کلانشهر و حیات ذهنی

این مقاله که در شماره 3 از دوره دوم (بهار 1372) فصلنامه نامه علوم اجتماعی منتشر شده ترجمه دکتر یوسف اباذری است از مقاله کلانشهر و حیات ذهنی نوشته گئورگ زیمل که از بخش نشریات وبسایت دانشگاه تهران نقل میشود.
پیچیده ترین مسائل زندگی مدرن از ادعای فرد برای حفظ استقلال و فردیت هستی خویش در برابر نیروهای سهمگین اجتماعی و میراث تاریخی و فرهنگ برونی و فن زندگی ناشی می شود. مبارزه با طبیعت که انسان ابتدایی می بایست برای حفظ موجودیت جسمانی خویش بدان مبادرت ورزد در این شکل مدرن به آخرین دگردیسی خود رسیده است. قرن هیجدهم از آدمی طلبید که خود را از تمامی قیود تاریخی در قلمرو دولت و اخلاقیت و اقتصاد رها سازد. سرشت آدمی که به اعتقاد آن قرن اساساً نیک و مشترک بین همه انسانهاست باید بدون مانعی تحول یابد.
ادامه مطلبوراى اصل لذّت
این مقاله که در شماره 21 فصلنامه ارغنون (بهار 1382) به چاپ رسیده است، ترجمه دکتر یوسف اباذری است از مقاله وراى اصل لذّت نوشته زیگموند فروید که باواسطه از وبسایت حوزه (hawzah) متعلق به مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی نور نقل می شود.
1
تردیدى نداریم که در نظریه روانکاوى فرض کنیم که جریانى که رخدادهاى ذهنى طى مىکنند به شیوهاى خودکاره با اصل لذّت تنظیم مىشوند. ما معتقدیم، به اصطلاح، جریان این رخدادها را تنشى غیرلذّتجویانه به شیوهاى لایتغیر به حرکت مىاندازد و اینکه این جریان جهتى به خود مىگیرد به گونهاى که نتیجه غایى با کاهش این تنش قرین مىگردد: یعنى با اجتناب از عدم لذّت یا تولید لذّت. با در نظر گرفتن این جریان در بررسیهاى خود درباره فرایندهاى ذهنى که موضوع مطالعه ماست، ما بینشى «اقتصادى» را در کار خود وارد مىکنیم و اگر در جریان توصیف این فرایندها سعى کنیم که این عنصر «اقتصادى» را به علاوه عناصر «مکاننگارانه» (topographical) و «پویا» (oynamic) ارزیابى کنیم و تخمین بزنیم، به گمان من کاملترین توصیفها را که در حال حاضر امکان درک آن را داریم از آنها به دست خواهیم داد، توصیفى که شایسته است با اصطلاح «مابعد روانشناسانه» متمایز شود.
تخیّل معمولىِ باختین
این مقاله که در شماره 20 فصلنامه ارغنون (تابستان 1381) به چاپ رسیده است، ترجمه دکتر یوسف اباذری است از مقاله تخیّل معمولىِ باختین نوشته مایکل گاردینر که باواسطه از وبسایت حوزه (hawzah) متعلق به مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی نور نقل می شود.
من صاحب چیزى نیستم مگر امر روزمرّه که هرگز نمىتوان از آن جدایم ساخت. رمز و راز ناگشوده باقى مىماند یا از دست مىگریزد یا در همین جا مأمن مىگزیند، جایى که در آن هر چیز آنچنان که رخ مىدهد، رخ مىدهد.
ادامه مطلببرج ایفل
این مقاله که در شماره 19 فصلنامه ارغنون (پائیز 1377) به چاپ رسیده است، ترجمه دکتر یوسف اباذری است از مقاله برج ایفل نوشته رولان بارت که باواسطه از وبسایت حوزه (hawzah) متعلق به مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی نور نقل می شود.
