پوپولیسم نفتی یا دولت آن است که بی خون دل آید به کنار
متن زیر سخنرانی است از دکتر یوسف اباذری که در تاریخ 5 دی 1385 در همایش پوپولیسم، عوامگرایی یا مردم باوری در دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران ایراد شده است. متن پیاده شده این سخنرانی در تاریخ چهارشنبه 13 دی 1385 در روزنامه آینده نو به چاپ رسیده است که از فایل ارسالی خانم سماعی نژاد به پست الکترونیکی آرشیو نقل می شود.
گروه اندیشه – امین بزرگیان
یوسف اباذری، عضو هیأت علمی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران، به همراه تنی چند از دیگر اساتید جامعه شناسی این دانشگاه، سخنرانان همایشی بودند که به دعوت بسیج دانشجویی برگزار شده بود: پوپولیسم، عوام گرایی یا مردم باوری. پوستری که در دعوت برای شرکت در این همایش بر دیوارها نصب شده بود حکایت جالبی داشت. واژه پوپولیسم به همان بزرگی نوشته شده بود که واژه مردم باوری و در این میان عوام گرایی حقیر و باریک بود؛ ...
برای دسترسی به فایل PDF این مصاحبه از این لینک استفاده کنید.
(با سپاس از خانم سماعی نژاد که فایل PDF این سخنرانی را برای انتشار در آرشیو در اختیار ما قرار دادند)
فربه شدن عرفان
متن زیر سخنرانی پیاده شده ایست از دکتر یوسف اباذری که در تاریخ 30 آبان 1385 در انجمن حکمت و فلسفه ایراد شده است و در آن به نقد دیدگاههای دکتر عبدالکریم سروش و دکتر رضا داوری اردکانی پرداخته است. این سخنرانی در تاریخ شنبه 11 آذر 1385 در روزنامه آینده نو به چاپ رسیده است که با واسطه از وبسایت دکتر عبدالکریم سروش نقل می شود.
یوسف اباذری، استاد جامعه شناسی دانشگاه تهران، سومین سخنران همایش «بحران تفکر در ایران» بود. علاقمندان فلسفه در انجمن حکمت و فلسفه بعد از پایان سخنان اباذری بود که هشدار او درباره «مخاطرات دعوت از یک جامعه شناس برای سخن گفتن درباره فلسفه» را که وی در آغاز صحبت هایش بیم آن را داده بود، درک کردند. این بار کلاس های دکترای جامعه شناسی دانشگاه تهران نبود که عبدالکریم سروش تدریس کند و بپرسد و یوسف اباذری تحصیل کند و پاسخ دهد، این بار استاد حاضر دانشکده علوم اجتماعی می پرسید به آمید آنکه به گوش استاد سابق علوم اجتماعی برسد و پاسخی بدهد. سخن اباذری و نقد او فارغ از پارادایم نویی که برای نقد اندیشه های سروش (پارادایم جامعه شناختی) برگزیده بود، از حیپ چگونگیاش نیز تازه و بدیع بود. نقد اباذری از معدود نقدها به سروش است که مستقیماً اندیشه او را هدف قرار می دهد. در دهه اخیر غالب انتقادات به سروش آلوده به گزاره های روانکاوانه و آشفته به استدلال های سیاست زده بوده است. از حوزه خانوادگی وی گرفته تا حساب کردن پول قهوه پوپر، از نقش او در انقلاب فرهنگی گرفته تا نتایج دین گریزانه اندیشه هایش و غیره و غیره همگی سومدارانه بوده است. نقد اباذری بدون شک فارغ از این مغاطلات است. در مورد داوری نیز، داوری هم از سوی منتقدانش در بسیاری اوقات به صفت نزدیکی اش به قدرت سیاسی مورد نقد و هجوم واقع شده که فی نفسه انتقاد عقلانی برانگیز نیست. استاد جامعه شناسی دانشگاه تهران، داوری را نیز به معیار اندیشه اش سنجیده است. به امید پاسخ های حلقه نشینان این دو پروژه به نقد اباذری، متن سخنرانی وی در روز جهانی فلسفه را می خوانیم.
برای دسترسی به فایل PDF این سخنرانی روی اینجا راست کلیک کرده و گزینه save target as را انتخاب کنید.
