0000ff;"&gt;&lt;span lang="FA"&gt;&lt;span style="font-family: Tahoma, Arial, &amp;quot;helvetica&amp;quot;, sans-serif;"&gt;&lt;a href="http://docs.google.com/fileview?id=0B8YYCrEZBPFmZTdlNjg3MjgtNDIxMS00M2Y1LTgyZGYtZjA5MzgyYWQ1MDNm&amp;amp;hl=en" target="_blank"&gt;&lt;span style="color: #0000ff;"&gt;اینجا&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class="MsoNormal" style="text-align:justify;direction:rtl;unicode-bidi:&amp;#xd;&amp;#xa;embed"&gt;&lt;span lang="FA"&gt;&lt;span style="font-family: Tahoma, Arial, &amp;quot;helvetica&amp;quot;, sans-serif;"&gt;&lt;span style="color: #800000;"&gt;منبع: &amp;nbsp;http://rapidshare.com/files/325990807/AFTAB.pdf.html&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="font-family: Tahoma, Arial, &amp;quot;helvetica&amp;quot;, sans-serif;"&gt;&lt;span style="color: #800000;"&gt; &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://yossif-abazari.persianblog.ir/post/47</link>
      <comments>http://yossif-abazari.persianblog.ir/comments/186298/3973466/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-186298.post-3973466</guid>
      <pubDate>Sat, 26 Dec 2009 04:26:19 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>دشواری تلقی پراگماتیستی از دین</title>
      <description>&lt;p style="text-align: right"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p class="MsoNormal" style="direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: center;" dir="rtl"&gt;&lt;img style="border: 1px solid #000000;" src="http://nlai.ir/Portals/4/images/8701/maghale04.jpg" alt="" /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class="MsoNormal" style="text-align:justify;direction:rtl;unicode-bidi:&amp;#xd;&amp;#xa;embed"&gt;&lt;span lang="FA"&gt;&lt;span style="font-family: Tahoma, Arial, &amp;quot;helvetica&amp;quot;, sans-serif;"&gt;&lt;span style="color: #800000;"&gt;این مقاله که توسط &lt;strong&gt;قاسم زایری&lt;/strong&gt; فارغ&amp;zwnj;التحصیل رشته جامعه&amp;zwnj;شناسی از دانشگاه تهران نوشته شده، نقدی است بر دیدگاه&amp;zwnj; های دکتر &lt;strong&gt;یوسف اباذری &lt;/strong&gt;که بخش قابل توجهی از آنها در سمینار &lt;strong&gt;گذار به دموکراسی &lt;/strong&gt;مطرح شده اند. مقاله حاضر در شماره 4 (زمستان 1384) مجله &lt;strong&gt;راهبرد یاس&lt;/strong&gt; که توسط &lt;strong&gt;مؤسسه فرهنگی یاس &lt;/strong&gt;منتشر می شود، به چاپ رسیده است و از وبسایت همین مؤسسه نقل می شود.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="font-family: Tahoma, Arial, &amp;quot;helvetica&amp;quot;, sans-serif;"&gt; &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class="MsoNormal" style="text-align:justify;direction:rtl;unicode-bidi:&amp;#xd;&amp;#xa;embed"&gt;&lt;span style="font-family: &amp;quot;2  Mitra&amp;quot;; mso-bidi-language: FA;" lang="FA"&gt;&lt;span style="mso-spacerun: yes;"&gt;&lt;span style="font-family: Tahoma, Arial, &amp;quot;helvetica&amp;quot;, sans-serif;"&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="mso-spacerun: yes;"&gt;&lt;span style="font-family: Tahoma, Arial, &amp;quot;helvetica&amp;quot;, sans-serif;"&gt; &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span lang="FA"&gt;&lt;span style="font-family: Tahoma, Arial, &amp;quot;helvetica&amp;quot;, sans-serif;"&gt;سمینار &amp;laquo;گذار به دموکراسی&amp;raquo; به همت انجمن اسلامی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران، مورخ خرداد ماه 1384 برگزار شد. در این سمینار &amp;laquo;دکتر یوسف علی اباذری&amp;raquo; جامعه&amp;zwnj;شناس برجسته ایرانی به ایراد سخنرانی پرداخت. در این نوشتار ضمن ارائه چکیده&amp;zwnj;ای از نظریات وی، سعی می شود به نقد رویکرد نظری و دیدگاه&amp;zwnj; های ایشان پرداخته شود.