گى دو موپاسان اغلب در رستوران برج نهار مىخورد، هرچند اعتنایى به غذا نداشت. او مىگفت اینجا یگانه جایى در پاریس است که مجبور نیستم برج را ببینم. و این امر حقیقت دارد که باید در پاریس احتیاطهایى بىاندازه به عمل آورى تا برج ایفل را نبینى؛ هر فصلى که باشد، از خلال مِه و ابر، در روزهاى ابرى و آفتابى، در باران، هر جا که باشى، هر چشماندازى از بامها و گنبدها یا شاخههاى درختان باشد که تو را از آن جدا کند: برج حضور دارد؛ ادغامشده در زندگى روزمره، تا زمانى که دیگر صفت خاصى به آن نسبت ندهى و تصمیم بگیرى که موءکّدانه آن را همچون صخرهاى یا رودخانهاى به عنوان پدیدهاى طبیعى به معناى حقیقى کلمه در نظرگیرى، که تا ابد مىتوان پرسید چه معنایى دارد اما وجودش مسلّم و بىچون و چراست. در عمل، نگاه هر پاریسى در زمانى از روز نمىتواند به برج نیفتد. از زمانى که نوشتن این سطور را آغاز کردهام برج پیش رویم حضور دارد، درون قاب پنجرهام و درست در لحظهاى که شب ژانویه آن را تیره و تار مىسازد و به ظاهر مىکوشد تا از نظر پنهانش کند و حضورش را انکار کند. دو شعاع باریک نور که دور سرش در حال چرخشاند به نرمى چشمک مىزنند و به بیرون مىتراوند، در تمامى طول این شب نیز آنجا خواهند بود و مرا از فراز پاریس به یک یک دوستانم که مىدانم در حال دیدن آنند پیوند خواهند زد.
ادامه مطلباسطوره در زمانه حاضر

این مقاله که در شماره 18 فصلنامه ارغنون (تابستان 1377) به چاپ رسیده است، ترجمه دکتر یوسف اباذری است از مقاله اسط.وره در زمان حاضر نوشته رولان بارت که باواسطه از وبسایت حوزه (hawzah) متعلق به مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی نور نقل می شود.
اسطوره در زمانه حاضر چیست؟ من در آغاز پاسخى اولیه و بسیار ساده خواهم داد که کاملا با [ علم ] ریشهشناسى سازگار باشد: اسطوره نوعى گفتار (speech) است.1
اسطوره نوعى گفتار است
البته اسطوره هر نوع گفتارى نیست; زبان نیازمند وضعیتها و شرطهاى ویژهاى است تا به اسطوره تبدیل شود; ما تا لحظهاى دیگر آنها را خواهیم دید.اما آنچه باید از آغاز کاملا مشخص گردد این است که اسطوره نظامى از ارتباط است، اسطوره پیام است. این امر به آدمى اجازه مىدهد تا درک کند که اسطوره احتمالا نمىتواند عین (ابژه)، مفهوم یا ایده باشد; اسطوره شیوهاى از دلالت است، نوعى شکل است.ما بعدا باید محدودیتهاى تاریخى این شکل را معین سازیم و همچنین شرایط استفاده از آن را، و [ تاثیر ] جامعه بر آن را بازبینى کنیم; معهذا باید نخست آن را در مقام شکل توضیح دهیم.
نیکلاس لومان و نظریه نظامهاى اجتماعى

این مقاله که در شماره 17 فصلنامه ارغنون (بهار 1377) به چاپ رسیده است، ترجمه دکتر یوسف اباذری است از مقاله نیکلاس لومان و نظریه نظامهای اجتماعی نوشته پل هریسون که باواسطه از وبسایت حوزه (hawzah) متعلق به مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی نور نقل می شود.
آثار نیکلاس لومان مبین پیشرفتهترین و رادیکالترین تلاش در جامعهشناسى معاصر براى قالبریزى مجدد و کامل نظریه اجتماع است. این نظریه به این سبب پیشرفتهترین نظریه است که هیچ اثر دیگرى آراى نظرى هادى آن را چنین کامل از خلال نظامهاى متعدد جامعه مدرن که این نظریه آنها را شناسایى کرده است، دنبال نکرده است. این نظریه به این سبب کاملترین است که هیچ اثر دیگرى میراث نظرى خاص آن را برنگرفته و با چنان دقت و بداعتى بسط نداده است. این خصوصیت آثار لومان نتیجه رخدادى ذهنى نیست، بلکه حاصل کوشش اوستبراى درانداختن انقلاب در نظریه جامعه، آنهم پارهاى به سبب رفتن به خارج از میراث جامعهشناختى. از نظر لومان سرچشمههاى سنت جامعهشناختى کاملا خشکیدهاند و حاصل بکارگیرى فزونتر آنها فقط مىتواند نوعى بازیابى برى از تخیل باشد. بنابراین استراتژى او این است که باب جامعهشناسى را به جهان خارج بگشاید اما به شیوهاى بس متفاوت از کسانى که آن را در کنش عام واسازى غرقه ساختهاند. براى لومان منبع نظرى اندک استخراج شده نظریه سیستمها (1) همان سرزمینى است که جامعهشناسى نیازمند استباب خود را به روى آن بگشاید و جامعه را - که مجددا تحت عنوان «نظام اجتماعى» توصیف شده است - در آن جاى دهد. البته، این بار هم نخستینبارى نیست که جامعهشناسى براى ایجاد انقلاب در خود از نظریه سیستمها استفاده کرده است. مشهورترین تلاش قبلى، آثار جامعهشناس امریکایى تالکوت پارسنز است که خود بیشترین تاثیر را بر لومان بر جاى گذاشته است. با این همه آثار لومان نخستین و بلندپروازانهترین تلاش براى استفاده از سرچشمههاى نظرى نظریه جدید سیستمها و توصیف مجدد نظام اجتماعى در پرتو این مفهوم، یعنى اتوپوئیسیس، ( autopoiesis) یا خودسازى، (self-production) است.