منبع: http://www.drsoroush.com/Pdf/FarbehShodanErfan.pdf
او هدف را درست نشانه رفتهاست
متن زیر سخنرانی پیاده و ویرایش شده یوسف اباذری است در حمایت از میرحسین موسوی که در جریان مبارزات انتخاباتی پیش از انتخابات دهم ریاست جمهوری ایران (Juni 2009 - خرداد 1388) و در یکی از جلسات انجمن اسلامی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران ایراد شده است. اگر چه تاریخ دقیق ایراد سخنرانی مشخص نیست اما طبق بند اول نوشته ظاهراً به تاریخ انتشار آن (13 خرداد 1388 در وبسایت سرو) نزدیک است. این نوشته در روزنامه صدای عدالت (تاریخ نامعلوم) منتشر شده است و با واسطه از وبسایت سرو نقل می شود.
چند روز قبل بود که دکتر یوسف اباذری به «موج سبز» حامیان میرحسین موسوی پیوست. او در جمع اعضای انجمن اسلامی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران از محسنات موسوی گفت و برنامههای سیاسی و اقتصادی کاندیدای اصلاحطلبان را تحلیل کرد. سخنان اباذری بیشتر ناظر بر نخستین برنامه تلویزیونی – تبلیغاتی میرحسین موسوی بود که روز جمعه، اول خرداد ماه از شبکه یک سیما پخش شد. او همچنین از ضرورت تشکیل دو حزب بزرگ در کشور سخن گفت که در این صورت ساختار انتخابات دگرگون خواهد شد. آنچه در پی میآید متن ویرایش شده سخنرانی این استاد جامعهشناسی دانشگاه تهران است.
ملاحظات جامعه شناختی درباره مرگ و بیماران سرطانی

این سخنرانی در تاریخ 4 بهمن 1386 در انستیتو سرطان ایران ایراد شده و در تاریخ 10 مرداد 1388 در ضمیمه روزنامه اعتماد به چاپ رسیده است. متن سخنرانی توسط آقای محمد جواد علیزاده پیاده، ویرایش و ارجاعاتی به آن اضافه شده و از فایل ارسالی ایشان نقل می شود.
مقاله حاضر متن سخنرانی یوسف اباذری است با عنوان: «ملاحظات جامعهشناختی در بیماران سرطانی» که در همایش سرطان و فلسفه در انستیتو سرطان ایران در تاریخ 4/11/1386 ایراد شده است. مقاله از فایل صوتی آن سخنرانی پیاده شده است و برای روشنتر شدن مطالب، اصلاحاتی در بعضی جملات و عبارات صورت گرفته است.
محمد جواد علیزاده
1 من نه سرطانشناس هستم و نه طبیب، جامعهشناسی هستم که امیدوارم بعضی نکات را برای شما روشن کنم. همانطور که میدانید درباره ابعاد اجتماعی سرطان و بیماران سرطانی در ایران تحقیقات زیادی انجام نشده است و در نتیجه دست جامعهشناسان و حتی روانشناسان در این مورد تهی است. بنابراین من سعی میکنم اول مقدمهای جامعهشناسانه در مورد مرگ و بیماران دم مرگ (محتضران) بیان کنم و بعد به بیماران سرطانی و وضعیت جامعهشناسانه پزشکی در ایران بپردازم. یکی از مهمترین کسانی که در مورد بیماری و بیماران دم مرگ مطلب نوشته است، جامعهشناس معروفی است به اسم نوربرت الیاس که بیش از نود سال عمر کرد و کتاب تنهایی محتضران را در هشتاد و چهار سالگی نوشت. او در این کتاب مُردن در عصر جدید را با مُردن در عصر قدیم مقایسه میکند.
ما و زلزله بم - دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران

این سخنرانی در دی ماه 1382 در دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران توسط دکتر اباذری ایراد شده است که متن پیاده شده آن که ظاهراً به رویت وی رسیده بود، چند روز بعد در روزنامه شرق با نام "ما و زلزله بم" به چاپ رسید. متن حاضر از وبسایت پایگاه ملی دادههای علوم زمین کشور (ngdir) نقل می شود.