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="font-family: Tahoma, Arial, &amp;quot;helvetica&amp;quot;, sans-serif;"&gt; &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class="MsoNormal" style="text-align:justify;direction:rtl;unicode-bidi:&amp;#xd;&amp;#xa;embed"&gt;&lt;span style="font-family: &amp;quot;2  Mitra&amp;quot;; mso-bidi-language: FA;" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-family: Tahoma, Arial, &amp;quot;helvetica&amp;quot;, sans-serif;"&gt;&lt;span style="color: #800000;"&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span lang="FA"&gt;&lt;span style="font-family: Tahoma, Arial, &amp;quot;helvetica&amp;quot;, sans-serif;"&gt;&lt;span style="color: #800000;"&gt;برای دسترسی به فایل &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="mso-bidi-language: FA;"&gt;&lt;span style="font-family: Tahoma, Arial, &amp;quot;helvetica&amp;quot;, sans-serif;"&gt;&lt;span style="color: #800000;"&gt;PDF&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-family: &amp;quot;2  Mitra&amp;quot;; mso-bidi-language: FA;"&gt;&lt;span style="font-family: Tahoma, Arial, &amp;quot;helvetica&amp;quot;, sans-serif;"&gt;&lt;span style="color: #800000;"&gt; &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span lang="FA"&gt;&lt;span style="font-family: Tahoma, Arial, &amp;quot;helvetica&amp;quot;, sans-serif;"&gt;&lt;span style="color: #800000;"&gt;این سخنرانی روی &lt;a href="http://www.yas-ins.com/archive/rahbord-4/11.pdf" target="_blank"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color: #0000ff;"&gt;اینجا&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt; راست کلیک کرده و گزینه &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="mso-bidi-language: FA;"&gt;&lt;span style="font-family: Tahoma, Arial, &amp;quot;helvetica&amp;quot;, sans-serif;"&gt;&lt;span style="color: #800000;"&gt;save target as&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-family: &amp;quot;2  Mitra&amp;quot;; mso-bidi-language: FA;" lang="FA"&gt;&lt;span style="mso-spacerun: yes;"&gt;&lt;span style="font-family: Tahoma, Arial, &amp;quot;helvetica&amp;quot;, sans-serif;"&gt;&lt;span style="color: #800000;"&gt;&amp;nbsp; &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-family: Tahoma, Arial, &amp;quot;helvetica&amp;quot;, sans-serif;"&gt;&lt;span style="color: #800000;"&gt;را انتخاب کنید.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="font-family: Tahoma, Arial, &amp;quot;helvetica&amp;quot;, sans-serif;"&gt;&lt;span style="color: #800000;"&gt; &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class="MsoNormal" style="text-align:justify;direction:rtl;unicode-bidi:&amp;#xd;&amp;#xa;embed"&gt;&lt;span style="font-family: &amp;quot;2  Mitra&amp;quot;; mso-bidi-language: FA;" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-family: Tahoma, Arial, &amp;quot;helvetica&amp;quot;, sans-serif;"&gt;&lt;span style="color: #800000;"&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="font-family: Tahoma, Arial, &amp;quot;helvetica&amp;quot;, sans-serif;"&gt;&lt;span style="color: #800000;"&gt; &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: x-small;"&gt;&lt;span lang="FA"&gt;&lt;span style="font-family: Tahoma, Arial, &amp;quot;helvetica&amp;quot;, sans-serif;"&gt;&lt;span style="color: #800000;"&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;&amp;nbsp;منبع: http://www.yas-ins.com/archive/rahbord-4/11.pdf&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://yossif-abazari.persianblog.ir/post/46</link>
      <comments>http://yossif-abazari.persianblog.ir/comments/186298/3692705/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-186298.post-3692705</guid>
      <pubDate>Sat, 24 Oct 2009 03:38:38 GMT</pubDate>
    </item>
  </channel>
</rss>