جایگاه راوى در رمان معاصر - تئودور آدورنو

این مقاله که در شماره 7 و 8 فصلنامه ارغنون (زمستان 1374) به چاپ رسیده است، ترجمه دکتر یوسف اباذری است از یادداشت جایگاه راوی در رمان معاصر نوشته تئودور آدورنو که باواسطه از وبسایت حوزه (hawzah) متعلق به مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی نور نقل می شود.
وظیفهاى که بر دوش من نهاده شده تا در مدت زمانى اندک، تذکراتى در مورد منزلت فعلى رمان به عنوان شکل، (Novel as Form) بدهم، ناگزیرم مىسازد که بدون ملاحظه رفتار کنم و فقط یک جنبه از مسئله را برگزینم. جنبهاى که برگزیدهام جایگاه راوى است. در حال حاضر مشخصه این جایگاه پارادوکسى بودن آن است: دیگر قصهگفتن ممکن نیست، اما رمان به عنوان شکل نیازمند روایت است. رمان، شکل ادبى خاص دوران بورژوایى است. مبدا رمان تجربه جهان افسون زدوده در دونکیشوت است، و تجزیه و تحلیل هنرمندانه هستى صرف، هنوز قلمرو رمان است. واقعگرایى، (Realism) جزو ذاتى رمان به شمار مىرود. حتى رمانهایى که به لحاظ موضوعشان، (Subject matter) رمانهاى خیال، (Fantasy) محسوب مىشوند، تلاش مىکنند تا محتوایشان، (Content) را به گونهاى عرضه کنند که آشکار شود قصد آنها اشاره به واقعیت است. به سبب تحولى که شروع آن به قرن نوزدهم باز مىگردد و امروز بىنهایتسریعشده، این نحوه کار مورد شک و تردید قرار گرفته است. تا آنجا که به راوى مربوط مىشود، این جریان [ناگزیر] از منشور ذهنگراییى عبور کرده است که بر اثر آن هیچ مصالحى دستنخورده باقى نمانده است و در نتیجه، تذکر ژانر حماسه به عینیتیا انضمامىبودن مادى، (Gegenstndlichkeit Material Concreteness) از بنیان سست گردیده است. این روزها، کسى که اتکاى خود را به واقعیت انضمامى به شیوه فىالمثل شتیفتر، (Stifter) ادامه دهد و انعطافپذیرى، (Plasticity) واقعیت مادى اخذ کند - واقعیتى مادى که از صافى اندیشه گذشته و فروتنانه مورد قبول قرار گرفته باشد - ناگزیر به موضعى رانده مىشود که باید تقلید کند; تقلیدى که بوى تزئین از آن بلند است. چنین کسى باید بار گناه دروغى را به دوش کشد: دروغ عاشقانه رهاکردن خود به دست جهان که پیشفرض آن، آن است که جهان بامعناست; عاقبت کار چنین کسى در افتادن بىبازگشتبه نوشتن رمانهاى عامیانه از نوع رمانهاى بازارى پر طول و تفصیل است. اگر از جنبه موضوع اثر نیز مسئله را بررسى کنیم مشکلات به همین اندازه بزرگاند. همانطور که هنر نقاشى بسیارى از وظایف سنتى خود را به عکاسى سپرد، رمان نیز بسیارى از وظایف خود را به گزارش، ( Reportage) و رسانههاى فرهنگسازى به ویژه سینما واگذار کرد. این امر به آن معناست که رمان باید توجه خود را به چیزى جلب کند که گزارش از پس آن برنمىآید. به هر تقدیر، برخلاف نقاشى، زبان بر آزادى رمان از موضوع، محدودیتهایى تحمیل مىکند و رمان را ناگزیر مىسازد که ظاهر گزارش را حفظ کند. جیمز جویس مصرانه عصیان رمان بر ضد واقعگرایى را با عصیان بر ضد زبان گفتارى، (Discursive) پیوند زد.
ادامه مطلب
نظرات ()