جامعه شناسی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران است . این سخنرانی در هفتم دی ماه دو روز پس از زلزله بم به دعوت انجمن اسلامی، در دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران ایرادشده و متن آن نیز قبل از انتشار به رؤیت اباذری رسیده است.
سخن گفتن از آنچه در بم اتفاق افتاد ناممکن است، اما ما محکومیم که درباره آن سخن بگوییم. بنابراین ناگزیریم که در مرز میان معنا و بی معنایی، میان اخلاق و عدم اخلاق، میان مهربانی و سبعیت سرگردان بمانیم. ما باید سخنی با معنا درباره این رخداد بگوییم و نفس این سخن گفتن نوعی رفتار اخلاقی باشد و نشان مهربانی ما با قربانیان. اما درست زمانی که دهان به سخن گفتن باز می کنیم می بینیم کلمات می گریزند، نفس سخن گفتن به نوعی همدردی کلیشه ای و غیراخلاقی فرو کاسته می شود و مهربانی ما به نوعی خودنمایی بدل می شود که چیزی به جز سبعیت نیست.
آنچه در این نوع رخدادها فرو می ریزد در و دیوار نیست بلکه زبان نیز هست. ما از لابه لای ویرانه ها تکه پاره هایی را بیرون می کشیم که زمانی انسان بودند. بنابراین ناگزیریم که از ویرانه های زبان نیز چیزهایی را بیرون کشیم که زمانی معنایی داشتند. رسم روزگار ماست که برای توصیف این رخداد از الفاظ فاجعه بار و دهشتناک «فاجعه» و فاجعه بارتر و دهشتناک تر از آن، «عمق فاجعه» استفاده کنند. کلیشه های «فاجعه» و «عمق فاجعه» برای هر آن کس که به جان انسان و جان زبان- این دو یکی بیش نیستند- اندک حساسیتی دارد نشان سرسری گرفتن همان رخداد است و در نتیجه نشان سبعیت و نامهربانی ما. آیا باید واژه ای جدید جعل کرد؟ جعل واژگان، خاص زمانه تنعم است نه زمانه عسرت. وانگهی اگر واژه ای نیز جعل کنیم دو روز دیگر به سرنوشت کلیشه های «فاجعه» و «عمق فاجعه» دچار نخواهد شد؟
همایش عدالت - دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران
سخنرانی در همایش عدالت - دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران - تاریخ دقیق همایش مشخص نیست، اما به احتمال در سال 1386 برگزار شده است. موضوع سخنرانی عدالت با تکیه بر مسأله عدالت در مورد افغانهای مقیم ایران است که از روزنامه هممیهن با واسطه از وبسایت آژانس خبری افغان ایرکا (afghanirca) نقل می شود.
زمانی که از من خواسته شد در این همایش سخنرانی کنم تصورم بر این بود که چیزی برای گفتن درباب عدالت ندارم. به میزبان همایش گفتم من واقعا چیزی درباره عدالت نمیدانم. از او اصرار و از من انکار که حرفی برای گفتن ندارم.
به هر حال دعوت او را پذیرفتم و محتوای بحث را به دست تصادف سپردم. خاطرات دو سه هفته اخیر را که با خود مرور میکردم دیدم شاید بهتر آنست که درباره تجربه شخصی خودم در باب عدالت سخن بگویم.
چندی پیش با یکی از دانشجویان افغانی به نمایشگاه کتاب رفته بودم. در حین صحبت با او متوجه شدم که هرچه صدایش میکنم چیزی نمیشنود. از او پرسیدم چرا جواب نمیدهی؟ گفت مرا به اردوگاه افغانها بردهاند و مورد اذیت و آزار قرار گرفتهام به همین جهت نمیتوانم خوب بشنوم.
با خود فکر کردم که این دوست عزیز من شیعه است و دانشجوی شیعه افغانی را گرفتهاند و هر چه کارتهای مربوطه را نشان داده وقعی ننهادهاند و او را به اردوگاه بردهاند و پس از یک روز رهایش کردهاند. اینجا بود که موضوع بحث امروز خود را پیدا کردم. یاد حرف کوندرا در کتاب «جهالت» افتادم.
نظرات ()





